درباره نویسنده
علی
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغای قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را برای این همه نا باور خیال پرست
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • رفیق خستگیهام (مازیار فلاحی)
  • صفر درجه
  • قصه های من (شاهرخ)
  • تو (فرامرز اصلانی)
  • رنسانس
  • برای با تو بودن (ستار)
  • گرگ و بره (شهرام شب پره)
  • آغوش (معین)
  • نون و پنیر و سبزی (ابی)(داریوش)
  • دلبر (ابی)
  • شب (ابی)
  • سیاه بخت ( ایرج مهدیان)
  • غرور (افشین مقدم)
  • گل به سر عروس (منوچهر سخایی)
  • باغ الفبا (شهرام شب پره)
  • گل (شهرام شب پره)
  • میلاد (شهرام شب پره)
  • لبه ی تیغ (احسان خواجه امیری)
  • تموم قلب من (احسان خواجه امیری)
  • خوشبختی (احسان خواجه امیری)
  • لحظه (احسان خواجه امیری)
  • دریا (احسان خواجه امیری)
  • کجایی (احسان خواجه امیری)
  • این حقم نیست (احسان خواجه امیری)
  • آرزو (احسان خواجه امیری)
  • خاطره (ستار)
  • جان بابا (احسان خواجه امیری) (ایرج)
  • شهزاده (احسان خواجه امیری)
  • نقطه ی پایان (گوگوش)
  • بهشت (گوگوش)
کلمات کلیدی مطالب
  • گوگوش (۱۱۳)
  • ابی (۱٠٩)
  • ستار (۱٠٤)
  • داریوش (۱٠٢)
  • هایده (٩٦)
  • معین (٩٦)
  • رضا صادقی (۸۸)
  • شهرام صولتی (٧٧)
  • مارتیک (٧٦)
  • سیاوش قمیشی (٧٦)
  • محسن چاووشی (٦٩)
  • ویگن (٦٢)
  • عارف (٦٠)
  • مهستی (٥٩)
  • شاهرخ (٥٩)
  • شادمهر عقیلی (٥٩)
  • ایرج مهدیان (٤٦)
  • امید (٤٤)
  • منصور (٤٤)
  • پویا (٤٠)
  • محمد اصفهانی (۳۸)
  • احسان خواجه امیری (۳۸)
  • بیژن مرتضوی (۳۸)
  • منوچهر سخایی (۳٢)
  • ترانه های گلچین (۳۱)
  • فرزین (٢٩)
  • محسن یگانه (٢٩)
  • مجتبی کبیری (٢٥)
  • شهره (٢٢)
  • هلن (٢٢)
  • مازیار فلاحی (٢٠)
  • مهدی مقدم (۱۸)
  • بهنام صفوی (۱۸)
  • ناصر عبدالهی (۱٧)
  • حمید عسگری (۱٦)
  • فریدون فروغی (۱٦)
  • سیاوش شمس (۱٦)
  • حمیرا (۱٦)
  • احمدرضا نبی زاده (۱٦)
  • فرامرز اصلانی (۱٤)
  • علی عبدالمالکی (۱٤)
  • علی لهراسبی (۱۳)
  • عماد رام (۱۳)
  • نریمان (۱۳)
  • علی رضا روزگار (۱۱)
  • مرجان (۱۱)
  • فرهاد مهراد (۱۱)
  • رامش (۱٠)
  • مهرنوش (٩)
  • بهنام علمشاهی (٩)
  • رضا شیری (٩)
  • شهرام شکوهی (۸)
  • سندی (۸)
  • جواد یساری (۸)
  • عباس قادری (٧)
  • حبیب (٧)
  • افشین مقدم (٦)
  • رستاک (٦)
  • مرتضی پاشایی (٦)
  • گروه سون (٦)
  • امین فیاض (٥)
  • کوروش یغمایی (٥)
  • محمد رضا هدایتی (٥)
  • شهرام شب پره (٤)
  • مجید یحیایی (٤)
  • علی رضا تالیسچی (٤)
  • علی زارعی (۳)
  • داود مقامی (۳)
  • مسعود امامی (۳)
  • سامی بیگی (٢)
  • سوسن (٢)
  • علی اصحابی (۱)
  • دست نوشته ها (۱)
  • دست نوشته ها (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩٢
  • فروردین ٩٢
  • اسفند ٩۱
  • بهمن ٩۱
  • دی ٩۱
  • آذر ٩۱
  • مهر ٩۱
  • شهریور ٩۱
  • امرداد ٩۱
  • تیر ٩۱
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



رندانه چون ........
قصه های من (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٢/٢/٢٦

تموم قصه های من رنگ تو رو گرفتن

رنگ سیاهی دل سنگ تو رو گرفتن

برای من چی مونده کلام عاشقانه

عروس خواب و بردن تو حجله ی شبانه

خسته از سیاهی شبم داغ بوسه ی تو رو لبم

عشق اگه دیوونه بشه سینه ها رو ویرون میکنه

عشق اگه دیوونه بشه خونه ها رو داغون میکنه

بمون پیشم آی تو نرو وای تو نرو

نظرات ()



نمیشه (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩۱/٤/٢۱

نمیشه دل به هر کس داد نمیشه از نفس افتاد

پرنده با پر بسته نمیشه از قفس آزاد

نمیشه شب به شب خوابی فقط کابوس وحشت دید

نمیشه در سکوت خود صدای گریه رو نشنید

نمیشه غرق در غم بود ولی از گریه رو گردوند

نمیشه تا ته آواز فقط از ترس فردا خوند

گلوی ساز دلتنگی پر از فریاد خاموشه

دوباره سر بده هق هق بذار دست صدا رو شه

نمیشه دل به هر کس داد نمیشه دل به هر کس بست

نمیشه رفت و راهی شد رسید اما به یک بن بست

چه رسم ناهماهنگی همیشه رسم تقدیره

نمیشه بود و عاشق بود واسه عاشق شدن دیره

نظرات ()



نازار دل را(شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/٢٤

نازار دلی را که تو یارش باشی

معشوقه ی پیدا و نهانش باشی

زان میترسم که از دل آزردن تو

دلخون شود و تو در میانش باشی

دانی که به دیدار تو چونم تشنه

هر لحظه که بینمت فزونم تشنه

من تشنه ی آن دو چشم مخمور توام

عالم همه زین سبب به خونم تشنه

نظرات ()



ایران عروسی کرده (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/۱٩

دیشب تو خواب خواب میدیدم ایران عروسی کرده

هر کی با هر کی قهر بوده رفته روبوسی کرده

به به چه خواب خوبی شمالی و جنوبی

با هم یه سفره داشتیم چه اتحاد خوبی

ایران من تاج سر زمین اسم مبارکش قشنگترین

با پرچم سه رنگ و شیر و خورشید بین سرای دنیا سرترین

دلم برات تنگ وطن همش سرت جنگ وطن

برای آزادی تو تفنگم آهنگ وطن

نظرات ()



عاشقانه (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/۱۸

اگه از چشات بگم چشمه ی نازه اگه از موهات بگم جنگل رازه

اگه از لبات بگم دریای عشقه اگه از صدات بگم صدای سازه

من عاشقانه از تو میخونم بیا که یک عمر با تو میمونم

تو عطر گل شدی و باز تو باغ دل نشستی

با رفتنت امید با تو بودن و گسستی

کو به کو کوچه به کوچه دنبالت گشتم و گشتم

تو کتاب آرزو اسم تو رو با گل نوشتم

تن خسته ی غریب من پر از عشق و نیازه

تشنه ی بوی تو و تشنه ی این یه دنیا نازه

نظرات ()



فقط تو رو میخوام (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/۱۳

دنیا رو من میبینم توی چشای خسته ت

سایه ی غم نشسته روی لبای بسته ت

قفل سکوت و بشکن دنیای ما قشنگه

دنیای پاک عاشق آسمونش یه رنگه

قلب من از تو روشنه برکت صبح روشنی

بی تو نمیتونم باشم هر جا برم تو با منی

بخون تو خونه ی چشات ببین فقط تو رو میخوام

دوست دارم دوست دارم تو زندگیم تو رو دارم

تو خلوت یه کوهی غروب چشمه ساری

یه آهوی نجیبی پرنده ی رهایی

تنت مثل کویره کویر گرم و خودگیر

تو تشنه ای ولیکن همیشه خوب و پاکی

نظرات ()



میراث (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/۱٢

من آخرین گل تو این کویرم تو حرم آفتاب دارم میمیرم

تنم چه تنها لبم چه تشنه است تو قلبم انگار زخم یه دشنه است

من یادگار روزای آبی ابرای پاکم میراث خون تو رگای خاکم

میراث باغی که سرنوشتش ویرون شدن بود

سهم پرنده اش پرپر زدن بود پرپر زدن بود

تویی که رنگ چشمات همرنگ خوابه

اسمت یه اسم تازه یه شعر نابه

من منتظرم میمونم شاید بیایی وقت ظهور کم کم باید بیایی

ای با تو بوی نمناک بارون نذار بمیرم تو این بیابون

نظرات ()



جنس چشات (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/۱۱

تو نی نی چشات خیسه آدم میترسه بنویسه

میترسه پاش به دل واشه آدم بی خود خاطر خواه شه

دو تا چشم رطب داری از عشق همیشه تب داری

چشات از جنس مرغوبه چقدر حال چشات خوبه

تو چشات توت تر داری خودت حتما" خبر داری

چشات گفتن که بشکن من شکستم شک نکردم

هزار بار مردم و میمیرم و باز شک نکردم

چشات رنگش لعاب داره رو موجاش التهاب داره

ولی بی دینه لامذهب زیارتش صواب داره

نظرات ()



عریضه (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/۱٠

وقتی دارم عریضه مو خدمتون عرض میکنم عرض میکنم

خودم که تعریف میکنم عاشقیمو حظ میکنم  حظ میکنم

یه شمع دلسوخته دلی مثل دلم نذر میکنم نذر میکنم

ذوق مبکنم شما منو دوسم دارین فرض میکنم فرض میکنم

گلی به گوشه ی جمالتون معرفت و مرامتون

اجازه صادر بکنین دلم بشه به نامتون

پیشه ی من عاشقیه عشقی که طعم ده داره

مثل تو نازنین گلی نوبر کرک به داره

دوست ندارم نور چراغ برگای باغم به شما دست بزنه

دوست ندارم حتی سر انگشتای بادم به شما دست بزنه

نظرات ()



همزاد (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/٧

بمون بمون تو که همزاد منه تنهایی مثل من تنها توی دنیایی

تو ظهور نوری با تو شب میمیره با عبورت کوچه بوی گل میگیره

تو بمون تنهایی تو همزبون من تو رگام جاری باش مثل خون من

تو میفهمی طعم غم و غربتمو مثل من غمگین دل عاشق تو

تو که با من همصدایی خالی از رنگ و ریایی

نوازشگر مثل بارون به شکوه قصه هایی

تو که نیستی توی چشمم فروغ نیست

بمون با من که خوشبختی دروغ نیست

منم منم اینکه دلتنگ اینکه غمگین سایه ی مرگ و بی تو میبینه

من پر از فریادم همصدای بادم مثل اشک از چشم روزگار افتادم

نظرات ()



ماه خانوم آبی (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/٥

از عشق لای پنبه یه حبه قند خنده

یه ماه خانوم آبی حقه گل رکابی

رو برگ گل نوشتم آروم بری بخوابی

یه قصه ی نگفته نگفته های گفته

یه دشت لب به لاله سر بره از پیاله

یه طاق نصرت از عشق جشن بگیره ستاره

به اهل دل خبر بده قصیده و غزل بده

تا دم باغ دلگشا نشونی سحر بده

به شاعرای در به در شیر و شکر عسل بده

تو آبروی تازه ای به عشق در به در بده

هوای تازه تر بده

نظرات ()



نازکی مثل گل (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/٤

نازکی مثل گل قلبت آهن با من دشمنه خدا با من دشمنه

تیر مژگون تو راهم میزنه دل رو میشکنه خدا دل رو میشکنه

دلمو خون نکن منو پریشون نکن آخه دیوونتو دیگه پشیمون نکن

میتونی بشکنی عهر منو پیمونتو پیمونه رو

میشه داغون کنی این خونه رو ویرون کنی گلخونه رو

چون دل من پیدا نمیشه میرم که میرم واسه همیشه

وای ز تو غافل امان امان از دل داد از این عشق و هزار هزار مشکل

تو گل یاسمنی شاخه ی نسترنی گل من گل بدنی

تو بتی بت شکنی تو عقیق یمنی آخرش مال منی

نظرات ()



لالایی (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/٢

لا لا لا لا همه در خواب نازن دیگه چیزی ندارن تا ببازن

بخواب آروم نه اینکه وقت خوابه بخواب ای گل که بیداری عذابه و عذابه

نترس از دست بی قانون فردا بخواب جونم که قانون داره دنیا

بخواب آروم گل گلدون خونه که بیرون تا بخوای نامهربونه

لا لا لا لا که قلبم زیر و رو شد که دست عاشقم پیش تو رو شد

که بازم این دلم دیوونگی کرد که این دیوونه با عشق زندگی کرد

بخواب ای گل الهی در نمونی نگیره بغضت از نامهربونی

بخواب جونم که درها رو ببندم نخوای از من که با گریه بخندم

بخواب آروم که خورشیدم خاموشه اونم باید بره چیزی بپوشه

اونم طاقت نداره توی سرما اونم غافل شد از حال دل ما

همه اینجا غریب اندر غریبن همه از بی نیازی بی نصیبن

الهی کور بشم گر دیده باشم میگن اینجا همه مردم فریبن

چه بی قانون قانونش چقدر بی برکت نونش

به نرخ مفت جون کندن شده چیزای ارزونش

نمیدونی چقدر سخته همان کارای آسونش

همش بغض و همش بغضه روی لبهای خندونش

نظرات ()



قصه ی رسیدن (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٦/۳۱

همه ی عشق من و تو قصه ی رسیدنه

توی این کویر خالی دو تا گلدون دیدنه

تو پر از حرف رسیدن خسته از سفر منم

زده این هجرت مسموم داغ نفرین به تنم

سر عاقلت سلامت ای تنت جنگل پاک

تن عاشقت پر از شوق ای همه عشق به خاک

من کویری شوره زارم تو یه باغ اطلسی

من میپوسم توی لاکم تو برو که میرسی

اینهمه حرف قشنگ و توشه ی سفر بکن

با ستاره ها و بارون مدتی رو سر بکن

خبر رسیدنت رو باد یه روزی میاره

روی دست افشونی من آسمون گل میباره

نظرات ()



چاووشی (شاهرخ) (داریوش)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٦/٢٩

ننشسته و نشسته با تن زخمی و خسته

واسه پیدا کردن خود همه بتها رو شکسته

نرسیده و رسیده تو سراب شادی رو دیده

دم دروازه ی شادی به سراب خود رسیده

نرسیده و رسیده توی شب طلوع و دیده

واسه پیدا کردن اون تا افق راه و دویده

نشکسته و شکسته رو لباش ترک نشسته

واسه بهت چشم خسته ش گریه چاووشی نشسته

نظرات ()



ماه پیشونی (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٦/٢٧

تو این دنیای دیوونه آدم چند روزی مهمونه

اگه مثل یه زندونه واسه هیچکس نمیمونه

تو میدونی منه دیوونه ی عاشق تو رو دارم

ماه پیشونی ماه پیشونی تو میدونی تو میدونی

تموم عالم میدونن که پیش من تو مهمونی

چطور میشه عزیز من توی سینه پنهونت کنم

بدون ترس از رقیب توی خونه مهمونت کنم

ماه پیشونی ماه پیشونی تو پشت ابر نمیمونی

تموم عالم میدونن که پیش من تو مهمونی

همه میدونن ماه پیشونی دل کوچولوش مال منه

دل دیوونه ی عاشق او داره منو فریاد میزنه

چشمای من داد میزنه ماه پیشونی مال منه

اون دل گرم عاشقش کعبه ی آمال منه

رقیب من عمری اگه به انتظارش بمونی

بسته شده تو آسمون عقد من و ماه پیشونی

نظرات ()



لعبت (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٦/۱٩

گل آتیش روی لبهاته خوشگلی والله عجب لبهایی داری والله

تو با اون داغ لبات سوزوندی دل ما را لعبتی هزار ماشاالله

دل من عاشق چشماته خوشگلی والله عجب چشمایی داری والله

تو با اون برق چشات لرزوندی دل ما را لعبتی هزار ماشاالله

دل تو سنگ و هزار رنگ و دل من واسه تو تنگ و

تو میدونی تو میدونی سرت جنگه تو دنیا لعبتی هزار ماشاالله

تو که میدونی چه زیبایی عروس همه گلهایی

تو خوشگل تر از اینهایی تماشا داری والله لعبتی هزار ماشاالله

نظرات ()



با دست پس میزنی(شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٦/۱٦

با دست پس میزنی با پا پیش میکشی

دل دیوونه رو به آتیش میکشی

وقتی که عاشقت شدم گول نگاتو خوردم

یه جور نگام کردی که من گفتم دلش رو بردم

یه روز نگات به من میگه عاشق و بی قراری

فردا یه جور حرف میزنی انگار دوسم نداری

دل من مثل یه خورشیده  پر از عشقه و امیده

همه شادی و شوره همه شادی و شوره

دل تو روزی گرفتاره یه روز در پی آزاره

یه راهه بی عبوره یه راهه بی عبوره

نظرات ()



آهوی شرقی (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٦/۱۳

وقتی بغض تو اشاره به گناهم میکنه

انگار از ته چشات آهو نگاهم میکنه

غم بغض چشات آیینه ی گلایه هاست

آینه حکایت از روی سیاهم میکنه

آهوی شرقی ای جادوی شرقی

من از تو آزاد شدم ای جادوی شرقی

من یه صیاد شکسته و به بن بست رسیده

در پی آهوی خوشبختی همیشه دویده

من به فکر صید تو بودم و صید تو شدم

تویی که یه عمره قلبم تو رو فریاد کشیده

نظرات ()



خیال (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٦/۱٠

خیال نمیکردم که تو یه روز عزیز من بشی

از این خزون بی کسی راه گریز من بشی

به فکر من نمیرسیبد اصلا" بدونی عشق چیه

اونی که دنبال هوس یا اونکه عاشقه کیه

مگه میشه تو رو دید و به تو از دورنگیا گفت

تو رو باید دید و باید به تو از قشنگیا گفت

مگه میشه که دروغ گفت به تویی که نازنینی

تو خودت میشناسی عشق و هر کجا اونو ببینی

خیال نمیکردم که تو یه روز همه کسم بشی

با من بیکس و غریب یه روزی همقسم بشی

اصلا" نمیومد بهت که عشق و حتی بشناسی

اما دیدم که مثل تو عاشق نمیشه هیچ کسی

شبهای درازیست که در خلوت دل بیدارم

در بزم غریبانه ای از عشق تو دعوت دارم

نظرات ()



کولی عاشق (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٦/٧

تو صدای آواز بارون تپش قلب خاکی

مثل گریه تسکین دردی مثل یک سوره پاکی

طعم غربت رو لباته مثل یک کولی عاشق

راز جنگل تو چشاته گونه هات رنگ شقایق

بی تو شمع و گل میمیره خونه رنگ غم میگیره

تو نزار بمونم تنها میدونی دلم میگیره

وسعت قلب تو قد یه دنیاست خواستنت واسه من مثل یه رویاست

بوی تو بوی بارون بوی یاسه دست من ساقه های التماسه

بی تو میمیرن گلای ناز گلدون میمونن مرغای عاشق زیر بارون

نظرات ()



یاد تو (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/۳۱

گفتم که پابندم کوه دماوندم

میرفتی و از تو من دل نمی کندم

رفتی و من تنها با یاد تو ماندم

تا جان به تن دارم بهر تو میمانم

روزی تو می آیی ای رفته میدانم

خندیدی و گفتی این هم سرابی بود

این آمدن رفتن یک لحظه خوابی بود

رفتی و عطر تو در بسترم مانده

تنها ز تو نامی در دفترم مانده

روزی که برگردی ای نازنین من

کنج قفس بی تو مشتی پرم مانده

نظرات ()



ضریح (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/٢٦

تویی تو همراه مثل نفسها پایان خطی اون خط آخر تو مرز فردا

تویی یه سنت یه یادگاری همیشه هستی عزیز دنیا

تو تازه ترین از حس بلوغ معصومیت شعر فروغ محجوب

تو یه نعمتی تو دنیا مثل رفیق خوب

تنت ضریح کعبه ی پر عشق من زائر پر اشتیاق تو

من عابدم پاک و اهورایی باز محراب من خاک اطاق تو

منم قلندر همیشه صوفی صدای تو تنها ردامه

تو مثل بارون بزرگ اسمت اسم تو پیام سلامه

نظرات ()



خیلی دیره (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/٢٥

گلای گلدونتو هیچ کسی آب نمیده

شبا مهتاب به چشات قهوه ی خواب نمیده

راه بیفت که خیلی دیره تو دلم شادی اسیره

حالا هر وقت میبوسم لبای سرخ تو رو

بوسه هات مثل قدیم نیست طعم اناب نمیده

خورشید از اون روزی که لب گلهاتو سوزوند

آبپاش ابرا دیگه گلاتو آب نمیده

برای این دل من سخته تنها بمونه

حالا که رفتی و دل قصه ی غم میخونه

نظرات ()



دل دیوونه (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/٢۳

دل دیوونه منو میترسونه از صبح تا شب همش سرگردونه

وای چقدر این دل تنمو میلرزونه عاشق شده و دیوونه دل پریشونه

وای چقدر این دل تنمو میلرزونه خیال میکرد یکی میاد که مهمونه

باور نداشت میاد میشه و صاحب خونه وای خدا خدا جون

وای خدا خدا جون عاشق شدیم دو تامون

دل ما رو نرنجون دیگه از خودت نترسون

با آتیشت نسوزون ما رو به هم برسون وای خدا خدا جون

وای خدا خداجون تو عاقل و ما نادون

وای با قلب لرزون عاشق شدیم دوتامون

دلواپس و پریشون ای وای خدا خدا خدا خداجون

نظرات ()



میمیرم (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/٢٢

اگه بی وفا بشی رفیق نیمه راه بشی با کسی آشنا بشی میمیرم

اگه منو جا بزاری رو دلم پا بزاری بری تک و تنهام بزاری میمیرم

تو منو خوار نکن منو بیمار نکن عاشق دیوونه تو این همه آزار نکن

گله بسیار نکن شبمو تار نکن جمله ی میخوام برم رو دیگه تکرار نکن

با تو در پرده دلم راز و نیازی داره کس نمیدونه پس پرده چه رازی داره

سر زلف تو هوس داره که چنگی بزنم دست کوتاه من امید درازی داره

نظرات ()



همنفس (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/۱۸

بیا بیا همنفسم ای بهترین یار و کسم

چشام هنوز منتظره به جون چشم تو قسم

قدم قدم سایه میشم میرم به زیر پای تو

به آب و آتیش میزنم نفس نفس برای تو

ای بهترین همنفسم شدی همه یار و کسم

بمون که باز تازه بشم رها بشم از قفسم

از ته دل داد میزنم عاشق تو فقط منم

بیا که با تو زنده ام تازه میشه روح و تنم

بیا که عادتم شدی دوریتو طاقت ندارم

فقط با عطر تن تو چشمامو رو هم میزارم

نظرات ()



فتنه (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/۱٧

فتنه توی خوابه بیدارش نکن مسته می نابه هوشیارش نکن

وای اگه برداره مژگون و ز هم دل که گرفتاره آزارش نکن

مستی چشمونش غوغا میکنه بازم هزار عاشق پیدا میکنه

پریدن رنگ و لرزیدن دل تو رو پیش این مردم رسوا میکنه

آروم آروم گل وامیشه بازم روی جام لباش

میریزه شهری رو به هم بازم صدای خنده هاش

آروم خلقی رو نگیر از دلاشون

نمیشه که صبح تا شب بجنگی باهاشون

نمیشه بگی هیچ کس نگاهش نکنه

نمیشه تو اون چشما نیفته نگاشون

نظرات ()



یادگاری (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/۱٦

تو رو خدا بدبیاری رو پابد روزگاری رو اونهمه یادگاری رو

ماشین دودی سواری رو گاری آب شاهی رو

نون یه چارک سه شاهی رو آخ مادرم اصل کاری رو

گذاشتم و گذشتم آومدم و برنگشتم

آومدم و اینجا موندم خودمو بی خود سوزوندم

آخه همه بدبیاریام شب تا سحر بیداریام

اینهمه بی قراریام هق هق گریه زاریام

واسه اینه که وطن میخوام پرچمشو کفن میخوام

نظرات ()



غریبه (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/۱٢

یه مسافر یه غریبه یه شبم بی پنجره

میروم با کوله بار سرگذشت و خاطره

خسته ام از خستگی ها خسته از این لحظه ها

گفتنی ها دارم اما برنمی آرم صدا

قصه های منه غمگین اگه تلخه اگه شیرین

میروم تا واسه فردا بسازم دنیای رنگین

هرجا میرم لبا میگن یه غریبه آومده

نمیبینم همصدایی اینم از بخت بده

من پرامید اما دلم در التهابه

میرم که تا در غربتم نوری بتابه

ای زندگی بیزارم از بیهوده بودن

میرم که تا پیدا کنم فردای روشن

نظرات ()



مرهم (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/٢٦

ای تکیه گاه خستگی هام خون رگهام

ای پناه تن تنهام چه غریبن بی تو دستام

ای اسم تو مثل زلال چشمه جاری باغ شعرم از تو پر گل

ای که میراث بهاری بمون با شکوهی که داری

من و تو سایه هامون دور از این شهره شلوغه

تو وقتی با منی حس میکنم مردن دروغه

ای قفس ای قفس با پرنده همنفس

نمیخوام پر بگیرم کاش تو دستات بمیرم

شعر من قصه ی درده غربت تلخ یه مرده

بی تنت اینجا برام خیلی سرده

ای لحظه ی پرواز آخر تا رهایی

چه صدایی تو که مثل بغض گریه بی صدایی

ای با تنت تنپوش ابرا روی شهرم

ای برای منه زخمی با تو بودن مثل مرهم

میدونی من اینجا غریبم

بمون ای تا همیشه موندنی ای فصل تازه

بزار عشقت برام دنیای تازه ای بسازه

نظرات ()



قاصدک (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/۱

خوب من حس میکنم بوی خوب دستاتو

داره انگار میاره قاصدک نامه هاتو

قاصدک دیر نکنی منو دلگیر نکنی

قاصدک وقتی بیای چشمای من از گریه برات دون میپاشه

اگه خبرات خوب نباشه

بی تو گریه کردن چه بده باچشمای مات و غمزده

گریه های مستی سر دادن تو هوای تلخ میکده

کاش میتونستیم بمونیم از این غم کهنه رها

با دست هم پل بسازیم میون این فاصله ها

خوب من خوب من بی تو دلم میگیره

این پرنده بی تو تو این قفس میمیره

وقتی که نیستی بهار غمگین تر از پاییزه

باغچمون گل میده اما پرپر میشه میریزه

نظرات ()



آلونک (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/٢۳

 سخته گذشتن از تو سخته مثل گذشتن از کوه

برای من که دارم یه کوله بار انبوه

من عابری غریبنم تنم پر از غباره

تا مرز بینهایت شبم ادامه داره

تنم اجاق سرده تو آخرین شراره

برو بزار بمیرم گرمم نکن دوباره

گذشتن از تو برام سخته ولی گذشتم

همیشه تنها موندن همینه سرنوشتم

برای من که خستم تو مثل خانه نازی

میشد برام با دستات یه آلونک بسازی

میشد با من بمونی بمونی تا همیشه

اما یه سایه آنی از ما جدا نمیشه

این سایه سرنوشته که راهمون و بسته

وداع تلخ ما رو به انتظار نشسته

برام گذشتن از تو پرواز برگ تا خاک

مرثیه ی عشق ما آواز تلخ غمناک

بزار یه مرد عاشق هر چی داره ببازه

بره تو شهر قصه یه آلونک بسازه

نظرات ()



یاد نامه (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/۸

تو نیستی و غمت با من صفای عهد کهن دارد

بنازم این غم شیرین را که پاس صحبت من دارد

شب است و خاطره های ناب فضای کوچه پر از مهتاب

دلم به یاد قدیم امشب هوای پرسه زدن دارد

ببین خراب خراباتی پر از طنین روایاتی

بلند و معجزه وار اما کجا مجال سخن دارد

کجایی همه تن پاکی همیشه جاری افلاکی

که خون راه دل خاکی نیاز تازه شدن دارد

طلوع پاک نگاهت را به چشم من بسپار ای رود

به این دو برکه ی خاک آلود که اعتیاد لجن دارد

دو چشم های غریبت چون غروب دهکده ای محزون

نگاه منتظرت رنگی به رنگ غربت من دارد

از این فضای ملال انگیز بیا پرنده ی من بگریز

که ابر فتنه در این پاییز خیال خیمه زدن دارد

چه خون روشنی از یاران چکیده بر شب بیداران

برگ برگ گل از باران ردای گریه به تن دارد

چه انفجار مهیبی را شبانه منتظریم آیا

که ازدحام سکوت ما هزار گونه سخن دارد

چه مومنانه سفر کردی شبیه من که هنوز اینجا

عزای شام غریبان تا سپیده سینه زدن دارد

نظرات ()



غبار (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/۳

بازم از خونه ی من بوی تنهایی میاد

پره بغض تو گلوم چشم من گریه میخواد

هر جا که پا میزارم بی تو غمگینه برام

توی سینه دل من سرب سنگیه برام

باز داره شب میرسه از توی پنجره ها

خونه تو چشمای من بهت اون خاطره هاست

تو سفر کرده ی روز من اسیر شب تار

بی تو چلچراغ خونه گم شده توی غبار

اونکه ساخته واسه من لحظه های بی قرار

روزی با اسب سفید رفت و گم شد تو غبار

حالا من موندم و غم تو گلوم مرده صدام

توی سینه جا گذاشته یه دل خالی برام

نظرات ()



غروب (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/۱

غروب میاد غروب میاد خورشید و جا میزاره

با یک کتاب قصه میاد که آخری نداره

دنیا برام همین دمه زندگی یه شهر ماتمه

خورشید میره تا شبا سفره زمین بزارن

هر چی دارن بهم بگن جز این کاری ندارن

یه چلچراغ تاریکی و از دست شب میگیره

غروب میاد تا همه چی تو تاریکی بمیره

نظرات ()



قصه (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٢/٢۸

قصه ی ما قسم عاشقا شد همه میدونن چه عالمی به پا شد

ما هر دو عاشقیم و برای هم هلاکیم

ترسی از غم نداریم فدای عشق پاکیم

دشمنای چشمات همه باید بمیرن

تا که از نگاهت عاشقا جون بگیرن

هر کی دیده تو رو دلش برات میلرزه

تو تنت بلوره به یک دنیا می ارزه

بیا که با کشتی عشق از این خزون گذر کنیم

دل و به دریا بزنیم با قصه مون سفر کنیم

نظرات ()



فریاد (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٢/٢٥

شبا بی تو خونه ی من مثل یک غروب شوم

تو حریم سینه ی من کار دل دیگه تموم

توی تاریکی خونه بست انتظار نشستم

با خشت کهنه ی دیوار هر چه بود زدم شکستم

غروبا فریاد تلخش میگه که خورشید و بردن

آواز جغدی رو دیوار انگار میگه دلا مردن

توی این اطاق تاریک جای خالیه تو مونده

حرم تبدار نفسهات گل عمرم رو سوزونده

نظرات ()



گوش بده (شاهرخ )
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٢/۱٩

گوش بده حرفام بوی تو داره گوش بده شعرم مرثیه واره

مرگ و با چشماش داره میبینه مردی که دستاش گرمی نداه

مردی قصه اش گریه ی شب گیره داره به پاس عاطفه میمیره

گوش بده این فریاد غم آلوده مرد اسیری از همه دلگیره

درد من درد ماست گوش بده مرگ نور و صداست گوش بده

تکیه گاه تنم گوش بده بی تو جون میکنم گوش بده

زیر پاهاشون رهگذرا وقتی برگای زرد و له میکنن دیدی

گریه ی تلخ ابرا رو گوش کردی سایه ی اشک و تو چشم من دیدی

قصه مو گوش کن قصه ی مرگه قلبم و له کن که مثل برگه

ببین تو چشمام گریه ی ابراست ببین رو دستام زخم تگرگه

نظرات ()



به سلامت (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٢/۱٤

از من اگر ای یار گذشتی به سلامت به سلامت

رفتی و بدهکار گذشتی به سلامت به سلامت

در جستجوی مزرعه ی سبز رهایی

از سرزنش خار گذشتی به سلامت

در حوصله ی دوست نگنجد غم دوست

از این همه تکرار گذشتی به سلامت

ای روزنه ی نور ای ماه شب دور

ای صاحب پیوند هم خانه و هم بند

از روزن دیوار گذشتی به سلامت

از این همه تکرار گذشتی به سلامت

نظرات ()



شهر ظلمت (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/٢٩

من از شبها میام از شهر ظلمت نشسته رو تنم آوار غربت

هنوز اما به شب عادت نکردم دارم دنبال روشنی میگردم

منم من قاصد دستای بسته منم یاد آور پاهای خسته

مصیبت نامه ی قلبای زخمی صدای گریه ی دلشکسته

ببین اینجا ببین اینجا اسیرم بمون پیشم نزار تنها بمیرم

من از آوار تنهایی میترسم بزار دستاتو تو دستام بگیرم

منم من ناله ی مرغ شب آویز منم من بوی غربت بوی پاییز

منم من قصه ی تلخ شکستن منم من از هوای گریه لبریز

دلم تنگه برای دل تپیدن نشستن مرگ تنهایی رو دیدن

دلم تنگه برای عطر و بوسه برای عشق بی تابی کشیدن

بیا آتیش بزن خاکسترم کن یه قصه ام قصه ی غم باورم کن

گل عشقم بیا با دست گرمت نوازش کن یه شب یا پرپرم کن

قفس تنگه برای موندن ما بیا باور کنیم پروازمونو

بیا مثل کبوترهای عاشق رو ابرا سر بدیم آوازمونو

ندیدی سایه ها از راه رسیدن گلای باغ خوشبختی رو چیدن

نمیدونی تو با دستای خالی چه سخته بغض این ابرا رو دیدن

نظرات ()



خونه خراب (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/٢٧

هزار هزار تا عاشق که جون فدات کردن

از من تو رو گرفتن سر به هوات کردن

خونت خراب ای دل تورم خراب کردن

هزار هزار تا زنجیر به دست و پات کردن

با اون همه محبت چه زود رهات کردن

خونت خراب ای دل تورم خراب کردن

هر بلایی که سرم آوردی تو آوردی

تا عاشق شدی هزار و صد مشکل آوردی

تو کوچه های بن بست به راه عشق نشستی

ساده بودی دل من چقدر آسون شکستی

دیدی که نقشه هاتو نقش بر آب کردن

چشمای هر دو مونو جام شراب کردن

نظرات ()



ای عشقم (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/٢٤

تو روزگار عشقی آیینه دار عشقی ای عشقم

اهل ولایت دل اهل دیار عشقی ای عشقم

وقتی تو ظهر گرما من عطشم سراپا

میزنه شعله خورشید به خاک و سنگ و صحرا

وقتی تا ته دشت سایه و چشمه ای نیست

به تشنه مردن من فقط یه لحظه باقیست

تو میرسی به دادم که سایه سار عشقی ای عشقم

از همه جای بن بست راه فرار عشقی ای عشقم

وقتی به خود دچارم دلزده از حصارم

رسیده ام به بن بست راه فرار ندارم

وقتی که هیچ ندارم باخته در قمارم

راهی جاده ی گیج گمشده در غبارم

وقتی که سرنگونم خلاصه ی جنونم

خسته از این همه حرف خسته ی چند و چونم

تو میرسی به دادم که خود قرار عشقی

اهل تمام دنیا تو اعتبار عشقی

نظرات ()



گل مرداب (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/٢٢

ای تک افتاده ی غمگین گل روییده به مرداب

ای که دور از همه گلها تن خستت شده بی تاب

تو تن آلوده ولی پاک گل زیبای اسیری

شاید این سهم تو بوده توی این برکه بمیری

حرف تازه ای نداری گرچه سرشار صدایی

قصه هاتو بگو با من تو که با من آشنایی

گفتنی های زیادی روی لبهای تو مرده

تو ولی ببین تو دنیا غمتو کسی نخورده

در سکوت سرد مرداب دل به تنهایی سپردن

انتظار تو چه سخته مثل انتظار مردن

ای تک افتاده ی پرپر که شدی اسیر طوفان

تو غریب و بی پناهی به غریبی بیابان

نظرات ()



شعرهای عاشقانه (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/٢۱

تو شهر چشمم شب و رها کن

برای رفتن منو صدا کن

شب جدایی برام دعا کن

من از تبار گیاه و آبم

با چشم روشن اسیر خوابم

نگاه پاکه شراب نابم

به ما گفتن نخونین شعر عاشقانه

از اون روزی که میگفتن گلامون پر زدن رفتن

به ما گفتن ببندین در و روی ترانه

ندونستن که شعر ما نمیمیره با این بستن

بگیر دستم که پل نزدیک و باریکه

چراغم شد که شبها سرد و تاریکه

بزن چنگی به چنگت که شب آومد به جنگت

بمون با من که بی مهرت پناهم نیست

به جز خوندن تو تاریکی گناهم نیست

ببار که چشم پاکت گذر گاهه برامون

پر از خیاله شب مسافر

یه شعر آسون برای شاعر

غسال کعبه برای زائر

درا رو واکن که گل بخونه

تو شهر سنگی در این زمونه

پر پریدن برام بمونه

نظرات ()



خبر چین (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

صدای قهقهه پیچید خبر چین شهر و خبر کن

پیک خوشبختی من باش همه جا سینه سپر کن

بگو رو لبهای بسته دوباره خنده نشسته

بگو هر جا که رسیدی از این عاشقی که مسته

با گل و لاله برو مردم این شهر و صدا کن

قصه ی عشقم رو بگو شهر و پر از شور و نوا

بگو یک لحظه نمیشه که ازش جدا بمونم

نمیتونم بی وجودش مست و بی پروا بمونم

ای خبرچین خبرم کن اگه دلدارم و دیدی

اسب بالدار و سوار شو اگه پیغام و شنیدی

نظرات ()



دلم گرفته (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۳

توی این غروب خلوت دلم گرفته تمام دنیا رو غم گرفته

مسافر من که کوله بارش پر از غبار صدای بال کبوترار و یادم میاره

شاید رو بال سفید ابرا نشسته رفته چه خوبه گریه به قد دنیا دلم گرفته

چه خوبه گریه که مثل ابرا دلم گرفته ای رفته بی خبر نفرین به این سفر

رفتی و دستم و نگرفتی دستای خستمو نگرفتی

من از این شهر بی صدا کجا برم دل شکستمو به دست کی بدم

شده این درد کهنه وقت گفتنش کجا برم به کی بگم

صدام کردی صدام کردی صدای قلبمو شنیدم

با گریه دنبال تو گشتم ولی دیگه تو رو ندیدم

تمام لحظه هارو گشتم ولی دیگه تو رو ندیدم

تن گرم عاشقت کو که سرده دستام ببین چه خسته ببین چه تنهام

تو نیستی رنگ سحر پریده ستاره مرده

سیاهی شب روزای خوب و به خاک سپرده

صدات صدای پرنده ها بود پر از هوا بود چی شد که بال صداتو بستن

بگو پراتو کجا شکستن بگو پراتو کجا شکستن

اشکم نثار تو قلبم مزار تو تو رفتی و سایه ها تو رو بردن

مردای قصه ها همه مردن

نظرات ()



رویای شوم (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥

اون رویای شومی که تو سر داشتیم و دیدیم و شنیدیم

از خونه و شهری که تو خواستی و نخواستیم و بریدیم

از یکه پرستی ما که هیچ خیری ندیدیم و ندیدیم

منت ز کس و ناکس و نامرد نکشیدیم نکشیدیم

چون کفتر تیر خورده توی دستای خون خوارت بودیم

شانسی آوردیم که پریدیم که پریدیم

این حیفه که مردم همه خوابن همه خوابن

جون میدن و خون میدن و جون میدن یه عمره تو عذابن تو عذابن

از جون گذشتیم حسرت کشیدیم

دور شدیم از شهر و به ویرونی رسیدیم

از جون گذشتیم بلا کشیدیم

دور شدیم از شهر و به ویرونی رسیدیم

ما عاشق احساس پر از آتش عشق و خود عشقیم

خاکستر سردی چو تو با ما نمیشینه

باید تو ز ما دور باشی تا که یه دنیا و یه دنیا

این آتش پنهان شده رو باز ببینه باز ببینه

نظرات ()



بارون زده (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢

غروب دهکده من بارون زده دلم یه باغ خواهش پر از گل نیایشه

کتاب خاطراتم پر از شعر زمستون توی رویای مهتاب از این ابرا دلم خون

چیه گناهم که باید همیشه تنها بخونم ای عابد شرقی من نزار تو بارون بمونم

مسافر شهر بارون منم که اشکام میریزه

تو شهری که تو نباشی تموم فصلاش پاییزه

اونی که اسم قشنگت همیشه روی لباشه

منم که وقتی تو نیستی میخوام که دنیا نباشه

تو خورشیدی چشاتو واکن منو نیگاه کن

تو فردایی لباتو واکن منو صدا کن

نظرات ()



چاله به چاه (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/۸

گر چرخ به کام ما نگردد کاری بکنیم تا نگردد

هرگز قد مردمان آزاد در زیر فشار تا نگردد

اندر کف مردمان آزاد نبود گره ای که وا نگردد

دوباره فتنه ی چشم تو فتنه بر پا کرد

دلم دلم ز شهر چو دیوانه رو به صحرا کرد

ز بخت یاری بیجا طلب مکن کین شوم

چو جغد میل به ویرانه داشت غوغا کرد

خدا خراب کند خانه ی کسی که مملکتی

برای مصلحت خویش خان یغما کرد

افسوس که از چاله به چاه افتادیم

از اوج سحر به شامگاه افتادیم

رفتیم به جستجوی راهی بهتر

گم کرده جهت به کوره راه افتادیم

این بود نتیجه ی ندانم کاری

بیچارگی و اسیری و غمخواری

هشدار که گرگان به کمینند هنوز

این قوم نداند به جز مکاری

نظرات ()



من و تو (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/۸

عمریه آیه ی همدردی میخونیم من و تو

هنوزم درد همو خوب نمیدونیم من و تو

با لب تشنه تو مردابا داریم جون میکنیم

بازم از معجزه ی دریا میخونیم من و تو

شنای داغ بیابون میمکن خونمونو

دو تا رودیم و تو بیراهه روونیم من و تو

عشق خطای موازی رو به هم میرسونه

روی یک خطیم و از هم گریزونیم من و تو

تشنه ایم اما مثل گلهای کاغذ تا میشیم

زیر بارون اگه یک لحظه بمونیم من و تو

ما رو هم گرگا و هم چوپونا از هم میدرن

سادگی بسه چرا بره بمونیم من و تو

کوله بار ما پر از تنهایی و جاده دراز

مشکل این راهو به آخر برسونیم من و تو

میتونستیم میتونستیم یه روزی زنجیرا رو پاره کنیم

اگه با همدیگه باشیم و بمونیم پس میتونیم من و تو

نظرات ()



کوله بار (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/٥

شبا وقتی فضای شهر لبریز بوی بارونه

توی پس کوچه ی خاکی عابری خسته میخونه

دیگه معجزه ی بارون دروغه اینو میدنم

ندارم طاقت موندن میرم اینجا نمیمونم

همیشه تو گوشم طنین یه صداست که منو میبره تا دیار جنون

میگه با دل من ای آلوده ی درد تو اسیر غمی برو اینجا نمون

من آلوده ی دردم تو آلوده ی من دو افسرده ی غمگین دو آزرده ی غم

دیگه موندن اینجا عذابه واسه ما آخه با چه زبونی اینو با تو بگم

بیا کوله بارت رو بگیر بریم از اینجا یه شب شبی بارونی دلو بزنیم  دریا

نظرات ()



پاییز (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۳٠

کوچ غمناک پرستوهای شاد در غروبی پر ملال و بی صدا

خبر عریونی باغا رو داد

پاییز آومد این ور پرچین باغ تا بچینه برگ و بال شاخه ها

کسی از گلها نمیگیره سراغ

بیا در سوک دلگیر گل سرخ بخونیم شعری از دیوان گریه

منو تو زاده ی فصل خزانیم دو تن پرورده ی دامان گریه

شده ابری تو فضای سینه مون قصه ی بی غمگساری های ما

میدونم پایان نداره بعد از این قصه ی بی برگ و باری های ما

پاییز پاییز عریون من و تو خسته و گریون

مینوسم با دل تنگ روی گلبرگ شقایق

فصل دلتنگی پاییز فصل غمگینی عاشق

نظرات ()



آوازه خون (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۳٠

بخون آواز خون امشب برامون بخون تا خون بریزه از چشامون

بخون قربون لحن سینه سوزت فدای این صدای شب فروزت

بخون آوازه خون غم دارم امشب من حتی از خودم بیزارم امشب

تب آواز تو بغض گلومه بزار این عقده رو بردارم امشب

آی بخون آوازه خون امشب برامون بخون تا خون بریزه از چشامون

بگو احساستو با ناله ی نی شکایتها کن از دنیا برامون

بخون قربون لحن سینه سوزت فدای این صدای شب فروزت

تو تسلیم غمای عاشقونه بگو شرح کبود حال و روزت

بخون آوازه خون با هق هق من دلم تنگه از این غربت نشستن

نمیشناسی منو اما کلامت گل آتیشه رو نازک دل من

تو تنها مونس شبهای سردی که محرم داری عشاقو کردی

بخون شرمنده کن اشکای ما رو بگو امشب تو هم یکپارچه دردی

نظرات ()



نامه (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

نامه ات رسید عطر تنت رو داره

میخونمش دوباره و دوباره و دوباره

میبوسمش صد تا هزار تا بوسه

نامه ی تو اشکمو در میاره

نوشتی که دوسم داری دوسم داری مثل نفس

دوسم داری چه بی هوس دوسم داری نه بیش نه بس

بخوام بگم وای یه عالمه است

نوشتی که بازم میاد شبهای پر ستاره

بازم با هم پر میکشیم به آسمون دوباره

نوشتی که بازم میاد خورشید تن طلایی

بازم خودم میبرمت به شهر باوفایی


 

نظرات ()



خونه(شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱۸

شعر تنهایی خونه دیگه خوندن نداره

وقتی همخونه نداری خونه موندن نداره

گرد تنهایی گرفته دیگه این خونه ی غمگین

روزا همرنگ چشاته مثل شب ساکت و سنگین

شیشه ی آینه شکسته رو تن سنگی باغچه

تا گلی چشماشو بسته گلا پژمرده تو باغچه

دست باد از رو درختا همه ی برگا رو چیده

دیگه هیشکی لب ایوون جوجه ها رو دون نمیده

بی تو این خونه ی خالی رنگی از شادی نداره

دست تنهام توی گلدون گل تنهایی میکاره

قصه ی در به دریم و نمیدونی تو میدونم

تو هوایی که تو نیستی به هوای کی بخونم

قصه ی تلخ غروبو خوندم از غربت چشمات

میدونستم گل عشقم میشه پرپر توی دستات

میدونستم دل تنگم گور صد خاطره میشه

رو تنم خالی میمونه جای اون دستا همیشه

دو غزل واره ی عاشق یه چمن عطر و شقایق

من و دلتنگی ابرا هوس گریه و هق هق

تو زلال تن آبی منه تن تشنه سرابم

فکر همخونگی با تو نمیاد حتی به خوابم

نظرات ()



پرستش(شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱٥

تو رو باید که پرستید تو رو باید بوسید

تو رو باید که شناخت به تو باید دل باخت

راز عشق و تنها از تو باید آموخت

بی تو باید هر دم از تب عشقت سوخت

تو چه حسی هستی که به من پیوستی

هر نفس بی تردید تو رو باید پرسید

در تو باید گم شد بی هراس و بی باک

از تو باید خوابید بر تن کهنه ی خاک

با تو میشه خندید به طلسم تقدیر

با تو میشه بخشید روزگار دلگیر

نظرات ()



ظالم (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/٩/٢٩

گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت

گفتم روم از کوی تو گفتا به سلامت

گفتم چه خوش است بار جهان گفت غم عشق

گفتم چه بود حاصل آن گفت ندامت

یار ببین با ما چه ها میکند خون به دل خسته ی ما میکند

روز و شب ما را سیاه میکند پس چه زمان ما را رها میکند

مرا دیوانه کردی آخر موها رو شانه کردی آخر

چشمارو سرمه کردی آخر ابرو رو وسمه کردی آخر

ظالم ظالم گوشه نشینم در میخانه کردی آخر

نظرات ()



تو رو از دست نمیدم (شاهرخ)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/٩/۸

دلت هر چه بی وفاشه تو رو از دست نمیدم

جون من اگه فناشه تو رو از دست نمیدم

شنیدم مردن من آرزوته من میمیرم

که شاید دلت رضاشه تو رو از دست نمیدم

اونقدر میمونم تو گوشت میخونم

دلت با خدا شه تو رو از دست نمیدم

اونقدر صبر میکنم که دوباره چشمات

یه باغ با صفاشه تو رو از دست نمیدم

عمریه که من نشستم و میگی نمیشینم

دلت با من آشنا شه تو رو از دست نمیدم

شب میرم تو خانقاه میشینم رو به خدا

حاجتم بلکه روا شه درد من دوا شه تو رو از دست نمیدم

نظرات ()