درباره نویسنده
علی
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغای قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را برای این همه نا باور خیال پرست
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • رفیق خستگیهام (مازیار فلاحی)
  • صفر درجه
  • قصه های من (شاهرخ)
  • تو (فرامرز اصلانی)
  • رنسانس
  • برای با تو بودن (ستار)
  • گرگ و بره (شهرام شب پره)
  • آغوش (معین)
  • نون و پنیر و سبزی (ابی)(داریوش)
  • دلبر (ابی)
  • شب (ابی)
  • سیاه بخت ( ایرج مهدیان)
  • غرور (افشین مقدم)
  • گل به سر عروس (منوچهر سخایی)
  • باغ الفبا (شهرام شب پره)
  • گل (شهرام شب پره)
  • میلاد (شهرام شب پره)
  • لبه ی تیغ (احسان خواجه امیری)
  • تموم قلب من (احسان خواجه امیری)
  • خوشبختی (احسان خواجه امیری)
  • لحظه (احسان خواجه امیری)
  • دریا (احسان خواجه امیری)
  • کجایی (احسان خواجه امیری)
  • این حقم نیست (احسان خواجه امیری)
  • آرزو (احسان خواجه امیری)
  • خاطره (ستار)
  • جان بابا (احسان خواجه امیری) (ایرج)
  • شهزاده (احسان خواجه امیری)
  • نقطه ی پایان (گوگوش)
  • بهشت (گوگوش)
کلمات کلیدی مطالب
  • گوگوش (۱۱۳)
  • ابی (۱٠٩)
  • ستار (۱٠٤)
  • داریوش (۱٠٢)
  • هایده (٩٦)
  • معین (٩٦)
  • رضا صادقی (۸۸)
  • شهرام صولتی (٧٧)
  • مارتیک (٧٦)
  • سیاوش قمیشی (٧٦)
  • محسن چاووشی (٦٩)
  • ویگن (٦٢)
  • عارف (٦٠)
  • مهستی (٥٩)
  • شاهرخ (٥٩)
  • شادمهر عقیلی (٥٩)
  • ایرج مهدیان (٤٦)
  • امید (٤٤)
  • منصور (٤٤)
  • پویا (٤٠)
  • محمد اصفهانی (۳۸)
  • احسان خواجه امیری (۳۸)
  • بیژن مرتضوی (۳۸)
  • منوچهر سخایی (۳٢)
  • ترانه های گلچین (۳۱)
  • فرزین (٢٩)
  • محسن یگانه (٢٩)
  • مجتبی کبیری (٢٥)
  • شهره (٢٢)
  • هلن (٢٢)
  • مازیار فلاحی (٢٠)
  • مهدی مقدم (۱۸)
  • بهنام صفوی (۱۸)
  • ناصر عبدالهی (۱٧)
  • حمید عسگری (۱٦)
  • فریدون فروغی (۱٦)
  • سیاوش شمس (۱٦)
  • حمیرا (۱٦)
  • احمدرضا نبی زاده (۱٦)
  • فرامرز اصلانی (۱٤)
  • علی عبدالمالکی (۱٤)
  • علی لهراسبی (۱۳)
  • عماد رام (۱۳)
  • نریمان (۱۳)
  • علی رضا روزگار (۱۱)
  • مرجان (۱۱)
  • فرهاد مهراد (۱۱)
  • رامش (۱٠)
  • مهرنوش (٩)
  • بهنام علمشاهی (٩)
  • رضا شیری (٩)
  • شهرام شکوهی (۸)
  • سندی (۸)
  • جواد یساری (۸)
  • عباس قادری (٧)
  • حبیب (٧)
  • افشین مقدم (٦)
  • رستاک (٦)
  • مرتضی پاشایی (٦)
  • گروه سون (٦)
  • امین فیاض (٥)
  • کوروش یغمایی (٥)
  • محمد رضا هدایتی (٥)
  • شهرام شب پره (٤)
  • مجید یحیایی (٤)
  • علی رضا تالیسچی (٤)
  • علی زارعی (۳)
  • داود مقامی (۳)
  • مسعود امامی (۳)
  • سامی بیگی (٢)
  • سوسن (٢)
  • علی اصحابی (۱)
  • دست نوشته ها (۱)
  • دست نوشته ها (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩٢
  • فروردین ٩٢
  • اسفند ٩۱
  • بهمن ٩۱
  • دی ٩۱
  • آذر ٩۱
  • مهر ٩۱
  • شهریور ٩۱
  • امرداد ٩۱
  • تیر ٩۱
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



رندانه چون ........
نون و پنیر و سبزی (ابی)(داریوش)
نویسنده: علی - ۱۳٩٢/۱/٤

نون و پنیر و هق هق سفره ی سرد عاشق

نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوق

نون و پنیر و حلوا سوخته حریر دریا

نون و پنیر و گردو قصه ی شهر جادو

نون و پنیر و بادوم یه قصه ی ناتموم

نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی

پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا

دوباره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها

حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون

از کاشی های آبیمون سرزده فواره ی خون

قصه ی جادوگر بد که از کتابا میومد

نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن میزد

کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود

برای گیس گلابتون اون روز مثل همیشه بود

پونه میریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه

می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه

غافل از اینکه راهشو جادوگره دزدیده بود

رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه

برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه

از مرگ جادوگر بد که از کتابا میومد

نظرات ()



دلبر (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٢/۱/٤

تو ای بال و پر من رفیق سفر من

میمیرم اگه سایه ات نباشه رو سرمن

تو ای خود خود عشق که بی تو نفسم نیست

کجا تو خونه داری که هرجا میرسم نیست

اهل کدوم دیاری کجا تو خونه داری

که قبله گاهم اونجاست هرجا که پا میذاری

اهل کدوم دیاری گل کدوم بهاری

که حتی فصل پاییز باغ ترانه داری

آی دلبرم آی دلبر ای همه عزیزتر

ای تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس

تو دوره ی شبابم تو آومدی به خوابم

گفتی نیاز من باش ترانه ساز من باش

یه روزی راستی راستی همون شدم که خواستی

شدی تو سرنوشتم برای تو نوشتم

خسته دین و دنیا ملحد و کافر هستم

تویی تو مذهب من من تو رو میپرستم

با همه ی وجودم برا تو سرودم

در طلب تو هستم در طلب تو بودم

صدامو از تو دارم شعرامو از تو دارم

اما تو رو ندارم وای به روزگارم

نظرات ()



شب (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٢/۱/٤

خورشید تو خوابه چشماشو بسته

شب پشت شیشه بیدار نشسته

ماهی تنگ بلور دریا رو خواب میبینه

گل خشکیده ی دشت ابرا رو خواب میبینه

جغد شب با شیونش داره آواز میخونه

میگه خوبی میمیره ولی زشتی میمونه

گریه کن ای ابر پیر غصه رو بر دل نگیر

واسه ما تو زندگیمون غیر غم چی مونده به جا

درد و حسرت تو دلامون خونه شو کرده به پا

نظرات ()



رویای ما (ابی)(شادمهر عقیلی)
نویسنده: علی - ۱۳٩۱/٥/٢٩

من رویایی دارم رویای آزادی

رویای یک رقص بی وقفه از شادی

من رویایی دارم از جنس بیداری

رویای تسکین این درد تکراری

درد جهانی که از عشق تهی میشه

درد درختی که میخشکه از ریشه

درد زنایی که محکوم آزارن

یا بچه هایی که تو چرخه ی کارن

تعبیر این رویا درمون دردامه

درمون این دردا تعبیر رویامه

رویای من اینه دنیای بی کینه

دنیای بی کینه رویای من اینه

من رویایی دارم رویای رنگارنگ

رویای دنیایی سبز و بدون جنگ

دنیایی که بمب و موشک نمیسازه

موشک روی خواب کودک نمیندازه

اون جا دیگه هیچ کس ارباب مردم نیست

نه سایه ی باتوم نه تابلوهای ایست

تو دنیای رویام زندونا تعطیلن

آدمها به جرم پرسش نمیمیرن

نظرات ()



قاصد (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩۱/٤/٢٤

یه قاصد خبرم داد که آفتاب لب بومه

نوشتم رو تن شب که خوشبختی تمومه

نه من مونده نه مایی نه حرفی نه صدایی

هزار دفعه شکستم عجب حادثه هایی

نپرس از شب و روزم تو خوابم تو چه خوابی

به مستی شب و تا صبح خرابم چه خرابی

به شب زل زده بودم به این عشق که شب مهتابی میشه

نگاهم به هوا بود به این عشق که روز آفتابی میشه

بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه ی غم داشت

نبودی که نبودی پس از تو بهارم تو رو کم داشت

به گل طعنه زدم من به این عشق که تو فصل بهاری

به غم طعنه زدم به این عشق که تو عشق و میاری

نظرات ()



کی اشکاتو پاک میکنه (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩۱/٤/٢٤

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری

دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری

شونه ی کی مرهم هق هقت میشه دوباره

از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره

برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته

از جلو پات جمع میکنه برگای زرد و خسته

کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا

تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا

کی از سرود بارون قصه برات میسازه

از عاشقی میخونه وقتی که راه یه رازه

کی از ستاره بارون چشماشو هم میذاره

نکنه ستاره ای بیاد و یاد تو رو نیاره

نظرات ()



خالی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩۱/٢/٢

من خالی از عاطفه و خشم خالی از خویشی و غربت

گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

عشق آخرین همسفر من مثل تو منو رها کرد

حالا دستام مونده و تنهایی من

ای دریغ از من که بی خود مثل تو گم شدم گم شدم تو ظلمت تن

ای دریغ از تو که مثل عکس عشق هنوزم داد میزنی تو آینه ی من

آه گریه مون هیچ خنده مون هیچ باخته و برنده مون هیچ

تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ

 ای مثل من تک و تنها دستامو بگیر که عمر رفت

همه چی تویی زمین و آسمون هیچ

بی تو میمیرم همه بود و نبود بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد

بی تو میمیرم مثل قلب چراغ نور تو بودی کی منو از تو جدا کرد

نظرات ()



قبله (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٩/٢٥

پشت دیوار شب یه راهی داره

که میره یه راست در خونه ی ستاره

چار قدم از ور دل ماه که رد شی

میبینی ماه شب چارده داره

خورشید خانومو ابروشو ور میداره ابروشو ور میداره

بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه تو هواش

باد که میاد رد شه بره بریزه سر ستاره هاش

وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن

تاج سر سروریتو سرت کن

چشماتو مست کن همه جا رو بشکن

الا دل ساده و عاشق من

قبله یعنی حلقه ی چشم مستت

ضریح اونه که دست بزنم به دستت

جای دخیل پامو ببند تو خونه ات

به جای مهر سرمو بذار رو شونه ات

نظرات ()



بشکن (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٧/۸

بشکن باشه میشکنم بشکن وقت رفتنه

بشکن دست دشمنه بشکن باشه میشکنم بشکن

ای آخرین مهمان این میخانه بشکن

ای نقطه ی پایان این افسانه بشکن

بشکن حریم شوم این بتخانه بشکن

تا نشکنی پیمان خود با خانه بشکن

جانانه بشکن رندانه بشکن

ای خسته از زنجیر جهل و فتنه بشکن

ای در کنار چشمه مانده تشنه بشکن

تا نشکنی در خویشتن این فتنه بشکن

جانانه بشکن رندانه بشکن

ای قرنها زندانی تقدیر بشکن

تقدیر را با ضربه ی تدبیر بشکن

بشکن فسون این غل و زنجیر بشکن

بشکن ستون خانه ی تزویر بشکن

جانانه بشکن رندانه بشکن

نظرات ()



تصمیم (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/٩

از این تصمیم میترسم در افکارم غم نان است

دلم در کاغذی مرموز در این صندوق پنهان است

از این تصمیم میترسم که مار از آستین روید

و دست معرکه گیری کلید جعبه را جوید

از آزادی اگر گفتن بدان دریا سرابی هست

بگو بین بد و بدتر چه حق انتخابی هست

به انسان رای خواهی داد به عنوان عکس یا تبلیغ

به اسم بهتر از این شعر دموکراسی در تعلیق

کسی که فکر کرد از برگ نوایی خوب پیدا کرد

به جای دیدن یک فیلم میان پرده تماشا کرد

خبرهای خوش فردا به دست کولیان افتاد

بهای فال خوشبختی برای ما گران افتاد

اگر روباه جای شیر نصیبش تاج زرین شد

بدان که سرنوشت ما همه از پیش تعیین شد

نظرات ()



پلک (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/۸

فقط یک پلک با من باش نمیخوام از کسی کم شی

ازت تصویر میگیرم که رویای یه قرنم شی

فقط یک پلک با من باش بگم سرتاسرش بودی

به قلبم حمله کن یکبار بگم تا آخرش بودی

نمیشی عشق ثابت پس بیا و اتفاقی باش

یه فصل و که نمیمونی تو یک لحظه اقاقی باش

نمیشه با تو که خوبی به ظاهر هم کمی بد شد

به آدمهای شهر غم علاقه مند باید شد

فقط یک پلک با من باش فقط یک پلک با من باش

دارم یک قصه میسازم از این تنهایی بی تو

بیا بشکن روایت رو تو نقش تازه وارد شو

کجای نقطه ی پایان میخوای تو فال من باشی

نخواستم بگذرم از تو که تو دنبال من باشی

اگه قلبت یه جا دیگه است با چشمات صحنه سازی کن

اگه گیری نمیتونی توی دو نقش بازی کن


ادامه مطلب ...
نظرات ()



برگرد (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٥/٥

سکوت و انتظار و بغض و بارون نه عطری نه نگاهی نه یه لبخند

چطور عادت کنم به دوری از تو مگه میشه که از عشق تو دلکند

نگو تقدیره برگرد دلت میگیره برگرد وجود عاشق من واست میمیره برگرد

بغل کن اظطراب لحظه هامو بغل بی تو آرامش ندارم

نمیدونی چه ترسی داره دوریت نمیدونی چه سخته روزگارم

من از بسکه دلم تنگه بریدم یه عالم درد سنگینه تو سینه م

من اینجا تا دلت بخواد تنهام من اینجا تا دلت بخواد غمگینم

نظرات ()



یه روزی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/٢٦

اگه آسمون گرفته اگه خورشید پشت ابراست

اگه گریه سهم امروز اگه تردید رنگ فرداست

اگه عشق تو دلا مرده اگه برقی تو چشا نیست

اگه تو سکوت کشدار کسی تو فکر صدا نیست

یه روزی دوباره خورشید رد میشه از بغض ابرا

دوباره بوسه و لبخند میشه سرگرمی دنیا

میشه فردای من و تو لب به لب شعر رسیدن

رو تن دیوار کهنه نقش آزادی کشیدن

یه روزی که خیلی دورنیست میرسه فصل شکفتن

بی هراس از شب و تکرار از حضور خنده گفتن

شعله ی بی وقفه ی عشق میزنه رو تن ظلمت

تو همین روزای تو راه میشکنه شیشه ی وحشت

نظرات ()



عاشقانه (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/٢۱

تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمیخواست

به ستاره دل نمیبست از تو بیشتر نمیخواست

تا تو عاشقانه بودی شاعرانه بود بودن

قهر بود غصه با تو دور بود گریه از من

تا تو عاشقانه بودی واژه هایی از ترانه

قصه قصه ی یه رنگی شعر شعره عاشقانه

من به دنبال تو بودم تو به فکر همزبونی

من تمام بی قراری تو تمام مهربانی

تو به اشک اجازه دادی توی چشم من بشینه

تا غرورم و شکستم گفتی عاشقی همینه

گفتی اما دل ندادی گفتی اما دل نبستی

گفتی عاشقت نبودم ساده بودی که شکستی

ساده بودم مثل آینه تا تو عاشقانه بودی

فقط از تو مینوشتم تا تو شاعرانه بودی

نظرات ()



بدبین (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/۱٩

از این جایی که من هستم تموم شهر معلومه

کنارم خیلیا هستن دلم پیش تو آرومه

به من بدبین نشو هرگز بگو چی بوده تقصیرم

به جز آرامش و حسی که از صدات میگیرم

بدبین شدی چرا باور نمیکنی تنهایی مرا کمتر نمیکنی

طوفان نشو مرا یک قاصدک نکن من عاشق توام یک لحظه شک نکن

اگه دلتنگ باشی تو مثل بارون شروع میشم

که با هر قطره ی اشکت منم که زیر و رو میشم

همیشه ساده رنجیدی همیشه سخت بخشیدی

تو رو  میبخشم این لحظه شاید بازم منو دیدی

نظرات ()



فرشته (ابی)(کامران و هومن)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/۱٠

میگن دستای پاک تو مهمون دستای دیگه است

میگن نگات پیش منه اما دلت جای دیگه است

میگن دروغ بوده که تو تا آخرش مال منی

چشمای رنگه عسلت دنبال چشمای دیگه است

آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده

آدم میتونه بد باشه مگه فرشته هم بده

با شب و مهتاب شنیدم این روزا خلوت میکنی

میگن تو خواب و رویاهات خورشید و دعوت میکنی

چرا دستای عاشقت رنگ تابستون نمیشه

وقتی که نیستم اون چشات خونه ی بارون نمیشه

میون راهت نکنه قلبت و دادی به کسی

اون کیه که به جای من شبا براش دلواپسی

تو اهل آسمونایی اون آسمونای بلند

فرشته ی آرزوهام به گریه های من نخند

نظرات ()



حس تنهایی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/٩

واست بی تابم و بیخوابم و میدونی دلتنگم

واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم

من و تنها نزار از روزگار با این که دل خستم

واست دیوونه مو میمونم و تا آخرش هستم

داره میباره بارون و تو نیستی شده این خونه زندون و تو نیستی

چقدر حس بدیه حس تنهایی دارم میشکنم آسون و تو نیستی

دارم از بین میرم توی این دلتنگی

داره دل میگیره بی تو از بی رنگی

دارم از بین میرم توی این خاموشی

کاش میشد میبردی منو با آغوشی

نمیشه با نبودت ساده سر کرد

نمیشه ساده از این غم گذر کرد

نظرات ()



خدا با ماست (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/۸

من این روزا یه حال دیگه ای دارم همیشه هیچ وقت این طور نبودم

همیشه نیمه ی خالی رو میدیدم به فکر نیمه های پر نبودم

همیشه فکر میکردم زمین پست خدا رو سوی قبله میشه پیدا کرد

همین دیروز سمت این حوالی بود یکی در زد خدا رفت و در و واکرد

من این روزا یه حال دیگه ای دارم جهان من لباس تازه میپوشه

من و تو دیگه تنها نیستیم چونکه خدا با ما نشسته چای مینوشه

ملخ افتاده توی خرمن گندم منم مثل همه از کار بیکارم

به جای داس شونه توی دستامه فقط به فکر گندم زاره موهاتم

اگه بارون بشیشه مشت میکوبه بیا اینجا بشین کنار این کرسی

خدا با دست من دستاتو میگیره تو از چشم خدا حالم رو میپرسی

نه اینکه بی خیال مزرعه باشم دیگه از باد پاییزی نمیترسم

نگو این آسیاب از پایه ویرون شد خدا با ماست از چیزی نمیترسم

نظرات ()



من اگه خدا بودم (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/٧

من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمیلرزید

نیمه شب اون غنچه ی نوزاد از نگاه مرگ نمیترسید

من اگه خدا بودم مادرای دجله ی خونین نمیمردن

از فرات سرخ آلوده نو عروسا ماهی مرده نمیخوردن

من اگه خدا بودم دخترای اورشلیم و غزه و صیدا

جای حکم تیر و نارنجک ترانه مینوشتن روی دیوارا

هر کسی جای خدا بود شاهد این روزگار و این زمین زار

دست کم معجزه ای میکرد برای بچه های بی کس و بیمار

اگه کفره کلام من یکی حرفی بگه بهتر

وگرنه بازی واژه نمیبازم من کافر

صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن

به گریه میرسه از درد دل سنگ و دل آهن

اگه دیوار کجی ها رفته بالا تا ثریا دست معمار خدا بود خشت اول من و ما

چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این میشد

خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین میشد

نظرات ()



حریق سبز (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/٧

بیا کنار سروناز بی تاب بیا کنارم زیر طاق مهتاب

عطش ببازیم به نسیم دریا غزل برقصیم تا طلوع فردا

بیا کنارم ساقه ی بهاره رو فرش برگ و پولک ستاره

خمار شعرم میشکنه پیش تو عجب شرابی نفس تو داره

گل بهارم در انتظارم حریق سبزی بیا کنارم

تن حریرت جوی عطر جاری صدای گرمت حیرت قناری

بزار بگیرم مثل تور دریا تو رو در آغوش ماهی فراری

اگه بدونن ابر و باد و بارون چه دلنوازه این شب مهربون

هجوم میارن روی چرت کوچه صدای شهر و میبرن آسمون

غروب گذشت و شب رسید به نیمه تن تو میخواد گل سرخ هیمه

بگو بخوابن همه اهل دنیا هنوز یه نیمه مونده از شب ما

نظرات ()



بانوی خاوری (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/٤

ای طلا بانوی ناب خاوری بسه تن دادن به نابرابری

چه کسی گفته من از تو بیشترم چه کسی گفته تو از من کمتری

شرم قصه ی منه سکوت من بی سبب هرگز نبود غروب تو

من شریک جرم آزار توام در لباس یاور و محبوب تو

زخمی باغ عدن جفت من نیمه ی من

اسم پر شکوهتو با غرور فریاد بزن

نازنین از قفس بیزار من جای تو گوشه ی خاموشی نبود

همدل و همراه من خونه ی تو پشت پرده ی فراموشی نبود

قصه ی افکار و بسپار دست باد بزار این افسانه رو باد ببره

گرچه باد از نفس افتاده هم این فریب کهنه رو نمیخره

تو همونی که به بیداری رسید وقتی باد آومد صدامو ببره

چه کسی گفته که تو سفره ی شب سهم خورشید من از تو بیشتره

من تموم کردم کلام درد تو بعد از این نوبت توست بانوی من

این صدا و این ترانه مال تو بی گذشت از عفت من حرف بزن

نظرات ()



پروانه ای در مشت (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٤/٤

مثل تو مثل یه کفتر مثل من مثل یه کودک

مثل من مثل یه شاخه مثل تو مثل یه پوپک

مثل ابریشم تاریک این شبراهه ی خاموش

که گر میگیره از خودسوزی شاداب یک آواز

مثل آیینه ی بی نبض این تالاب زنبق پوش

که تن وا کرده زیر بارش رگبار موج انداز

مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت

مثل تصویر ماه تلخ تقدیر که رو تالاب این بیراهه افتاده

مثل این ساکت دلگیر آواره که تن وا کرده رو دلتنگی جاده

ما رو با قطره اشکی میشه لرزوند و ویرون کرد

ما رو با بوسه ی شعری میشه ترانه بارون کرد

مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت

تو این بیداد پهناور تو این شبراهه سرتاسر

نه یک دست و نه یک آغوش نه یک سنگ و نه یک سنگر

پناهی نیست جز آواز رفیقی نیست جز دیوار

کجایی ای چراغ عشق منو از سایه ها بردار

نظرات ()



تحمل کن (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/۳٠

تحمل کن عزیز دلشکسته تحمل کن به پای شمع خاموش

تحمل کن کنار گریه ی من به یاد دلخوشی های فراموش

جهان کوچک من از تو زیباست هنوز از عطر لبخند تو سر مست

واسه تکرار اسم ساده ی توست صدایی از منه عاشق اگر هست

منو نسپار به فصل رفته ی عشق نزار کم شم من از آینده ی تو

به من فرصت بده گم شم دوباره توی آغوش بخشاینده ی تو

به من فرصت بده برگردم از من به تو برگردم و یار تو باشم

به من فرصت بده باز از سر نو دوچار تو گرفتار تو باشم

نزار از رفتنت ویرون شه جانم نزار از خود به خاکستر بریزم

کنار من که وا می پاشم از هم تحمل کن تحمل کن عزیزم

به من فرصت بده رنگین کمون شم از آغوش تو تا معراج پرواز

حدیث تازه ی عشق توام من به پایانم نبر از نو بیاغاز

نظرات ()



درخت (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/٢٩

توی تنهایی یک دشت بزرگ که مثل غربت شب بی انتهاست

یه درخت تن سیاه سربلند آخرین درخت سبز سرپاست

رو تنش زخمه ولی زخم تبر نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم

شاخه هاش پر از پر پرنده هاست کندوی پاک دخیله و طلسم

چه پرنده ها که تو جاده ی کوچ مهمون سفره ی سبز اون شدن

چه مسافرا که زیر چتر اون به تن خستگیشون تبر زدن

تا یه روز تو آومدی بی خستگی با یه خورجین قدیمیه قشنگ

با تو نه سبزه نه آینه و نه آب یه تبر بود با تو با اهرم سنگ

اون درخت سربلنده پر غرور که سرش داره به خورشید میرسه منم منم

اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم

من صدای سبز خاک سربیم صدایی که خنجرش رو به خداست

صدایی که توی بهت شب دشت نعره ای نیست ولی اوج یک صداست

رقص دست نرمت ای تبر به دست با هجوم تبر گشنه و سخت

آخرین تصویر تلخ بودنه توی ذهن سبز آخرین درخت

حالا تو شمارش ثانیه ها کوبه های بی امون تبره

من به فکر خستگیهای پره پرنده ها تو بزن تبر بزن

من به فکر غربت مسافرا آخرین ضربه رو محکم تر بزن

تبری که دشمن همیشه ی این درخت محکم و تناوره

نظرات ()



تندیس (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/٢٩

بانوی موسیقی و گل شاپری رنگین کمون

به قامت خیال من ململ مهتاب بپوشون

بزار نسیم در به در گلبرگ و از یاد ببره

برداره بوی تنتو هر جا که میخواد ببره

دست رو تن غروب بکش که از تو گلبارون بشه

بزار که از حضور تو لحظه ترانه خون بشه

همسایه ی خدا میشم مجاور شکفتنت

خورشید و باور میکنم نزدیک رفتار تنت

قطره ام از تو من ولی درگیر دریا شدنم

دوچار سحر عشق تو در حال زیبا شدنم

بانوی موسیقی و گل اسطوره ی عاشق شدن

تا من دوباره من بشم دوباره لبخندی بزن

لبخنده ی تو جانم و مغلوب رویا میکنه

انگار جهان وامیسته و ما رو تماشا میکنه

بانوی موسیقی و گل تندیس شاعرانه ای

نوازشم کن و ببر منو به جاودانگی

شب از نگاهت آینه رو پر از ستاره میکنه

برهنه میشه از خودش به من اشاره میکنه

نظرات ()



چیزی بگو (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/٢٥

دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم

به من که بی صدای تو از شب شکست میخورم

دلبرکم چیزی بگو به من که گرم هق هقم

به من که آخرینه ی آواره های عاشقم

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی

غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی

نزار که از سکوت تو پرپر بشن ترانه ها

دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها

چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره

کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره

چیزی بگو اما نگو قصه ی ما به سر رسید

نگو که خورشیدک من چادر شب به سر کشید

دقیقه ها غزل میگن وقتی سکوت و میشنوی

قناریا عاشق میشن وقتی تو حرف میزنی

دلبرکم چیزی بگو به من که خاموش توام

به من که همبستر تو اما فراموش توام

نظرات ()



سیاه پوشا (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/٢٢

با اینکه دارن سیاه پوشا از توی سطح کوچه ها

جمع میکنن ستاره های پرپرو

با اینکه دارن عزادارا از زیر آوار جنون

در میارن کفترای خاکسترو

با اینکه بوی تفتیش و خون پیچیده توی قصه ها

با اینکه صدای انفجار مرثیه خونه همه جا

هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد

هنوزم میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد

میشه باز سنگر از ترانه ساخت و به قرق سر نسپرد

هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد

با این که داس دلهره گردن این دقیقه هارو میشمره

با اینکه آینه از شب و گریه پره

با اینکه تو مهتاب و آب صدای کوچ است و شتاب

با اینکه تو پستوی ذهن همه کس رد گریزه و قفس

نظرات ()



وقتی تو گریه میکنی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/۱۸

وقتی تو گریه میکنی ثانیه شعله ور میشه

گر میگیره بال نسیم گلخونه خاکستر میشه

وقتی تو گریه میکنی ترانه ها غم تر میشن

شمعدونیا میترسن و آیینه ها کمتر میشن

وقتی تو گریه میکنی ابرای دل نازک شب آبی میشن برای تو

ستاره ها میسوزن و مثل یه دسته رازقی پرپر میشن به پای تو

وقتی تو گریه میکنی غمگین میشن قناریا بد میشه خوندن براشون

پروانه ها دلگیر میشن نقش و نگار میریزه از رنگین کمون پراشون

وقتی تو گریه میکنی وقتی تو گریه میکنی

وقتی تو گریه میکنی شک میکنم به بودنم

پر میشم از خالی شدن گم میشه چیزی از تنم

اسیر بی وزنی میشم رها شده تو یک نفس

کلافه میشم از خودم خسته میشم از هم کس

نظرات ()



یه عاشق (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/۱٧

یه عاشق چیزی جز عشق تو سرش نیست

یه عاشق فکر سود و ضررش نیست

همه خوب و بد قصه شو میخواد

یه عاشق نگرون آخرش نیست

یه عاشق مثل من مبهوت یاره

دلش تو سینه دائم بی قراره

یه عاشق مثل من خوشبخته با عشق

کنارت راضیه از هر چی داره

از عشق تو بی تابم از عشق تو مجنونم

ناشکری نکن عشقم ناشکری نکن جونم

پیشت گم کرده قلبم دست و پاشو

نمیتونم بگم حال و هواشو

یه عاشق مثل من میمیره بی تو

دیگه از من نپرس چون و چراشو

نظرات ()



شب نیلوفری (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/۱٦

باید از عطر اقاقی تو رو آغاز کنم

با صدای خیس بارون تو رو آواز کنم

از تماشای قناری به تو پرواز کنم

به تو پل میزنم از بهانه هامو از همه شبانه هامو

میرسم به تو دوباره

بوی عطر تو میدن ترانه هامو پر اسمت میشن عاشقانه هامو

از گل و شعر ستاره میرسم به تو دوباره

نیستی اما یادت اینجاست وقت گل کردن رویاست

به تو من میرسم از این شب نیلوفری

به تو میرسم من از این راه خاکستری

به تو که خاطره هامو به همیشه میبری

نظرات ()



بگو (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۳/۱۱

بگو نه به خط کشیدن رو پر پرواز رویا

بگو نه به سنگ پروندن به قناری به شقایق

به سیاه کردن آینه به قفس کردن مهتاب

بگو نه به سنگسار دو تا پروانه ی عاشق

رد شو از ترس و به سایه بگو نه

بگو نه که کوچه گل بارون شه

به سکوت شب بگو نه بگو نه که عاشقی آسون شه

بگو آره به ستاره بزار از صدات یخ شب وا شه

به رهایی بگو آره بگو آره که جهان زیبا شه

بگو آره به ترانه بگو آره به شکفتن

بگو نه به رمز و راز و به اشاره ها بگو نه

تو به این نو شدن از نو بگو آره بگو آره

بگو آره دلسپردن به دوباره ها بگو نه

نظرات ()



کلبه (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٢/٥

آه یکی بود یکی نبود یه عاشقی بود که یه روز

بهت میگفت دوست داره آخ که دوست داره هنوز

دلم یه دیوونه شده واست بی آزاره هنوز

از دل دیوونه نترس وای که دوست داره هنوز

شب که میشه به عشق تو غزل غزل صدا میشم

ترانه خون قصه ی تموم عاشقا میشم

گفتی که با وفا بشم سهم من از وفا تویی

سهم من از خودم تویی سهم من از خدا تویی

گفتی که دلتنگی نکن آخ مگه میشه نازنین

حال پریشون منو ندیدی و بیا ببین

نظرات ()



منو ببخش (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٢/٥

منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم

میسوزم و خاموشم تو خودم اشک میریزم

از لحظه ی تولد سفر تقدیر من بود

تنم اسیر جاده دلم اسیر تن بود

یه قصه ی تازه نیست خونه به دوشی من

هراس دل سپردن عذاب دل بریدن

اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد

فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد

لحظه ی رفتنه دستاتو میبوسم

باید برم حتی اگه اونجا بپوسم

منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم

باید برم حتی اگه بی تو بمیرم

دریایی از مصیبت پشت سرم گذاشتم

وقتی به تو رسیدم دیگه نفس نداشتم

من مرده بودم اما دوباره جونم دادی

هم گریه ی من شدی عشقو نشونم دادی

اگه یه شب تو عمرم چشمای من آسوده

همون یه خواب کوتاه زیر سقف تو بوده

نظرات ()



گل واژه (ابی) (هایده)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٢/٥

وقتی که من عاشق میشم دنیا برام رنگ دیگه است

صبح خروس خونش برام انگار یه آهنگ دیگه است

وقتی که من عاشق میشم ترانه هام عاشق ترن

گل واژه های شعر من رنگ گلا رو میبرن

عشق واسه من یه معجزه ست تو لحظه های بی امید

تو صبح سردم مثل طلوع خورشید

فصل شکوفایی شعر تو باغ احساس منه

ناجی قلبم عشق بدون تردید

وقتی که من عاشق میشم عاشق تر از من دیگه نیست

تو جون سپردن واسه عشق هیچ کی سر از من دیگه نیست

دار و ندارمو میخوام به پای عشقم ببازم

میخوام که یک تنه برم به لشکر غم بتازم

وقتی که من عاشق میشم فصل دوباره موندنه

فصل رباعی و غزل وقت ترانه خوندنه

وقت تو بیداری شب و به مرز صبح رسوندنه

نظرات ()



رحم کن (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٢/٤

ای تو هم بغض هنوز از من و ما عاشقتر

ای تو از خاصیت عاطفه پیغام آور

همدم دور به من مثل تن من نزدیک

صاحب قصه ی میلاد و هنوز و آخر

رحم کن دست تو پرپر شدن و میفهمه

رحم کن چشم تو ایثار منو میفهمه

با چه ترسی بی تو دور از چشم تو میزیستم

من حریف جذبه ی چشم تو هرگز نیستم

رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی

پشت این پنجره ی خالی قابم نکنه

دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم

تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه

ای مراقب چراغ نفس من در باد

نفست به شعر من جرات عریانی داد

بال پرواز من در به در عاشق باش

چون که در من کسی از اوج پریدن افتاد

نظرات ()



مادر بزرگ (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/٢/٤

اون مثل فرشته ها بود چشمه ی عشق و صفا بود

با نگاه مهربونش آیت پاک خدا بود

قصه هاش قصه ی بودن قصه ی خاطره ها بود

قلب پاک و روشن او جلوه ی آینه ها بود

مادر بزرگ مادر بزرگ بگو کجایی

مادر بزرگ مادر بزرگ پیش خدایی

یادمه از لب تو چه ها شنیدم قصه ها به پاکی دریا شنیدم

چشم تو خورشید آسمون من بود دل تو گرمی آشیون من بود

اون شبای پر ستاره بی تو جلوه ای نداره

موهای سپید و نازت مثل بخت من پر از خواب

خنده روی لب نازنین تو خنده ی مهتاب

اون شبای پرستاره بی تو جلوه ای نداره

نظرات ()



باورم کن (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/٢٩

باورم کن باورم کن باورم کن آنچه هستم

بس که ناباوری دیدم تو خودم هر بار شکستم

باورم کن خیلی خستم از غم ناباوری ها

تو کمک کن تا نباشم آیه ی در به دری ها

رگبار تلخ دورنگی دشنه زد به تار و پودم

از غم نامردمی ها مرده ذرات وجودم

دیگه باورم نمیشه که هنوزم زنده هستم

گرچه میدونم که پاکی شده باعث شکستم

باورم کن که تو سینه غم دارم به حجم فریاد

آخه این غمه کمی نیست که صداقت رفته بر باد

زیر این گنبد وحشی توی این دل نگرونی

تو بیا همسفرم باش اگه تو بخوای میتونی

نظرات ()



طلوع کن (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/٢۸

اشاره کن که بشکفم حتی در این یخ بستگی

در این ترانه سوزی و در این غزل شکستگی

طلوع کن طلوع کن بر این ستاره مردگی

که از تو تازه میشود این خلوت سرخوردگی

طلوع کن طلوع کن که بودنم تازه کنی

دست مرا بگیری و با بوسه اندازه کنی

آینه پر میشود از جوانی خاطره ها

تن تو و شرم من و خاموشی پنجره ها

اشاره کن که من به تو به یک اشاره میرسم

رنگین کمان من تویی که به ستاره میرسم

من به تو شک نمیکنم طلوع کن طلوع کن

از تو به پایان میرسم شروع کن شروع کن

نظرات ()



حنا خانوم (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/٢٤

حنا حنا خانوم حنا چه اسمیه اسم شما ناز آهنگ بهاره

صدای نرم زمزمه میون بارون و گله بوی عاشقونه داره

عروسی ستاره ها تو اوج چشمای شما یه افق منظره داره

برای پرواز دلم رو به حیاط عاشقا چشمتون پنجره داره

حنا خانوم دل من یه جای قصه انگار منتظر شما بود

پشت در باغ بهار اون همه آه و انتظار به خاطر شما بود

حنا حنا خانوم حنا هلهله ی قلب شما ضرب نوبرانه داره

برای رقصیدن دل تو سینه ی چلچله ها تا بخوای ترانه داره

برای بوسیدن یار تو سایه بارون چنار همه کودکانه داره

صدای آواز منه تو کوچه پرسه میزنه تا بخوای بهانه داره

نظرات ()



محتاج (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/۱٦

امروز که محتاج توام جای تو خالیست

فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

درمن نفسی نیست نفسی نیست در خانه کسی نیست

نکن امروز را فردا بیا با ما که فردایی نمیماند

که از تقدیر و فال ما در این دنیا کسی چیزی نمیداند

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود

دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم به تو برمیخورم اما

در تو شده ام گم به من دسترسی نیست

نکن امروز را فردا دلم افتاده زیر پا

بیا ای نازنین یار دلم را از زمین بردار

در این دنیای وانفسا تویی تنها منم تنها

نکن امروز را فردا بیا با ما بیا با ما

در این دنیای ناهموار که میبارد به سر آوار

به حال خود مرا نگذار رهایم کن از این تکرار

امروز که محتاج توام جای تو خالیست

فردا که میایی به سراغم نفسی نیست

آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است

حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست

نظرات ()



کلاس نقاشی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/۱٥

خورشید خانم چارقد مشکی نمیخواس

مثل شما با این سر و شکل و لباس

کپه ی نور ماه سبکتر از هواس

خورشید خانم رهاتر از من و شماس

هر کی میخواد با کلاشی سر کلاس نقاشی

پیرهن گلدار نکشیم خاطره ی یار نکشیم

درخت سرباز نکشیم بدتر از اون ساز نکشیم

باید بدونه عاقبت دو بال پرواز میکشیم

درای این مدرسه رو رنگی و دلباز میکشیم

رو کاغذای بی صدا ساز میکشیم ساز میکشیم

نظرات ()



سبد (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/٩

تن تو کو تن صمیمی تو کو تنی که جون پناه من نبود

عطوفت تن تکیده ی تو کو تنی که تکیه گاه من نبود

سبد سبد گلای تازه ی تنت برای باغ من نبود

افسانه ی ظهور دستای تو جز قصه ی شکست من نبود

صندوقچه ی عزیز خاطراتمو ببین ببین که موریانه خورد

ببین که بی کبوتر صدای تو گلای رازقیمو برد

درخت تن سپرده دست بادم و پر از جوانه ی شکستنم

ببین چه سوگوار و سرد و بی رمق در آستانه ی شکستنم

رفتن تو افول خاکستری ستاره ی دل بستن من نبود

شعر نجیب اسم تو غزل نبود حماسه ی شکستن من بود

مفسر محبت ای رسول عشق بگو بگو که معبدت کجاست

آه ای مسافر تمام جاده ها چرا شبانه کوچ میکنی

دلم گرفت از این سفر دلم گرفت چه غمگنانه کوچ میکنی

نظرات ()



بی تو (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/٦

وقتی تو نیستی گم میشه آفتاب خاکستر میشه حریر مهتاب

از رفتنت من پر میشم از شب شب دلهره شب اضطراب

وقتی تو نیستی دنیا شب میشه شب از دل من شب تا همیشه

بی تو هر نفس تکرار ترسه لحظه لحظه نیست نبض تشویشه

بی تو نه صدا مونده نه آواز نه اشک غزل نه ناله ی ساز

بالی اگه هست از جنس کوهه از رنگ خاک و حسرت پرواز

هیچکی عاشقت این جور که منم نبود و نشد لاف نمیزنم

من از تویی که بد کردی با من گله میکنم دل نمیکنم

نظرات ()



صدام کردی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/٦

تو از متن کدوم رویا رسیدی که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد

که از رنگ صدات دریا شکفت و نگاه من پر از رنگین کمون شد

تو از خاموشی دلگیر رویا صدام کردی صدام کردی دوباره

صدا کردی منو از بغض مهتاب از اندوه گل و اشک ستاره

صدام کردی صدام کردی نگو نه اگر چه خسته و خاموش بودی

تو بودی و صدای تو صدام زد اگر چه دور و ظلمت پوش بودی

تو چیزی گفتی و شب جای من شد من از گور و غزل دیوار شدم باز

تو گیج و ویج از خود گم شدنها من از من مردم و پیدا شدم باز

از این تک بستر تنهایی عشق از این دنج سقوط آخر من

صدام کردی که برگردم به پرواز به اوج حس سبز با تو بودن

صدام کردی که رو خاموشی من یه دامن یاس نورانی بپاشی

برهنه از هراس و تازه از عشق توی آغوش جان من رها شی

نظرات ()



چه باید کرد (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳٩٠/۱/۳

من میخوام مثل تو باشم چه باید کرد

میخوام از خودم رهاشم چه باید کرد

من میخوام مثل تو باشم چه باید کرد

زندگی رو بشناسم چه باید کرد

چه باید کرد چه باید کرد

چه باید دید چه باید گفت

من میخوام مثل تو دنیا رو ببینم

از یه قطره دل دریا رو ببینم

من هنوز یه بچه ام ساده ی ساده

همه دنیا سوار و من پیاده

همه رفتن و به منزلی رسیدن

تنها من موندم و من موندم و جاده

تو که روز و روزگار و میشناسی

غم جاده های پر غبار و خالی

جاده های بی سوار و میشناسی

تو به من بگو که آسمون چه رنگه

تو به من بگو چرا دنیا قشنگه

تو که بیداری بگو ما همه خوابیم

در به در تشنه به دنبال سرابیم

نظرات ()



چشمه (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٩

چشمه ام زلال و پاکم دل بی قرار خاکم

خنک زمین داغم خون ریشه های باغم

چشمه ام زاده ی بارون چشم امید بیابون

هر لب تشنه رو سیراب دورم از وسعت مرداب

واسه پونه های صحرا گلای وحشی تنها

ریشه های خشک و مرده زندگی ساز و گوارا

من غرور دشت و کوهم واسه خشکی مثل روحم

واسه آخرین دقایق کشتی نجات نوحم

همه نورم پاک و روشن واسه هر تاریکی روزن

بتم اما واژگونم رنگ تنهایی تو خونم

ترسم از تنهایی موندن تن توی خاکی پوسوندن

دیگه بارونو ندیدن تن به تنهایی کشیدن

نظرات ()



فصل بد خاکستری(ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸

روح بزرگوار من دلگیرم از حجاب تو

شکل کدوم حقیقته چهره ی بی نقاب تو

وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو میبرم

مغلوب قلب من نشو ستیزه کن با پیکرم

اسم منو از من بگیر تشنه ی معنی منم

سنگینه بار تن برام ببین چه خسته میشکنم

به انتظار فصل تو تمام فصلها گذشت

چه یاس بی نهایتی ندیم من بود

فصل بد خاکستری تسلیم و بی صدا گذشت

چه قلب بی سخاوتی حریم من بود

دژخیم بی رحم تنم به فکر تاراج منه

روح بزرگوار من لحظه ی معراج منه

فکر نجات من نباش مرگ منو ترانه کن

هر شعرمو به پیکرم رشته ی تازیانه کن

نظرات ()



پاییز (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸

پاییزه چشم تو وقتی بباره

وقتی که ببینم این بارونه

بارونه چشم تو وقتی بباره

وقتی که ببینم این پاییزه

که میباره که مثل اشک چشات فایده نداره

آسمونی تو میدونی این بارونه

نظرات ()



معلم بد (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٦

آهای معلم بد چه قدر جریمه باید

چند تا ستاره بسه برای جمع و منها

برای ضرب و تقسیم تا کشف این معما

تا بوسه ی قدیمی چند تا ترانه راهه

چند تا سپیده رنگی چند تا سپید سیاهه

به تیغ آفتاب قسم نفس بریده منم

از لج این کج کلاه دوباره رج میزنم

جریمه های خطی جریمه های حرفی

جریمه های آبی جریمه های برفی

علم بهتر است یا ثروت گوشه ی پرت نیمکت

بغل بغل تعارف غزل غزل خشونت

بغض کدوم پرنده باید هنوز بباره

زخم کدوم قناری مرهم این دیاره

چند تا شکار آهو تا ته بیشه مونده

تا اینجا داغ آواز چند تا قفس سوزونده

نظرات ()



نفس نفس (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥

تو چشمتون چه قصه هاس نگاهتون چه آشناس

اگه بپرسین از دلم میگم گرفتار شماس

نگاهتون پیش منه حواستون جای دیگه س

خیالتون اینجا که نیس پیش یه رسوای دیگه س

نفس نفس تو سینه ام عطر نفسهای شماس

اگر که قابل بدونین خونه ی دل جای شماس

میمیرم از حسادت دلی که دلدار شماس

کاش میدونستم اون کیه که این روزا یار شماس

خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماس

شما گناهی ندارین این روزگار بی وفاس

تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماس

تو جام می تموم شب نقش دو چشمای شماس

نظرات ()



برج (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۳

زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود

توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود

یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد

از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود

برج تنها سرپناه خستگی شد مهربونیش مرهم شکستگی شد

اما این حادثه ی برج و کبوتر قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد

اول قصه مونو تو میدونی تو میدونستی

من نمیتونم برم تو میتونی تو میتونستی

باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید

التماس و اشتیاقو توی چشم برج ندید

عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود

بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید

ای پرنده ی من ای مسافر من

من همون پوسیده ی تنها نشینم

هجرت تو هر چی بود معراج تو بود

اما من اسیر مرداب زمینم

راز پرواز و فقط تو میونی تو میدونستی

من نمیتونم برم تو میتونی تو میتونستی

نظرات ()



جعبه ی جواهر (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸

دلم مثل یه جعبه است جعبه ی پر جواهر

خونه به رنگ یاقوت اما خوش به ظاهر

حیف که زد و شکستش هر چی به دستش افتاد

دلم مثل یه باغه باغ بهار نارنج

واسه تنای خسته یه جای خلوت و دنج

حیف که تو این زمونه عشقه که رفته از یاد

شب تولد عشق دلم رو هدیه دادم

به اون که عاشقم کرد منو داد بر باد

هدیه رو وا نکرده پس فرستاد

نظرات ()



بنویس (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٧

تو که دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دل خسته ی ماست

دل دریا رو نوشتی همه دنیا رو نوشتی

دل ما رو بنویس دل ما رو بنویس

بنویس هر چه که ما رو به سر آومد

بد قصه ها گذشت و بدتر آومد

بگو از ما که به زندگی دچاریم

لحظه ها رو میکشیم نمیشماریم

بنویس از ما که در حال فراریم

توی این پاییز بد فکر بهاریم

دست من خسته شد از بس که نوشتم

پای من آبله زد بسکه دویدم

تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن

چرا اونجا که تویی من نرسیدم

تو که از شکنجه زار شب گذشتی

از غبار بی سوار شب گذشتی

تو که عشقو با نگاه تازه دیدی

بادبان به سینه ی دریا کشیدی

نظرات ()



منزل به منزل (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٦

به دنبال توام منزل به منزل پریشان میروم ساحل به ساحل

به خواب دیده ام رویا به رویا به یادت بوده ام فردا به فردا

پس از تو روح سرگردان موجم هنوز تشنه ام دریا به دریا

تو را تنهای تنها میشناسم تو را هر جای دنیا میشناسم

در به در در به در تو بی تو و همسفر تو

هر چه گفتم تا به امروز از تصدق سر تو

از همین روز تا به فردا حتی تا آخر دنیا

هر چه هستم یا که باشم از توام تنهای تنها

خاکم و خاک در تو سایه ی پشت سر تو

همه ی زندگی من یک غزل از دفتر تو

نظرات ()



کوه یخ (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥

تو سرزمین یخها پر از سکوت غمناک

همیشه باد قطبی همیشه برف و کولاک

رو سردی لب من ملال غم نشسته

طوفان وحشی شب کوه یخ و شکسته

کوه یخم من که رو آب شدم شناور

داغ حوادث میکنه آبم سراسر

نه جنگل سبز نه باغ گلها نه کوه سنگی نه دشت و صحرا

همیشه اینجا کولاک و باده نه کلبه پیداست نه ختم جاده

بهارو اینجا کسی ندیده زمین قطبی همش سفیده

نظرات ()



عسل (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٤

میام از شهر عشق و کوله بار من غزل

پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه

طلوع تازه ی خواستن تو رگهای منه

عسل مثل گله گل بارون زده

به شکل ناب عشق که از خواب آومده

سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه

به گلبرگ صداش هجوم شبنمه

نیاز من به او برای خواستنه نیاز جویبار به جاری بودنه

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه

تمام لحظه ها مثل خود من با منه

تویی که از تمام عاشقا عاشق تری

منو تا غربت پاییز چشمات میبری

کسی که عمق چشماش جای امن بودنه

تویی که با تو بودن بهترین شعر منه

تو مثل خواب گل لطیف و ساده ای

مثل من عاشقی به خاک افتاده ای

یه جنگل رمز و راز یه دریا ساده ای

اسیر عاطفه ولی آزاده ای

نیاز من به تو برای خواستنه نیاز جویبار به جاری بودنه

نظرات ()



سبد سبد (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۱

دوست دارم سبد سبد باز گل عشق جوونه زد

دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه

دوست دارم یه آسمون کجایی ای نامهربون

دوست دارم قطار قطار خزونم و کردی بهار

دوست دارم دیوونه بار باور نداری از قرار

فرقی برام نمیکنه چه با خوشی چه حال زار

دوست دارم به اون خدا به اون خدای عاشقا

دوست دارم تا پای جون میخوای بمون میخوای نمون

چون که گرفتار شدی عاقبت کار بدون

عاقبت کار منم هر چی که هستی بمون

نظرات ()



اقاقی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٠

کاش لحظه های رفتن نمیبارید اشک چشمام

هق هق دلتنگیامو میشکستم توی رگهام

دل پر تحملم از گریه ی من گله داره

چهره ی سرخ غرورم از شکستم شرمساره

باغ پیوند من و تو پره از عطر اقاقی

فصل آشنایی ما سبز خواهد ماند باقی

همه ی آنچه که دارم پیشکش سادگی تو

سوگلی ترانه هایم هدیه ی یه رنگی تو

فکر من مباش مسافر به سپیده ها بی اندیش

چشم فرداها به راهه راه سختی مانده در پیش

ای تولد دوباره فصل آغاز من و توست

ای رها از رخوت تن وقت پر کشیدن توست

نظرات ()



یادم تو را فراموش (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٩

صدای تو صدای باد و بیشه صدای من صدای کوه و تیشه

نگاه تو دمیدن ستاره نگاه من غروب روی شیشه

تو هدهد سلیمونی رو شونم من واسه تو نامه ی بی نشونم

تو پا به راه چلستون روزی من اون شب سیاه بی ستونم

بی تو دلم یه بادبون پاره غصه هامو به خاطرم میاره

با تو دلم یه آسمون روشن با تو دلم پر از گل ستاره

ای تن تو بهار سبز گل پوش بی تو منم اجاق سرد و خاموش

تو مرمری منم یه سنگ خارا بهار من یادم تو را فراموش

نظرات ()



سادگی مرا ببخش (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۸

سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام

برای برگشتن تو به انتظار مانده ام

سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام

تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام

به من نخند تو گریه کن چرا که جز نیاز تو

هر چه نیاز بود و هست از در خانه رانده ام

اگر به کوتاهی خواب خواب مرا سایه شدی

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود

ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام

دوباره از صداقتم دامی برای من نساز

از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نیازمند بخششم

چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام

گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است

به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

نظرات ()



جواب نامه (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٤

در جواب نامه ی تو نارفیق از تو نوشتم

از تو که شد با تو آغاز لحظه لحظه سرگذشتم

رفتی اما کردی یادم آخه یار با وفاتم

واسه فهمیدن حرفات منو کم داری فداتم

تنهایی دستای ما با دست هم شد آشنا

با هم تپید قلبهای ما از هم شدیم اما جدا

به من بگو آخر چرا چرا

با نگاه مهربونت قفل قلبمو تو بستی

ساز تو تار دلم بود زدی تارمو شکستی

واسه ویرون شدن ما میزدی تیشه دو دستی

باورت نمیشه اما خود تو عهدو شکستی

حالا اینجا تک و تنها پرپر گذشته هاتم

نارفیقانه بریدی ولی من هنوز باهاتم

هر دومون تنهای تنها هر کدوم یه جای دنیا

جای تو خالیه اینجا جای من خالیه اونجا

نظرات ()



عادت (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢

توی راه عاشقی فرصت تردیدی نیست

میدونی تو قلب من نقطه ی تزویری نیست

گریه ی شبونه رو جز تو که تسکینی نیست

مثل این شکسته دل هیچ دل غمگینی نیست

تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی

تو چه بیهوده ز من رنجیدی

به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی

غم عالم به دلم کوبوندی

به تو نفرین دل عاشق دل زار تو منو غرق خجالت کردی

من آزاده ی مغرور و ببین تو چطور بنده ی عادت کردی

نظرات ()



شب زده (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/۳٠

عزیز بومی ای هم قبیله رو اسب غربت چه خوش نشستی

تو این ولایت ای با اصالت تو مونده بودی تو هم شکستی

تشنه و مومن به تشنه بودن غرور اسمت یار ما بود

اون که سپردی به باد حسرت تمام دار و ندار ما بود

کدوم خزون خوش آواز تو رو صدا کرد ای عاشق

که پر کشیدی بی پروا به جست و جوی شقایق

کنار ما باش که محزون به انتظار بهاریم

کنار ما باش که با هم خورشید و بیرون بیاریم

هزار پرنده مثل تو عاشق گذشتن از شب به نیت روز

رفتن و رفتن ساده و صادق نیومدن باز اما تا امروز

خدا به همرات ای خسته از شب اما سفر نیست علاج این درد

راهی که رفتی رو به غروبه رو به سحر نیست شب زده برگرد

نظرات ()



گریه نکن (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/٢٧

آسون نشو ای همسفر ویرون نشو ای در به در

منو بگیر از همهمه منو به خلوتت ببر

معجزه کن خاتون من تولدی دوباره کن

منو ببر به حادثه شبو پر از شراره کن

ستاره پرپر میکنی ای نازنین گریه نکن

پروانه آتش میزنی تو این چنین گریه نکن

گریه نکن ای شب زده ای شب نشین گریه نکن

گریه نکن گریه نکن خاتون هم گریز من

برای این در به در بی سرزمین گریه نکن

نظرات ()



بهار رسیده ای گل (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/٢٦

بهار رسیده ای گل هوای باغ بهشته

انگار خدا تو قلبم اسم تو رو نوشته

تو هم خونم تویی جونم بمون تا من بمونم

تو درمونم تو همزبونم بمون تا من بمونم

زبوی عطر تو مستم تو رو من میپرستم

اگه خاک زمینم یه عمره با گل نشستم

دل عاشق همیشه ظریفه مثل شیشه

ز غصه ی دوری یار به غم شکسته میشه

میدونم میدونی به عشقت من اسیرم

میدونم میدونی که من برات میمیرم

برام عزیزترینی واسم تو بهترینی

تو خلوت دل من صدای آخرینی

گر دلی عاشق نباشه زندگی از بهر چیست

گر خزون و مهر نباشه ابر و بارون بهر چیست

هر گلی پروانه ای و هر کبوتر لانه ای

گر غم و ماتم نباشه اشک و زاری بهر چیست

نظرات ()



عطر تو (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/٢۳

همین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش

همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش

در آوار همه آینه ها تکرار من باش

همین امشب کلید قفل این زندون تن باش

رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت

ای جان جانان ای درد و درمان ای سخت و آسان آغاز و پایان

ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو

ببار و قطره قطره نم نمک آزاده تر شو

تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره

اگه پر میوه ای پر سایه ای افتاده تر شو

امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میار

امشب همین ترانه هم نفس نفس دوست داره

صدا صدا صدای من به وسعت یکی شدن

بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن

نظرات ()



بگو ای یار بگو (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/٢٠

بگو ای یار بگو ای وفادار بگو

از سر بلنده عشق بر سر دار بگو

بگو از خونه بگو از گل پونه بگو

از شب شب زده ها که نمیمونه بگو

بگو از محبوبه ها نسترنهای بنفش

سفره های بی ریا روی سبزه زار فرش

بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده

رو زمین جا ندارم آسمون سنگ شده

بگو از شب کوچه ها پرسه های بی هدف

کوچه باغ انتظار بوی بارون و علف

بگو از کلاغ پیر که به خونه نرسید

از بهار قصه ها که سر شاخه تکید

نظرات ()



بدرقه (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٩

رفتنت مثل یه حادثه برام موندنیه

حالا آواز سفر کردن تو خوندنیه

لحظه ها ثانیه ها طاقت موندن ندارن

میسوزونن اما خب فکر سوزوندن ندارن

یه روزی لحظه هامون رنگ بنفشه ها بودن

تو هوای خونمون عطر آلاله ها بودن

تن من جسم تو یکی نبودن اما یه جون

زیر آفتاب جدا اما یکی سایه هامون

حالا اون اسب بزرگ آهنی منتظره

تا تمومی وجود منو همراش ببره

میبره هر چی رو که بود و نبود

من میشم شناور مسیر رود

بدرقه کلام تلخ رفتنه

واسه من تجربه ی گسستنه

نظرات ()



روزگار (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/۱۸

از روزگار دلم گرفته از این تکرار دلم گرفته

دلم میخواد گریه کنم بارون ببار دلم گرفته

دلم میخواد گریه کنم گریه کنم گریه کنم

برای گم کردن خویش رها شدم از کم و بیش

برای در خود گم شدن رها از این مردم شدن

بهانه ی گریه میخوام بهانه ی فریاد زدن

بیا تو باش ای مهربان بهانه ی گریه ی من

از من دیگه هیچی نمونده یه قصه ام صدباره خونده

امروز هوا هوای گریه است گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمیشه درد سکوت درمون نمیشه

بخون برام از پشت شیشه درد سکوت درمون نمیشه

نظرات ()



شب زخمی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٧

من و تو با لب خسته تن تشنه لب یک چشمه رسیدیم

پیش رومون آب زمزم سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم

من همیشه با تو از روزای آفتابی میگفتم

بهترین ترانه رو با صدای تو میشنفتم

تک سوار تو رسیده در بیا از کوه سپیده کی به جز من برات از عاشقی گفته

کی به جز من همه حرفاتو شنفته دلتو بزن به دریا بگذر از طلوع فردا

سفر ما از غروب تا به غروبه اولین همسفرم اهل جنوبه

عاشقیم ما عاشقه تنهایی تلخ شبونه

عاشقیم ما عاشقه اشکای گرم عاشقونه

شبم از حادثه زخمی رنگ لاله صبح صادق

همه ی آدمای دنیا بسیجن دشمنانه واسه فتح قلب عاشق

رنگ آفتاب هم پریده آخرین لحظه رسیده

سهم ما همینه که جدا بمونیم پره فریاد اما بیصدا بمونیم

نظرات ()



ستاره های سربی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٦

ستاره های سربی فانوسکای خاموش من و هجوم گریه از یاد تو فراموش

تو بال و پر گرفتی به چیدن ستاره دادی منو به خاک این غربت دوباره

دقیقه های بی تو پرنده های خستن آینه های خالی دروازه های بستن

اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی گریه منو نمیبرد پرنده پر نمیسوخت آینه چین نمیخورد

اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی

شبانه های بی تو یعنی حضور گریه با من نبودن تو یعنی وفور گریه

از تو به آینه گفتم از تو به شب رسیدم نوشتمت رو گلبرگ تو رو نفس کشیدم

از رفتن تو گفتم ستاره در به در شد شبنم به گریه افتاد پروانه شعله ور شد

نظرات ()



زبانم را نمی فهمی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٢

زبانم را نمیفهمی تو خطم را نمیخوانی

چنان بیگانه ای حتی که نامم را نمیدانی

تو آنقدر گیج و گنگی در پلیدی های این غربت

که بیداری و قلب عاشق ما را نمیبینی

دل تو رفته در خواب و خیالت مست این رویا

سراسیمه رهایی در پی پس کوچه های سرد این دنیا

نگاه خسته ی ما را نمیبینی شتاب ثانیه ها را نمیبینی

امید و آرزوهای ز هم بگسسته ی فردای دنیا را نمیبینی

من از بیگانگی های عجیب و پوچ این ملت ندارم انتظاری

از این ماتم که همچون من تو هم غربت نشینی و زبانم را نمیفهمی

چنان بیگانه ای حتی که نامم را نمیدانی

نظرات ()



خانم گل (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/۱۱

خانم گل آی خانم گل برام سخته تحمل

قدمات روی چشمام بیا به این ور پل

از این گوشه ی دنیا تا اون گوشه ی دنیا

چشام بسته برات پل خانم گل آی خانم گل

از اون روز که جدایی منو به گریه انداخت

برات بارون چشمام پل رنگی کمون ساخت

به یادت که میفتم میلرزه دل و دستم

هزار داد میزنم داد هنوز عاشقت هستم

یه روز تو باغ پاییز تو رو تکیده دیدم

زدی ریشه تو قلبم تو رو به جون خریدم

من از خرابه ی دل برات گلخونه ساختم

بهار و با تو دیدم به بوی تو شناختم

بهار وقتی بهاره که بوی تو رو داره

وگرنه مثل هر سال خزون انتظاره

دلم امیدواره اگر چه گله داره

که برگردی دوباره روزا رو میشماره

میدونم که تو امروز پشیمون تری از من

بیا که دیره فردا واسه به هم رسیدن

نظرات ()



سوته دلان (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٠

من هنوز خواب میبینم که دوره دوره ی وفاست

که اعتبار عشق به جاست دنیا به کام آدماست

من هنوزم خواب میبینم

من هنوز خواب میبینم که این خودش غنیمته

برای دیگرون یه خواب برای من حقیقته

من هنوزم خواب میبینم

سوته دلان یکی یکی تموم شدن سوته دلی نمونده غیر از خود من

کسی که عشق و غمو فریاد میزنه حقیقت آدمو فریاد میزنه

هنوز تو قصه های من رنگ و ریا جا نداره

دروغ نمیگن آدما دشمنی معنا نداره

هنوز تو قصه های من هیچ کسی تنها نمیشه

کسی به جرم عاشقی خسته و تنها نمیشه

هنوز توی دنیای من هر آدمی یه عالمه

گل و نمیفروشن به هم گل مثل قلب آدمه

نظرات ()



سادگی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/٩

همیشه سبز می خشکد همیشه ساده می بازد

همیشه لشکر اندوه به قلب ساده می تازد

من آن سبزم که رستن را تو آخر بردی از یادم

چه ساده هستی خود را به باد سادگی دادم

به پاس سادگی در عشق درون خود شکستم زود

دریغا سهم من از عشق قفس با حجم کوچک بود

درونم ملتهب از عشق برونم چهره ای دم سرد

ولی از عشق باختن را غرور من مرمت کرد

به غیر از دوستت دارم به لب حرفی نشد جاری

ولی غافل که تو خنجر درون آستین داری

طلوع اولین دیدار غروب شام آخر بود

سرانجام تو و عشقت حدیث پشت و خنجر بود

نظرات ()



قصه ی عشق (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/٦

شب به اون چشمات خواب نرسه به تو میخوام مهتاب نرسه

بریم اونجا اونجا که دیگه به تو دست آفتاب نرسه

عاشقت بودن عشق منه اینو قلبم فریاد میزنه

گریه ی مستی داره صدام این صدای عاشق شدنه

قصه ی عشقت باز تو صدامه یه شب مستی باز سر رامه

یه نفس بیشتر فاصله مون نیست چه تب و تابی باز تو شبامه

تو که مهتابی تو شب من تو که آوازی رو لب من

آومدی موندی شکل دعا توی هر یارب یارب من

نظرات ()



رازقی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/٤

از تو تا ویرونی من از تو تا مرز شکستن

فاصله وا کردن در فاجعه صدای بستن

برای ضیافت عشق اگه شب شب غزل نیست

اگه نور آینه به آینه اگه گل بغل بغل نیست

برای گلدون دستات یه سبد رازقی دارم

بهترین قلبو تو دنیا برای عاشقی دارم

ترسم از بی رحمی شب نیست

ترسم از دلتنگی فرداست

ترسم از شب مرگی آواز

ترسم از تدفین قمری هاست

سهمی از رجعت انسان سهمی از خدا شدن باش

سهمی از معجزه ی عشق سهمی از معراج من باش

نظرات ()



شب گریه (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/۳

ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق

مثل لبخند سپیده مثل شب گریه ی عاشق

بی تو شب دوباره آینه رو به روی غم گرفته

پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته

واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم

عطر گل با نفسم بود وقتی از تو میسرودم

وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن

چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن

رفتی و شب پر شد از من از من و دلواپسی ها

رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها

نظرات ()



سفر (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱۱/٢

تو ای تنهای معصومم چه درد آور سفر کردی

چنان در خود فرو مردی که من دیدم خود دردی

در آن سوی پل پیوند تویی با خنجری در مشت

در این سو مانده پا در گل منم با خنجری در پشت

تو ای با دشمن من دوست صداقت را سپر کردی

چه آسان گم شدی در خود چه دردآور سفر کردی

خدا این راه گم کرده که از شیطان تهی تر بود

تو را خواند و تو هم رفتی که حرفش حرف آخر بود

خدای تو به سحر خواب به تو بیگانگی آموخت

غم دور از تو پوسیدن مرا در خویشتن میسوخت

تو ساده دل ندانستی خدای تو دروغین بود

تنی خاکی و درمانده خدای تو فقط این بود

چنین زخمی که من خوردم نه از بیگانه از خویش است

هراسم نیست از مردن ولی مرگ تو در پیش است

شب رفتن تو را دیدم ولی انگار در کابوس

فقط تصویری از تو بود تو را نشناختم افسوس

کسی هرگز به فکر ما نبود و نیست ای همدرد

برای مرگ این قصه کسی گریه نخواهد کرد

نظرات ()



نوازش (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۳٠

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم رفتن تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم

کنارت اونقدر آرومم که از مرگ هم نمیترسم

تنم سرده ولی انگار تو دستای تو آتیشه

خودت پلکاتو میبندی و این قصه تموم میشه

نظرات ()



غریبه 2 (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/٢٩

غریبه نمیدونم تو کی هستی غریبه تو سکوتمو شکستی

کبوتروار در باغ سکوتم از این شاخه به اون شاخه نشستی

از غصه نترسیدی برام زدی و رقصیدی

از غصه دلم خون بود برام خوندی و خندیدی

تو باغ سکوت من برام هزار تا گل دادی

از غصه رهام کردی گفتی دیگه آزادی

از دنیا دلم خون بود که اون چشم تو پیدا شد

همون دنیای بی ارزش برام یکدفعه دنیا شد

تو رنگ صدات جونه پر از دوا و درمونه

آهنگشو میشناسم دلم همیشه میخونه

نظرات ()



گریز (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/٢۸

به تو از تو مینویسم به تو ای همیشه در یاد

ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود

زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز برگ و باغم گریه میکرد

قاصد چشم تو آمد مژده ی روییدن آورد

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو

ای که میسوزم سراپا تا ابد در حسرت تو

به تو نامه مینویسم نامه ای نوشته بر باد

که به اسمت چو رسیدم قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم

ای تو یارم از گذشته یادگارم

در گریز ناگزیرم گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پل های پیوند

در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود

باید از هم میگذشتیم برتر از ما عشق ما بود

نظرات ()



شب مرد تنها (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/٢٧

شبی با خیال تو هم خونه شد دل

نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل

نبودی ندیدی پریشونی هامو

فقط باد و بارون شنیدن صدامو

غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد

دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

نه مرد قلندر نه آتش پرستم

فقط با خیالت شبا مست  مستم

الهی سحر پشت کوها بمیره

خدا این شبارو از عاشق نگیره

نه یک شب که هر شب دلم بی قراره

میخواد مثل بارون بباره بباره

شب مرد تنها پر از یاد یاره

پر از گریه ی تلخ بی اختیاره

شب مرد تنها شب بی تو مردن

شب غربت و دل به مستی سپردن

شبای جوونی چه بی اعتباره

همش بی قراری همش انتظاره

نظرات ()



روز میلاد (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/٢٥

لحظه ی دیدار تو شد روز میلاد من

غیر تو هر نقش دیگر رفته از یاد من

تو میدونی زبون شاپرک ها رو

تو میشناسی مسیر قاصدک ها رو

تو نقاش بال پروانه هایی

شکوه سبزه ها از جنس گلهایی

لحظه ی دیدار تو شد روز میلاد من

غیر تو هر نقش دیگر رفته از یاد من

تو میدونی زبون شاپرک ها رو

تو میشناسی مسیر قاصدک ها رو

تو از ایل و تبار نطفه ی نوری

برای بزم شبنم گل شیپوری

برای دیدن تو هدیه ای قابل ندارم

به غیر از قلب عاشق تحفه ای دیگر ندارم

برای پر کشیدن شوق پروازم تو هستی

تویی که با نگاهت در وجودم ریشه بستی

نظرات ()



خاتون (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/٢٢

کدوم شاعر کدوم عاشق کدوم مرد تو رو دید و به یاد من نیفتاد

به یاد هق هق بی وقفه ی من توی آغوش معصومانه ی باد

تو اسمت معنی ایثار آبه برای خاک داغ خستگی ها

تو معنای پناه آخرینی واسه این زخمی دلبستگیها

نجیب و با شکوه و حیرت آور تو خاتون تمام قصه هایی

تو بانوی ترانه هامی اما مثل شکستن من بی صدایی

تو باور میکنی اندوه ماهو تو میفهمی سکوت بیشه هارو

هجوم تند رگبار تگرگی که میشناسی غرور شیشه هارو

تو معصومی مثل تنهایی من شریک غصه های شبنم و نور

تو تنهایی مثل معصومی من رفیق قله های پاک و مغرور

ببین من آخرین برگ درختم درخت زخمی از تیغ زمستون

منو راحت کن از تنهایی من منو پاکیزه کن با غسل بارون

تو تنها حادثه تنها امیدی برای قلب من این قلب مسموم

ردای روشن آمرزشی تو برای این تن محکوم محکوم

نظرات ()



غربت تمام دنیا (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/٢۱

هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره

هر چی دریا رو زمینه قد چشمات نمیتونه ابر بارونی بیاره

وقتی دلگیری و تنها غربت تموم دنیا

از دریچه ی قشنگ چشم روشنت میباره

نمیتونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات

تو بزار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

توی این غروب دلگیر جدایی توی غربتی که همرنگ چشاته

همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته

حرفی داری روی لبهات اگه آه سینه سوزه

اگه حرفی از غریبی اگه گرمای تموزه

تو بگو به این شکسته قصه های بی کسیتو

اضطراب و نگرانیت حرفای دلواپسیتو

نظرات ()



چرا (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/٢٠

شبامون آیه ی بیداری شدن

روزامون ساکت و تکراری شدن

همه درها رو به دیوار وا میشه

لحظه ها لحظه ی بیزاری شدن

نیگاه کن از اون بالا با تو هستم ای خدا

چرا با هم یکی نیستن آدما

چرا دیوار بلنده بین ما چرا چرا

هوا مسمومه و ماتم میاره

واسه موندن دیگه جایی نداره

آسمون رنگ گل لاله گرفته

مهربونی ره صد ساله گرفته

جای شادی رو دیگه ناله گرفته چرا چرا

نظرات ()



کویر (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱٩

من کویرم من کویرم دشت تب کرده ی پیرم

نفسم مرده تو سینه عطشم کرده اسیرم

من کویر خشک و پیرم که طراوت نپذیرم

توی رویاها میبینم روز میلاد بهارم

مثل یک جنگل سبزم عطر پاک سبزه زارم

اما این مثل یه خوابه تن من تشنه ی آبه

بوته های خشک و زردم زیر تیغ آفتابه

نقش رویای بهاران در نگاه من نشسته

توی رگهای تن من حسرت بارون نشسته

نظرات ()



هم وطن (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱۸

دلم گرفته هم وطن هوای موندن ندارم

نشسته غصه تو قلب من نوای خوندن ندارم

گذشت وقت جوونی سفر رفت مهربونی

شدم زندونی غم تو با من همزبونی

ز غربت خیلی خستم تو درد مو میدونی

تویی همخون و جون من تو با غم آشنایی

وطن خون و غرور من برام مرگه جدایی

ای وای بر دل من طلسم مشکل من

اگه وطن نباشه کجاست آب و گل من

از این بهار پر گل خزون شد حاصل من

اگه یه روزی غم بره خنده بیاد ماتم بره

دوباره این دل پر میگیره زندگی رو از سر میگیره

اگه تنم رها بشه درای بسته وا بشه

دوباره این دل پر میگیره زندگی رو از سر میگیره

نظرات ()



غریبه 1 (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱۸

غریبه آی غریبه آی غریبه

عجب چشمای تو عاشق فریبه

نگام کن که دوست دارم نگاتو که میشناسم صداتو

من از عشق من از تب تو با من آشنا شو

من از شعر من از شب تو با من همصدا شو

من از گل من از خاک تو از بالای بالا

دلم گرم دلم پاک ولی رسوای رسوا

شکستم گسستم به خاک و گل نشستم

سلامی کلامی بکش نازم که خستم

صدام کن صدام کن دلم تنهای تنهاست

بخندون نگریون که چشمام مثل دریاست

نظرات ()



نگو با من (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱٥

نگو با من حکایت گل و سبزه ی دیروز

نگو با من شکایت دل از قصه ی امروز

نگو با من که مثل خشکی یک شاخه شکستی

که تو از دنیا بریدی حالا یه گوشه نشستی

شکسته ها شکست بگذر نذار که بشکنی امروز

گذشته ها گذشت بگذر گذشته هر چی بود دیروز

بلند شو دلتو ز غم رها کن منو تو شهر عشق بازم صدا کن

بخون با خوندنت شهر و تو پر کن همه بی خبرا رو تو خبر کن

بگو که زندگی همین دوروزه نذار بیشتر از این دلت بسوزه

نظرات ()



راز همیشگی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱٥

حس همیشه داشتنه نه عشق و دلبستگیه

نه قصه ی گسستنه نه حرف پیوستگیه

عادت و عشق و عاطفه هر چی لغت تو عالمه

برای حس من و تو یه اسم گنگ و مبهمه

تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی

یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی

خواستن تو برای من فراتر از روح و تنه

راز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنه

تو اگه مهلتم بدی مهلت مرگ و نمیخوام

با تو به قصه میرسم همراه لحظه ها میام

همیشه عاجزه کلام از گفتن معنی ناب

هیچ عاشقی عاشقی رو یاد نگرفته تو کتاب

نظرات ()



مست چشات (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱٤

اون دو تا مست چشات منو خوابم میکنه

ذره ذره اون نگات داره آبم میکنه

داره میمیره دلم واسه مخمل نگات

همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات

مثل یک رویای خوش پا گرفتی تو شبام

از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام

هنوز از حرم تنت داره میسوزه تنم

از تو سبزه زار شده خاک خشک بدنم

دستای عاشق تو منو از نو تازه ساخت

دل ناباور من جز تو عشقی نشناخت

نظرات ()



آرزو (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱۳

خیلی وقته از چشام بی تو بارون میباره

دل نا امید من تو رو آرزو داره

ای همیشگی ترین آه ای دورترین

سوختن کار من است نگرانم منشین

راست میگفتی تو دیگر اکنون دیر است

دوستی و دوری آخرین تدبیر است

راست میگفتی تو باید از عشق برید

از چنین پایانی به سر آغاز رسید

شکستی و شکستم گسستی و گسستم

چه بودی و چه بودم چه هستی و چه هستم

تو رها از من باش ای برایم همه کس

زیر آوار قفس مانده ام من ز نفس

تو و خورشید بلند من و شبهای قفس

بعد از این با خود باش یاد تو ما را بس

نظرات ()



جست و جو (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱۱

من برای زنده بودن جستجوی تازه میخواهم

خالی ام از عشق و خاموشم های و هوی تازه میخواهم

خانه ام گل خانه ی یاس است رنگ و بوی تازه میخواهم

ای خدا بی آرزو موندم آرزوی تازه میخواهم

عشق تازه حرف تازه قصه ی تازه کجاست

راه دور خانه ی تو در کجای قصه هاست

تا کجا باید سفر کرد تا کجا باید دوید

از کجا باید گذر کرد تا به شهر تو رسید

ای خدا بی آرزو موندم آرزوی تازه میخواهم

نظرات ()



ستاره ی دنباله دار (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۸

تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار

اما شبای بی کسی یکی نمونده موندگار یکی نمونده از هزار

ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار

اما همیشگی تویی ستاره ی دنباله دار یکی نمونده از هزار

ای آخرین تنهاترین آواره ی عاشق

هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق

ای تو آشنای ناشناسم ای مرهم دست تو لباسم

دیوار شبم شکسته از تو از ظلمت شب نمیهراسم

انگار که زاده شده با من عشقی که من از تو میشناسم

تو بودی و هستی هنوز سهم من از این روزگار

با شب من فقط تویی ستاره ی دنباله دار با شب من فقط تویی

نظرات ()



پیچک (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/٧

حالا دیگه تو رو داشتن خیاله  دل اسیر آرزوهای محاله

غبار پشت شیشه میگه رفتی  ولی هنوز دلم باور نداره

حالا راه تو دوره دل من چه صبوره

کاشکی بودی و میدیدی زندگیم چه سوت و کوره

آسمون از غم دوریت حالا روز و شب میباره

دیگه تو ذهن خیابون منو تنها جا میذاره

خاطره مثل یه پیچک میپیچه رو تن خستم

دیگه فرصتی ندارم دل به خلوت تو بستم

نظرات ()



غریبه (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/٥

غریبه آی غریبه آی غریبه عجب چشمای تو عاشق فریبه

نگام کن که دوست دارم نگاتو که میشناسم صداتو

من از عشق من از تب تو با من آشنا شو

من از شعر من از شب تو با من همصدا شو

من از گل من از خاک تو از بالای بالا

دلم گرم دلم پاک ولی رسوای رسوا

شکستم گسستم به خاک و گل نشستم

سلامی کلامی بکش نازم که خستم

صدام کن صدام کن دلم تنهای تنهاست

بخندون نگریون که چشمام مثل دریاست

نظرات ()



مهمونی (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱

ماه باید یک شبی مهمونی کنه پیشتون مهتابو قربونی کنه

آخه چشمای قشنگت میتونه که بگیره شبو زندونی کنه

بزارین خورشید صورت شما ابری خونه مو آفتابی کنه

چشمای روشنتون دوباره باز شب تاریکمو مهتابی کنه

روز باید تو آینه ی صورتتون چشماشو به روی دنیا وا کنه

وقتی که خورشید خانم میاد بیرون خودشو تو چشمتون پیدا کنه

نازنینم نازنینم وای اگه خورشید عشق توی چشمای شما غروب کنه

نظرات ()



عادت (ابی)
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۱

به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیکتر از من

ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن

به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم

مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم

لحظه در لحظه عذابه لحظه های منه بی تو

تجربه کردن مرگه زندگی کردن بی تو

من که در گریزم از من به تو عادت کرده بودم

از سکوت و گریه ی شب به تو هجرت کرده بودم

با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم

خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم

خونه لبریز سکوته خونه از خاطره خالی

من پر از میل زوالم عشق من تو در چه حالی

نظرات ()