نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٠/۳٠
کوچ غمناک پرستوهای شاد در غروبی پر ملال و بی صدا
خبر عریونی باغا رو داد
پاییز آومد این ور پرچین باغ تا بچینه برگ و بال شاخه ها
کسی از گلها نمیگیره سراغ
بیا در سوک دلگیر گل سرخ بخونیم شعری از دیوان گریه
منو تو زاده ی فصل خزانیم دو تن پرورده ی دامان گریه
شده ابری تو فضای سینه مون قصه ی بی غمگساری های ما
میدونم پایان نداره بعد از این قصه ی بی برگ و باری های ما
پاییز پاییز عریون من و تو خسته و گریون
مینوسم با دل تنگ روی گلبرگ شقایق
فصل دلتنگی پاییز فصل غمگینی عاشق