رندانه چون ........
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
اشکایی که بی هوا رو گونه هام میریزه
دلی که از همه ی خاطره هات لبریزه
دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بی خیال قلبی که اینهمه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
مثل تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی بی خودی در به در شدن
حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
آه ای خدا کمک کن من بی صدا نمونم
تاریخ عشقو باید با عاشقا بخونم
مغرور و عاشقونه اون عشقها که مردن
این عشق سینه سوز و به قلب ما سپردن
در انتظاره کاوه هم لحظه های دردیم
آهنگر زمونست اونکه صداش کردیم
دل خسته ام از عالم دل بسته ام به ساقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
انگار تموم دنیا بسته است به تار مویی
برای این زمونه نمونده آبرویی
ای همسفر سلامی محتاج یک سلامم
از می ترین مستی غم مونده توی جامم
هم لحظه های دردیم این درد و چاره باید
مردن مرام ما نیست عمر دوباره باید
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
چشمه ام زلال و پاکم دل بی قرار خاکم
خنک زمین داغم خون ریشه های باغم
چشمه ام زاده ی بارون چشم امید بیابون
هر لب تشنه رو سیراب دورم از وسعت مرداب
واسه پونه های صحرا گلای وحشی تنها
ریشه های خشک و مرده زندگی ساز و گوارا
من غرور دشت و کوهم واسه خشکی مثل روحم
واسه آخرین دقایق کشتی نجات نوحم
همه نورم پاک و روشن واسه هر تاریکی روزن
بتم اما واژگونم رنگ تنهایی تو خونم
ترسم از تنهایی موندن تن توی خاکی پوسوندن
دیگه بارونو ندیدن تن به تنهایی کشیدن
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
خدا گریه ی مسافرو ندید دل نبست به هیچ کس و دل نبرید
آدمو برای دوری از دیار جاده رو برای غربت آفرید
جاده اسم منو فریاد میزنه میگه امروز روز دل بریدنه
کوله باری که پر از خاطره هاست روی شونه های لرزون منه
از تموم آدمای خوب و بد از تموم قصه های دیو و دد
چی برام مونده به جز یه خاطره نقش گنگی تو غبار پنجره
جاده آغوششو وا کرده برام منتظر مونده که من باهاش بیام
قصه ی تلخ خداحافظی رو میخونم با اینکه بسته هست لبام
پشت سر گذاشتن خاطره ها همه ی عشقا و دلبستگی ها
خیلی سخته ولی چاره ندارم جاده فریاد میزنه بیا
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
از اون ور شبای خیس از اون ور پنجره ها
از همه ذرات زمین از همه ی حنجره ها
یکی به شکل خود من همیشه دنبال منه
از همه جای همه جا اسم منو داد میزنه
اونکه محبت هنوزم براش هوای نفسه
مرگمو باور نداره میخواد به دادم برسه
اونکه هنوز سنگ نشده همون منه ساده دله
همون دهاتیه نجیب نه این منه بی حوصله
همشهری عزیز من همزاد ساده دل من
گذشته از علاج تو درد منو مشکل من
مشکل من خود منم منم که با من دشمنم
نه اهل اون ده عزیز نه اهل شهر آهنم
وقتی که راهی میشدم کاشکی که پاهام میشکست
یا کاشکی کوله بارمو هیچ کسی هرگز نمیبست
راهی آبادی شدم ویرونی مو اینجا دیدم
سوختم و فریاد کشیدم آب شدم و هی چکیدم
اگه هنوز فکر میکنی با تو رفیق سفرم
نجیبم و خوبم مثل تو بیا از اینجا ببرم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
وقتی دیدم تو چشمات یه دنیا غم نشسته
بغض سیاه حسرت راه گلوتو بسته
برای آخرین بار دست منو گرفتی
وقتی هنوز نرفته بهونه میگرفتی
وقتی تو گفتی نرو گریه امونم نداد
وقتی میخواستم بگم میخوام بمونم باهات
به جاده دل سپردم غمارو بی تو بردم
منو نبر از یادت منی که بی تو مردم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
رهگذار عمر سیری در دیاری روشن و تاریک
رهگذار عمر راهی بر فضایی دور یا نزدیک
کس نمیداند کدامین روز می آید
کس نمیداند کدامین روز میمیرد
چیست این افسانه ی هستی خدایا چیست
پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست
صحبت از مهر و محبت چیست
جای آن در قلب ما خالیست
روزی انسان برده ی عشق و محبت بود
جز ره مهر و وفا راهی نمی پیمود
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
دلواپس و بیتابم باز امشبم بی خوابم
ازت خبر ندارم و تا خود صبح بیدارم
حس خوبی ندارم چشام همش به ساعته
میپرسم این چه حسیه یکی میگه خیانته
گوشی رو بردار تا صدات یه ذره آرومم کنه
این نفسای آخره دلم داره جون میکنه
همش دارم فکر میکنم دست یکی تو دستته
دارم میمیرم ای خدا فکر میکنم حقیقته
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
دروغکی عاشق نشو که عاشقی راستی میخواد
قول و قرارای قدیم نگو که یادت نمیاد
نگو که اون حرفای خوب تمومشون یه قصه بود
طفلی دل ساده ی من به پای کی نشسته بود
تویی که قصر قصه رو ساختی با نیرنگ و فریب
منی که آشنا شدم با این زمونه ی غریب
منی که دل به عشق تو رو سادگی باخته بودم
چه سخته باورش ولی عشقمو نشناخته بودم
بازم میگم تا بدونی که عاشقی راستی میخواد
دروغ نگو که عاشقی به رنگ چشمات نمیاد
رو طاق آسمون دل سکه ی خورشید منی
به شرطی که دیگه دم از عشق دروغی نزنی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
کمکم کن کمکم کن نزار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن کمکم کن نزار اینجا لب مرگ و ببوسم
کمکم کن کمکم کن عشق نفرینی بی پروایی میخواد
ماهی چشمه ی کهنه هوای تازه ی دریایی میخواد
دل من دریاییه چشمه زندونه برام
چکه چکه های آب مرثیه خونه برام
تو رگام به جای خون شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نمیدم موندنم مرگ منه
عاشقم مثل مسافر عاشقم عاشق رسیدن به انتها
عاشق بوی غریبانه ی کوچ تو سپیده ی غریب جاده ها
من پر از وسوسه های رفتنم رفتن و رسیدن و تازه شدن
توی یک سپیده ی طوسی سرد مسخ یک عشق پر آوازه شدن
کمکم کن کمکم کن نزار این گمشده از پا دربیاد
کمکم کن کمکم کن خرمن رخوت من شعله میخواد
کمکم کن کمکم کن من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیکه برامون ما باید بریم به دریا برسیم
دل ما دریاییه چشمه زندونمونه
چکه چکه های آب مرثیه خونمونه
تو رگه بودن ما شعر سرخ رفتنه
کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
کاشکی تاریکی میرفت فردا میشد
صبح میشد چشمون توپیدا میشد
لبای ناز تو با قصه ی عشق
مثل گلهای بهاری وا میشد
تا دلم شکوه رو آغاز میکنه
دیگه اشکم واسه من ناز میکنه
یادته قول دادی پیشم میمونی
قصه ی عشق زیر گوشم میخونی
نمیدونست دل وامونده ی من
که تو رسم بی وفایی میدونی
هنوز از عشق تو لبریزه تنم
عاشق چشمای ناز تو منم
نمیدونم چرا من هم مثل تو
نمیتونم زیر قولم بزنم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
زندگی با آدماش برای من یه قصه بود
توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود
همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون
توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود
نمیخوام مثل همه گریه کنم دیگه گریه دلو وا نمیکنه
قصه های پشت این پنجره ها غمو از دلم جدا نمیکنه
قصه ی ماتم من هر چی که بود هر چی که هست
قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه
وقت خوابه دیگه دیره نمیخوام قصه بگم
از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
غم آومد که گریون کنه چشمامو نتونست
شب آومد که داغون کنه دنیامو نتونست
دل من دیگه از غم که شکسته نمیشه
اسیر غم عشقه دیگه خسته نمیشه
کمه فرصت دیدار تو این عالم مستی
میخوام با تو بخندم به زمونه به هستی
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
تو ای آومده از راه بازم مثل همیشه
دلم با تو یه رنگه جدا از تو نمیشه
غم و غصه نتونست بگیره تو رو از من
بدون قدر وفامو دیگه دور نشو از من
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد
تمام جستجوی من سوال بی جواب شد
نرفته کام تشنه ای به جستجوی چشمه ها
خطوط نقش زندگی چو نقشه ای بر آب شد
چه سینه سوز آه ها که خفته بر لبان ما
هزار گفتنی به لب اسیر پیچ و تاب شد
نه شور عارفانه ای نه شوق شاعرانه ای
قرار عاشقانه هم شتاب بر شتاب شد
نه فرصت شکایتی نه قصه و روایتی
تمام جلوه های جان چو آرزو به خواب شد
نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر
نیامده به خود نگر که دوره ی شباب شد
هفت آسمان را بردرم از هفت دریا بگذرم
ای شعله ی تابان من هم رهزنی هم رهبری
هم این سری هم آن سری ای نور بی پایان من
چون میروی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
ای خسته تو پنهان شده در هستی پنهان من
ای یار من ای یار من ای دلبر و دلدار من
ای محرم و غمخوار من ای دین و ای ایمان من
خوش میروی در جان من ای درد و ای درمان من
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
مگه میشه مگه میشه مگه میشه ترک وطن کرد
توی غربت عمری رو سر کرد
من که میدونم تنها میمونم
وقتی غربت تو صداته تو که توی همیشگی نیستی
دیگه عاشق زندگی نیستی
تو که میدونی تنها میمونی
هی صبور و هی صبور و
بی غرور و جدا نمیشه بود
واسه زنجیر پیوستگی قانونه
ما که میدونیم تنها میمونیم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
روح بزرگوار من دلگیرم از حجاب تو
شکل کدوم حقیقته چهره ی بی نقاب تو
وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو میبرم
مغلوب قلب من نشو ستیزه کن با پیکرم
اسم منو از من بگیر تشنه ی معنی منم
سنگینه بار تن برام ببین چه خسته میشکنم
به انتظار فصل تو تمام فصلها گذشت
چه یاس بی نهایتی ندیم من بود
فصل بد خاکستری تسلیم و بی صدا گذشت
چه قلب بی سخاوتی حریم من بود
دژخیم بی رحم تنم به فکر تاراج منه
روح بزرگوار من لحظه ی معراج منه
فکر نجات من نباش مرگ منو ترانه کن
هر شعرمو به پیکرم رشته ی تازیانه کن
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
پاییزه چشم تو وقتی بباره
وقتی که ببینم این بارونه
بارونه چشم تو وقتی بباره
وقتی که ببینم این پاییزه
که میباره که مثل اشک چشات فایده نداره
آسمونی تو میدونی این بارونه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز میمیرم از پا میفتم
به تو گفتم خودمو میکشمو پر میزنم تو آسمونها بگو گفتم یا نگفتم
به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن
حالا من موندم و اشک و بغض و آه و عکس پاره ی تو و من
بگو گفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتم
مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگاره من تیره و تاره
حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده
با تو اگه یه لحظه نامهربونی کرده
چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم
برای خوشبختیمون پا در میونی کرده
عروس خوب قصه عروس آرزوهام
وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام
قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه
من نمیخوام بسوزم وقتی دلت پیشمه
برای داشتن تو چه راه دوری رفتم
دلم میخواد بدونی راهو چه جوری رفتم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
چنگی به دل نمیزنه این روزا عشق و عاشقی
از ته دل برات بگم نمونده قلب صادقی
اونا که اهل دل بودن دلو گذاشتن زیر پا
بی سر و سکه مونده دل شکسته بازار وفا
عاشق خوب شهرمون معرکه بود رنگ چشاش
تو این روزای قحط عشق راستی عجب خالیه جاش
یادش به خیر که عشقشو از دل و از جون میخرید
نگاه گرم یارشو به قیمت خون میخرید
اما تو این روزا که دل منگوله ی عروسکاست
واژه ی خوب عاشقی بازیچه ی آدمکاست
تو حجره های رنگارنگ تجارت دل میکنن
بعد یه چشم بهم زدن عشقشونو ول میکنن
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
عاشقا آی عاشقا عشق من رنگ خزونه
تب من رنگ شقایق توی دشت بی نشونه
هستی رو یکسره باختن سوختن و موندن و ساختن
اول عاشقی اینه آخر عاشقی اونه
عاشقا آی عاشقا اون میگفت برام میمیره
اونکه میگفت از محبت تا منو از من بگیره
دیگه تو نگاه گرمش واسه من حرفی نمونده
بارون محبتی نیست دیگه قلبش یه کویره
روزی روزگاری داشتیم شوق انتظاری داشتیم
توی شهر عاشقیها پاییز و بهاری داشتیم
تو دیار بی کسی ها گل آرزو میکاشتیم
واسه ی یه لحظه دیدن دل بی قراری داشتیم
آشیونه رو بهم ریخت بازی دست زمونه
من یه سرگردون عاشق اون نمیخواد که بمونه
توی چشماش نمیخونم قصه های آشنایی
من هنوز باور ندارم این دو تا چشما همونه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
نمیدونم در عاشقی چه حکمتی هست
با اینکه عاشق میرسه همش به بن بست
بازم میره دنبال عشق با چشم بسته
یه وقت خبر دار میشه که دلش شکسته
وقتی که دل بلرزه از نگاهی آدم میمونه بر سر دوراهی
من که رسیده ام به این دوراهی
فنا شدم در عین بی گناهی
یه عمره که سوختم و گفتم دیگه
رنگی که نیست بالاتر از سیاهی
دل برده ی محبته عاشق یه حقیقته
تو کوره راه زندگی اسیر دست ظلمته
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
پیچک ناز تو ایوونم سر بزار آروم روی شونم
قلب من از برق چشمای قشنگ تو تو سینه میلرزه گل تو گلدونم
شوق بوسه از لب گرم و گلرنگ تو یه دنیا می ارزه خورشید تابونم
این ترانه رو من برای تو میخونم تا ابد برای تو نازنین میمونم
هر لحظه رو با تو غنیمت میدونم رقص مهتاب تو آب با تو دیدن داره
من برای تو آواز میخونم با سازم در کنار تو میرسه به ماه آوازم
بوی باغ شب با گل کوکب همرازم ماهم امشب با ما تا سحر بیداره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
گنجشک زار و خسته تنها رو بوم نشسته
غم تو چشای خیسش بال و پرش شکسته
بی آشیون و لونه مونده بی آب و دونه
خشک گلوی ناودون منتظر بارونه
از تو حیاط از پنجره داد میزنم از حنجره
گنجشکک اشی مشی رو بوم خونممون نشین
گربه ی ما رحم نداره آبرو و شرم نداره
با سبیلاش چربش با اون زبون نرمش
یه وقت دیدی خرت کرد چادر مرگ سرت کرد
پا شو دیگه یالا دیگه بپر روی بوم دیگه
گنجشکک اشی مشی بازم میگم اونجا نشین
برفم نیاد گوله میشی شام و ناهار اون میشی
چه سیر باشه چه گشنه صد تا پرنده کشته
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
ای کاش دلت خالی از این سوز نگردد
امشب که در آغوش منی روز نگردد
دیروز دلم بی تو گرفتار بلا بود
فردای من ای کاش چو دیروز نگردد
بازم کشی ام ای مه از عشق مزن دم
تا این دل بد دیده بد آموز نگردد
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
در کنار رختخوابی که به عطر تو نشسته
بی تو تنها مینشینم گریه در گلو شکسته
اول شب که تو بودی همه جا بوی تو را داشت
سبزه زار دیده گانت به تنم شوق تو میکاشت
سایه بان گیسوانت به کویر تنم افتاد
حس دستان ظریفت شوق رویش به تنم داد
به حریر پوستت من تا سحر بوسه کشیدم
نفسم که حبس میشد نفس تو میشنیدم
به کرانه های مویت قایق دست من آسود
سیل دریای نگاهت سفر خاطره ها بود
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
یک گل نه صد گل نه هر چی گل دیدم رنگ تو داره
اینجا نه اونجا نه هر جا سازه آهنگ تو داره
شب چشماتو یاد من میاره من عاشقتم حاشا نداره
اون چشم سیاهت منو کشته
در عالم هشیاری و مستی هر لحظه به دنبال من هستی
اون شرم نگاهت منو کشته
تویی زیباترین زیبای دنیا بهاران بی تو معنایی نداره
تو آن صبح سپید آرزویی که این دل بی تو فردایی نداره
پرواز بلندی در اوج صداقت محتاج توام با همه احساس رفاقت
این نقش تو از طایفه ی عشق و محبت
من آنچه که دیدم همه جا بی تو ندیدم
با دیدن تو من به خود خدا رسیدم
فرق هوس و عشق من از تو شنیدم
تصویر تو در آینه ی جام شرابه
من مستم اگر مستی من این می نابه
عشق منه عاشق بی حد و حسابه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
با گریه به تو گفتم بشنو تو صدای من
از زمزمه ی سازم از حال و هوای من
در آن شب بی فردا افتادی به پای من
تا دیدی حقیقت را در حال و هوای من
ای ساده تر از شبنم گلبرگ شقایق
ای درد تو چون قصه ی پر غصه ی عاشق
ای شب همه شب مستی می را تو بهانه
ای بغض به جا مانده ای از شعر و ترانه
این گرمی آوازم یا زمزمه ی سازم دست خود من نیست
از غصه نجاتم ده گویی که بدون تو جان هست و بدن نیست
اکنون که منم در به در از دست زمونه
گریه شده همزاد من از درد شبونه
اشک من عاشق از رنج درونه
تا عالم عاشق یه سرابای فریبه
دنیا به خدا اینجوری هرگز نمیمونه
فریاد منو دل از عشقو جنونه
تا این دل دیوونه بسوزد به نگاهی
من عاشق عشقم چه بخواهی چه نخواهی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم
اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت میگم
داری کجاها میکشی باز این دل در به درو
قشنگ مهربون من اینجوری از پیشم نرو
بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم
اینکه چقدر آرزومه پیش چشات کم نیارم
دلم میخواد باور کنی از ته دل میخوام تو رو
وقتی میگم بمون بمون وقتی میگم نرو نرو
بری هزار سال هم بشه چشم انتظارت میمونم
بازم برای دل تو ترانه هامو میخونم
خودت میدونی که تو رو از دلو از جون میخوامت
لیلی عشق من شدی من مثل مجنون میخوامت
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٦
آهای معلم بد چه قدر جریمه باید
چند تا ستاره بسه برای جمع و منها
برای ضرب و تقسیم تا کشف این معما
تا بوسه ی قدیمی چند تا ترانه راهه
چند تا سپیده رنگی چند تا سپید سیاهه
به تیغ آفتاب قسم نفس بریده منم
از لج این کج کلاه دوباره رج میزنم
جریمه های خطی جریمه های حرفی
جریمه های آبی جریمه های برفی
علم بهتر است یا ثروت گوشه ی پرت نیمکت
بغل بغل تعارف غزل غزل خشونت
بغض کدوم پرنده باید هنوز بباره
زخم کدوم قناری مرهم این دیاره
چند تا شکار آهو تا ته بیشه مونده
تا اینجا داغ آواز چند تا قفس سوزونده
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٦
ابرای پاییزی دلگیر من جوونتر و چهره ی پیر من
چشمای من بی خبرای ساده منتظرای دل به جاده داده
مردمکاتون به کجا زل زدن باز واژه هاتون به کجا پل زدن
کاشکی بدونید که دارم هنوزم از اشتباه قبلیتون میسوزم
با اینکه هیچ کس نیومد پیش من شب زده و چشمای درویش من
تنها نبودن حتی یک دقیقه با تنهایی که بهترین رفیقه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٦
دلم عمریه میگیره بهونه میخواد دل بکنه از این زمونه
تویی فانوس روشن تو شب تار واسه این دل سرگشته ی بی یار
دیگه وقتشه که بارون بباره بریزه رو سر شبا ستاره
شبای انتظار شبای دلتنگ کی میزنه به شیشه ی دلم سنگ
ای تو هستی این دل شکسته ی من نای نفسهای خسته ی من
چشمای در خون نشسته ی من ای جان
منکه مست یه جرعه ی ناز نگاتم پنجره ی رو به خنده هاتم
دیوونه اسم آشناتم ای جان
یه روز گل میکنه غنچه ی رویام اگه پا بزاری رو فرش چشمام
میشینه رو سرم سایه ی دستات میپیچه تو دلم عطر نفسهات
خدا کی میرسه لحظه ی دیدار دل از خواب قفس کی میشه بیدار
هنوز منتظرم خسته و بیتاب که شب گم بشه تو خنده ی مهتاب
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٦
ای رسیده از راه تو ختم انتظاری
دلم مرده تو همراهت برای من هوای زندگی داری
وقتی که رسیدی دلم شد از تو لبریز
تو روز اول سالی که آورده برای من تو رو پاییز
ای رسیده از راه کمی خستگی در کن
موندن اگه سخته یک امشب با ما سر کن
ای عزیزترینم تو دستای نجاتی برای من همیشه
بی کلام رفتن سحر میری دوباره
هوا چه گرگ و میشه میمونه فصل اندوه من و پاییز
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٦
میام و میام از راه دور میشم و میشم سنگ صبور
میگم و میگم عاشقتم دیوونتم دریای نور
میری رو دلم پا میزاری باز منو تنها میزاری
میبری همه خاطره رو عشق منو جا میزاری
ناز و ادا چشم سیات خاطره هاتو قربون
قد و بالا شور نگاه خاک پاتو قربون
نگو که دیگه تنها میشم نگو به خدا رسوا میشم
نگو که دلت سنگی شده چون شب بی فردا میشم
نگو که همش خاطره شد نگو که دیگه گم شد و مرد
نگو که دلم تنگه برات چشم سیات قلبمو برد
شبای تاریک منو بگیر و پر نورش کن
شادی رو یاد من بده غم رو ازم دورش کن
منکه برات میمیرم به عشق تو اسیرم
حیفه بیام نباشی بمون آروم بگیرم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٦
عروسک قصه ی من گهواره ی خوابت کجاست
قصر قشنگ کاغذی پولک آفتابت کجاست
بال و پر نقره ایه کفتر عشقمو کی بست
آینه ی طوطی منو سنگ کدوم کینه شکست
عروسک قصه ی من زخم شکسته با تنت
بمیرم ای شکسته دل چه بی صداست شکستنت
صدای عشق من و تو که تلخ و گریه آوره
تو این سکوت قصه ای شاید صدای آخره
بعد از من و تو عاشقی شاید به قصه ها بره
شاید با مرگ من و تو عاشقی از دنیا بره
عروسک قصه ی من سوختن من ساختنمه
تو این قمار بی غرور بردن من باختنمه
عروسک قصه ی من شکستنت فال منه
این سایه ی همیشگی مرگه که دنبال منه
جغدای عاشق و ببین از پل آبی میگذرن
عروسک قلبشونو به جشن بوسه میبرن
اما برای عشق ما اون لحظه ی آبی کجاست
عروسک قصه ی من پس شب آفتابی کجاست
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
واسه من زمونه یه زندون تنگه
چرا با دل من زمونه به جنگه
خدایا تو دنیا چه بد کرده ام من
که هردم بلرزه دل از دست دشمن
غمی که نداره چاره نگفتنش بهتره
کسی که با تو یه رنگه برات بلا میخره
راز دلو به گوش ابرا گفتم نشنیده راز منو گریون شدن
به مرواریدای تو دریا گفتم تو صدفاشون همه پنهون شدن
این غصه رو گفتم به هر ستاره ستاره ها ریگ بیابون شدن
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
همه پنجره ها رو واکن بگو به اونکه اون بالاست
همه وجود و روح و تنم توی دام یک نگاست
همون نگاه که من یه عمر توی رویام میدیدم
ترانه هامو از صدای قلبم عاشقا میشنیدن
نگاه اول سوزوندی تموم سر تا پای وجودم
انگار که من تا به امروز خواب بودم و عاشق نبودم
نگاه اول سوزوندی تموم تار و پود وجودش
انگار که اون تا به امروز خواب بوده و عاشق نبوده
حالا از آسمون و ماه به خدا عاشقترم
به امید با تو بودن از عمق شب میگذرم
شیشه ی عمر غصه هامو با عشق تو میشکنم
همه پنجره ها رو واکن بوسه بزن به خورشید
بگو به اونکه رو وجودم تو رو نقاشی کشید
تویی که غنچه ی نگات ساده و بچه گونست
چراغ و سایه بون برای منه بی آشیونست
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
منکه بی تو سوختم منکه با تو ساختم
در قماری باختم من تو را نشناختم
من که با تو معنی عشقو شناختم
رفتی و با این دل دیوونه ساختم
من گذشتم از تو اما این سزای من نبود
این سزای عشق پاک و بی ریای من نبود
رفتم و هرگز نگفتی او چه شد آیا کجا رفت
از دلت پرسیدی آیا من چه کردم او چرا رفت
تا نیازارم دلت را ناله ها در سینه کشتم
لحظه ای با خود نگفتی پس چه شد او بی صدا رفت
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
این جوری نگام نکن درد و تو چشام نکن
این جوری نگام نکن با نگات صدام نکن
این طوری نزن به شیشه ی دلم میشکنه
یا اگه میشکنیش تو این طوری رهام نکن
من اسیر عشق پاکم واسه تو ذره ای خاکم
اگه جونمو بگیری واسه تو بازم هلاکم
پر زدم تا عشق پاکو توی چشمای تو دیدم
جمله ی دوست دارم رو از لبای تو شنیدم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
تو چشمتون چه قصه هاس نگاهتون چه آشناس
اگه بپرسین از دلم میگم گرفتار شماس
نگاهتون پیش منه حواستون جای دیگه س
خیالتون اینجا که نیس پیش یه رسوای دیگه س
نفس نفس تو سینه ام عطر نفسهای شماس
اگر که قابل بدونین خونه ی دل جای شماس
میمیرم از حسادت دلی که دلدار شماس
کاش میدونستم اون کیه که این روزا یار شماس
خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماس
شما گناهی ندارین این روزگار بی وفاس
تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماس
تو جام می تموم شب نقش دو چشمای شماس
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
ای که دنیایش تو هستی قلب پر مهرم شکستی
آمدی جایم گرفتی در کنار او نشستی
کاش من جای تو بودم
قصه میگوید برایت از امید و آرزوها
مینشیند رو به رویت با نگاهی پر تمنا
کاش من جای تو بودم
مینشینی در کنارش آن شب خوب عروسی
شادی از آوای تبریک آن سرور و دیده بوسی
کاش من جای تو بودم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
ای رگای آبیت چو بستر عشق
شراب هستی درون ساغر عشق
ای کلام آخر به دفتر عشق
نوشتمت به قلبم به شکل باور عشق
سر به سجده بردم برابر عشق
شدی تو اول عشق شدی تو آخر عشق
چشمت به من خندید عاشقتر از همیشه
گفتی قلب عاشقا یه لحظه هم جدا نمیشه
اشکای شوق تو بارون پشت شیشه
گل عشقو آرزو جوونه زد میون بیشه
آری تو بودی دیگر برایم چون خواب و رویا نبودی
از ساحل عشق دیگر گریزان چون موج دریا نبودی
پرسیدم از تو بودی به یادم روزی که با ما نبودی
خندیده گفتی من با تو بودم یک لحظه تنها نبودی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
ای شادی شبهای غمگینم
ای خورشید دنیای تاریکم
در چشمانم نور عشق است
در قلب من شور عشق است
کردی تو روشن دنیای تارم
با عشق خود ای آرام جانم
چه کنم در دام عشقت اسیرم
گر روی از بر من بی تو میمیرم
ای رویای شبهای رنگینم
در دام عشق تو من اسیرم
در دل دارم آرزویت
همچون مرغی آیم سویت
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
ای ندیم روز و شبم ای همدم دیرین من
ای نشان عشقو وفا ای مایه ی تسکین من
عاشقتر از عاشق تویی ای بانی آسایشم
دلداده ی لایق تویی ای مایه ی آرامشم
ای ناجی عشق آفرین تو محرم راز منی
ای آشنا با درد من تو شعر آواز منی
سوز منی ساز منی عاشقتر از عاشق تویی ای بانی آسایشم
دلداده ی لایق تویی ای مایه ی آرامشم
در حریم اندیشه ام پروانه ی خوش بال منی
ای همیشه مقصود من تو کعبه ی آمال منی
در ذهن من تنها تویی بالاتر از پندار من
ای تکیه گاه هستیم ای برتر از گفتار من
ای مایه ی کردار من عاشقتر از عاشق تویی ای بانی آسایشم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
میشه هیچ چیز و ندید فقط نگاه کرد
روزای مقدس خرد و فدات کرد
اما عشق فریاد یک درد عمیقه
شبای عشقو نمیشه بی صدا کرد
غربت صدای گریه ام درد بی تو بودنه
بی صدا شکستنم صدای شعرای منه
مثل خوشبختی تو دوری از من اما همیشه
طعم گریه های تو تلخی حرفای منه
من مصیبتو با رفتنت شناختم به جای ترانه ها مرثیه ساختم
قصه هام غمنامه ای برای تو شد هر کلام من فقط صدای تو شد
از منم به من تو نزدیکتری اما همیشه
سردیه دوریه تو از تن من دور نمیشه
درد این فاصله ها منو به فریاد میکشه
توی خرمن سکوتم شعله های آتیشه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
بگو کدوم شب بگو کدوم روز بگو کدوم وقت زندگی مال منه
خودت میدونی تاریکی شب وقتی تو هستی مثل روز روشنه
وای که اون گرمی دستات دوست دارم تو همه حرفات
خواهش بی جای هوس بود
اما برای منه تنها ساده تر از ساده ترینها
کلام عاشقانه بس بود
این آتش وجودم ای یار از برق اون چشم سیاته
این مستی شبونه ی من به کی بگم از اون چشاته
گفتی که این دل دیگه دل نیست گفتم که پامال تو گشته
هر جا که رفتی پا گذاشتی دیدی دلم به زیر پاته
بوسه هات مثل شراب کهنه بود اون سبو شکست و پیمانه شکست
مثل پیمان تو ای پیمان شکن قلب این عاشق دیوانه شکست
گل بارون زده ی بهار من نمیدونی که چقدر دوست دارم
دیگه از قصه ی عاشقانه ام دل آشنا و بیگانه شکست
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
برو برو که خسته از شکستنم
من عاصی از هر عشق و هر دلبستنم
کبوترم که پر زدم ز بام تو
بیزارم از نامت به لب آوردنم آه
یه روز سراب منو خواب منو شراب من تو بودی و تو
امروز شهاب منو تاب منو عذاب من تو هستی و تو
یه روز بهار منو یار منو قرار من تو بودی و تو
امروز خزان منو زوال منو زیان من تو هستی و تو
ستاره ها رو شمردم نیومدی و نمردم
بیا که جون نسپردم بیا که جون نسپردم
میون گریه دویدم حباب اشکو دریدم
ندیدمت که ندیدم ندیدمت که ندیدم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
گفتم برای بسترت حریر ماهو میخرم
برای ناز بالشت پر خیالو میبرم
گفتم که چشم عاشقو نرگس باغت میکنم
قالی قرمز دلو فرش اطاقت میکنم
دروغه هر چی گفتمت جز اینکه
گفتم عاشقم من عاشق باز عاشقم من
گفتم به چشمه ی حیات میگم گلاتو آب بده
خدا رو بی خواب میکنم تا به دعات جواب بده
گفتم اگه دلت بخواد کوه و میدم به دست باد
دیروز و امروز میکنم رفته رو میگم که بیاد
گفتم سر بزرگونو به پیش تو خم میکنم
تو دنیا هر چی اعیونه به خدمتت جمع میکنم
گفتم توی باغچه ی تو به جای گل دل میکارم
خودم میرم بارون میشم به روی گلهات میبارم
گفتم که نقاش میشمو عشقت رو با شور میکشم
رو کاغذ نازک دل نازتو صد جور میکشم
گفتم هوای شهرتو پر از گل یاس میکنم
سنگریزه های راهتو دونه ی الماس میکنم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۳
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد
رگ و ریشه هام سیاه شد تو تنم جوونه خشکید
اما این دل صبورم به غم زمونه خندید
آسمون مست جنونی آسمون تشنه ی خونی
آسمون مست گناهی آسمون چه رو سیاهی
اگه زندگی عذابه یه حباب روی آبه
من به گریه هام میخندم میگم این همه اش یه خوابه
آسمون تو مرگ عشقو توی یاخته هام نوشتی
این یه غمنامه ی تلخه که تو سر تا پام نوشتی
من به لحظه ی شکستن اگه نزدیک اگه دورم
از ترحم تو بیزار که خودم سنگ صبورم
آسمون تیشه ات شکسته من دیگه رو پام میمونم
منو از تنم بگیری تو ترانه هام میمونم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۳
زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود
برج تنها سرپناه خستگی شد مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
اول قصه مونو تو میدونی تو میدونستی
من نمیتونم برم تو میتونی تو میتونستی
باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو توی چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده ی من ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چی بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو میونی تو میدونستی
من نمیتونم برم تو میتونی تو میتونستی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۳
از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده
آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده
غم سرگردونیامو با تو صادقانه گفتم
اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم
با تنم زخمی اگه بود بی رمق بود اگه پاهام
تازه تازه با تو گفتم اگه کهنه بود دردام
منه سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکست اما تو رو عاشق میدونستم
تو تموم طول جاده که افق برابرم بود
شوق تو ره توشه ی من اسم تو همسفرم بود
من دل شیشه ای هرجا پر شکستن که شکستن
زیر کوه بار غصه هم نشستم که نشستم
عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده
تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده
نیزه ی نمباد شرجی وسط دشت تابستون
تازیانه های رگبار توی چله ی زمستون
نتونستن نتونستن جلوی منو بگیرن
از منه خسته ی خسته شوق رفتن و بگیرن
حالا که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن
پر نیازه تو برای آه کشیدن و شنفتن
تو رو با خودم غریبه از خودم جدا میبینم
خودمو پر از ترانه تو رو بی صدا میبینم
اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی
نگو صادقی به عشقت آخه چشمات میگه نیستی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۳
میون یه دشت لخت زیر خورشید کویر
مونده یک مرداب پیر توی دست خاک اسیر
منم اون مرداب پیر از همه دنیا جدام
داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پام
من همونم که یه روز می خواستم دریا بشم
میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم
آرزو داشتم برم تا به دریا برسم
شبو آتیش بزنم تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر
اما از بخت بدم راهم افتاد به کویر
چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند
اما دست سرنوشت سر رام یه چاله کند
توی چاله افتادم خاک منو زندونی کرد
آسمونم نبارید اونم سر گرونی کرد
حالا یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون
یه طرف میرم تو خاک یه طرف به آسمون
خورشید از اون بالاها زمینم از این پایین
هی بخارم میکنن زندگیم شده همین
با چشام مردنمو دارم اینجا میبینم
سرنوشتم همینه من اسیر زمینم
هیچی باقی نیست ازم قطره های آخره
تاک تشنه همینم داره همراش میبره
خشک میشم تموم میشم فردا که خورشید بیاد
شن جامو پر میکنه که میاره دست باد
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۳
چه آغازی چه انجامی چه باید بود و باید شد
در این گرداب وحشت زا در این گرداب وحشت زا
چه امیدی چه پیغامی کدامین قصه ی شیرین
برای کودک فردا برای کودک فردا
زمین از غصه میمیرد گل از باد زمستانی
شعور شعر ناپیدا در این مرداب انسانی
همه جا سایه ی وحشت همه جا چکمه ی قدرت
گلوی هر قناری را بریدند از سر نفرت
به جای رستن گلها به باغ سبز انسانی
شکفته بوته ی آتش نشسته جغد ویرانی
چه آغازی چه انجامی چه باید بود و باید شد
در این گرداب وحشت زا در این گرداب وحشت زا
که میگوید که میگوید جهانی اینچنین زیباست
جهانی اینچنین رسوا کجا شایسته ی رویاست
چه آغازی چه انجامی چه امیدی چه پیغامی
سوالی مانده بر لبها که میپرسم من از دنیا
به تکرار غم نیما کجای این شب تیره بیاویزم بیاویزم
قبای ژنده ی خود را قبای ژنده ی خود را
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٢
رویا امشب که ماه روطاقه آسمونه رویا اشک شوق من از دیده روونه
رویا دلم میخواد امشب با تو برقصم رویا راضی نشو دلم تنها بمونه
تو که مهربون و شیرین زبونی چرا نمیخوای با من برقصی
تو که راز عشق منو میدونی چرا نمیخوای با من برقصی
باز امشب من و تو پا میزاریم تو قصر رویا
باز امشب دل ما پر میزنه تو آسمونها
باز امشب من میخوام تا دم صبح با تو برقصم
باز امشب با تو لبخند میزنم به روی دنیا
دوست دارم من بیشتر از دو چشمم
اینو هر کی ندونه خدا خودش میدونه
بیا که عشقم در گوشه ی قلبم
گرم آشیونه خدا خودش میدونه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٢
به نام دل به نام شاهد و می به نام تار و تنبور و دف و نی
به نام عاشقان لا ابالی به نام همنشینان خیالی
به نام دستهای جام بردار به نام عاشقان رفته بر دار
به نام مجلس بزم شبانه به نام سرور این آشیانه
خوشا جامی که مولا در کفم داد به دستی نی به دیگر او دفم داد
خوشا رقصان درآیم من به کویش ببوسم دست و رخسار نکویش
خوشا آندم که از او مینویسم ز رقص و ذکر یاهو مینویسم
صدایم داد تا از او بخوانم که من هم درد غربت را بدانم
خوشا با نام مولا باده خوردن چو درویشان عاشق جان سپردن
خوشا رقصان درآیم من به کویش ببوسم دست و رخسار نکویش
به حق باده نوشان می حلال است به مستی افتخاری بی زوال است
به دور اولم ساقی ولی بود ولی دیدم که ذکرش یا علی بود
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
از هفتا جاده ی عشق از پشت آسمونا
آفتاب روز شنبه میاد رو پشت بوما
سوغات شنبه یاره یار و برام میره
دل واسه این سوغاتی لحظه رو میشماره
جمعه ها خواب ندارم تا شنبه با یار بیاد
یه هفته بی قرارم تا روز دیدار بیاد
پشت چشای بیدار قایم میشم بی قرار
شنبه رو از شوق یار میدزدم از روزگار
صبح روزای شنبه آفتاب یه جور دیگه است
قسم به بانی نور نورش یه نور دیگه است
آهای آهای روزگار نیا به دنبال من
شش روز هفته از تو همین یه روز مال من
صدای دل تپیدن گرفت سراپای من
تنبک و تار جای دل یک بی قرار جای من
بعد از یه هفته امروز دنیا برای منه
خدای آسمونا امروز خدای منه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
تو خورشیدی و من رنگیم کمونت منم گم گشته ای در آسمونت
از اون عشاق دور افتاده ی تو یه عمری در به در آواره ی تو
پر روی سرم ابرای تیره همش دلواپسم بارون نگیره
بیا امروز بیا امروز و دریاب میخوام با نور تو بیدارشم از خواب
خورشید من کجایی ای داد از این جدایی
روزای روشنت کو طلایی پیرهنت کو
کجایی کجایی کجای آی کجایی آی کجایی
کجایی آی کجا پیرهن طلایی
برای این دل رسوای عاشق نگو تنها فقط خواب و خیالی
تو رفتی بی وفا اما چه خوبه نشون و ردپایی دارم از تو
وگرنه وای به حالم وای به حالم مگه میشه که دست بردام از تو
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
چند تا عکس یادگاری با یه بغض و چند تا نامه
چند آهنگ قدیمی که همه دلخوشیامه
آینه ای که رو به رومه غرق تو بهت یه تصویر
بارونای پشت شیشه منو تنهایی و تقدیر
دست من نیست نفسم از عطر تو کلافه میشه
لحظه ای که حسی از تو به دلم اضافه میشه
باورم نمیشه اما این تویی که داره میره
خیره میمونم به چشمات حتی گریه ام نمیگیره
چشای مونده به راهو شب تنهایی ماهو
یه دله بی سرپناهو من و خونه
ساعت های غرق خوابو این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمیمونه نمیمونه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
وقتی تو با من نیستی از من چه میماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه میماند
از من چه میماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه میماند
غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه میماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید
از لحظه های رفته ی روشن چه میماند
از من اگر کوهم اگر خورشید اگر دریا
بی تو میان قاب پیراهن چه میماند
بی تو چه فرقی میکند دنیای تنها را
غیر از غبار و آدم و آهن چه میماند
وقتی تو با من نیستی از من که میپرسد
از شعر و شاعر جز شب و شیون چه میماند
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
چشم چشم چشمو از آهو دزدیده
سینه رو از قو دزدیده
تن تن تنش مثال مرمره از مرمر کرمون سره
در خوشگلی یه آیته حکایته حکایته
دزده دله دزده دله دزده دلای غافله
با اونکه شب پرپر زده صبح شده آفتاب سر زده
آی آدمای غمزده دست رو دلاتون بزارین
دزد آومده دزد آومده دزده دله دزد دله دزده دلای غافله
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
ای کاش خدا ما رو خسته از هم نکنه
خدا تنهایی رو نصیب آدم نکنه
نمیمیره کسی که شد دلش زنده به عشق
خدا سایه ی عشق و از سرم کم نکنه
بی عشق نفس کشیدنم دشواره
بی عشق دقیقه ها پر از آزاره
بی عشق هوا سرده گل گلدون نیست
گلهای تو باغچه بوته های خاره
ای عشق میدونم که با من همنفسی
میمیرم اگه یه روز به دادم نرسی
این عشقه که حافظ رو غزل خون میکنه
این عشقه که آدم به خدا رو میکنه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
چشات پر از ستاره مهتاب نقره باره
میریزه از دو چشمات هزار و یک اشاره
دلم خوشه که از نو میشه دوباره دیدت
میشه که از تو گلدون مثل یه شاخه چیدت
حالا که بی بهونه آومدی عاشقونه خوش آومدی به خونه
با خنده های شیرین با وعده های رنگین خوش آومدی به خونه
تو که شفای دردی چاره ی قلب سردی
به خود امید میدادم یه روزی برمیگردی
با همه ی وجودم منتظر تو بودم
جون میگرفت به یادت ترانه و سرودم
میدونستی دلم چه بی قراره برای دیدنت لحظه شماره
میدونستی چشم بارونی من حسرت دیدن روی تو داره
آومدی که وقت قول و قراره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
تا نفس تو سینه دارم روز و شب همینه کارم
که بگم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
ای همه خوا ب و خیالم بعد از اون خدای عالم
من فقط تو رو دارم تو رو دارم تو رو دارم
من عاشقم عاشقتر از همیشه
دوست دارم بیشتر از همیشه
چه کنم که عاشق تو هستم آخه چه کنم تو رو میپرستم
ندارم تحمل جدایی آخه چه کنم با تو زنده هستم
شادم از این شیدایی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
گفتی که من از طایفه ی سنگدلانم به خدا نه
یا عاشق این هستم و یا عاشق آنم به خدا نه
هر جا که تو رفتی و به هر کس که رسیدی
گفتی که من از قوم جدایی طلبانم به خدا نه
چون اهل سکوتم نه اهل هیاهو
تو تشنه ی تعریفی و من بسته دهانم
پنهان شده در زیر سکوتم هیجانم
تقصیر ز من نیست دیوانه ی تو اهل سخن نیست
هر بار دلم خواست تا یکدله باشم
هر بار دلم خواست حرفی زده باشم
دیدم که همان لحظه ی گفتن نگرانم
تو تشنه ی تعریفی و من بسته دهانم
لحظه ی سوختنم سینه افروختنم
عاشقی آموختنم همه تقدیم تو باد
هی نگو حرف بزن یک جهان شعر و سخن
قصه های دل من همه تقدیم تو باد
شور و حال سازم گرمی آوازم
شعر عاشق سازم همه تقدیم تو باد
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
اگر که دلسوخته ای با تو غریبه نیستم
که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم
مرا به خاطر بسپار لحظه به لحظه خط به خط
درستی مرا ببین در این زمانه ی غلط
حقیقته مرا ببین در این زمانه ی غلط
خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدینم
خوبم اگر یا که بدم دروغ نیستم منم
مرا که پشت پا زدم به راه و رسم روزگار
اگر که عاشقی و یار مرا به خاطر بسپار
در آستانه ی سفر پشت نگاه بدرقه
گریه نکن نگاه کن مرا به خاطر بسپار
سر همان کوچه ی سبز که میرسد به انتظار
من ایستاده ام هنوز مرا به خاطر بسپار
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
منو تو آغوشت بگیر خدا میخوام بخوابم
آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم
منو تو آغوشت بگیر میخوام برات بخونم
روی زمین چقدر بده میخوام پیشت بمونم
کی گفته باید بشکنم تا دستامو بگیری
خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری
کی گفته باید گریه ی شبامو در بیاری
تا لحظه ای وقت شریفتو واسم بزاری
توی آغوش تو آرامش محضه منو با خودت ببر حتی یه لحظه
بغلم کن منو وردار ببرم دور ببرم از این زمین سرد و ناجور
وقتی باید واسه ی رها شدن یه بی فروغ بود
واسه آرامش نسبی کلی حرفای دروغ بود
توی دنیا هر چیزی قیمتی داره حتی وجدان
اینا رو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل نه تو قرآن
وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته
صدای هق هق تو پس کی شنفته
تا که میگی پیشمی تا لحظه ی مرگ
اینکه میگن میشکنی رنجم میدی بگو کی گفته
توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
هر نفس اسیر دست غمها نیستم
دیگه عاشقانه تر از عاشقانم
واسه موندن دیگه با بهار بهانه م
توی آغوش تو از درد خبری نیست
از دروغ و حرفای زرد اثری نیست
نمیبینی کسی از هراسه نونش
جلو حرف ناثواب بنده زبونش
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
وقتی میخوابی تو چشمای آبی تو حیفه نمیبینم عزیزم
انگار توی دنیا دیگه میشم تنها با غصه میشینم عزیزم
وقتی چشات بازه دریا رو میسازه گریه میشه از من فراری
نمیدونی آخه توی چشم نازت یه دنیا مهربونی داری
عشق تو تو قلب من دیگه اثر کرد فکر نمیکنم بشه بی تو سرکرد
اگه نشه اون چشای ناز تو رو دید فکر نمیکنم بشه بی تو خندید
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
خیابون خیسه و تنها من و شب راهی فردا
هیچ صدایی نیست تو گوشم جز صدای خسته ی باد
صدای خش خش برگا زیر پا زنگ زمستون
بهترین ترانه مون بود صدای بارش بارون
توی دست سرد ناودون منو تو که رهسپاره روزای خوب بهاریم
باید این شبهای سرد و هر دو پشت سر بزاریم
من و تو خسته ایم اما به هدف چیزی نمونده
رسیده به صبح صادق وقتی که شب و سوزونده
تو بودی که به داد من رسیدی وقتی که بی رفیق و تنها بودم
آفتاب گرمی شدی و تابیدی به روز خاکستری و کبودم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
در سکوتی مانده بودم نا امید
روزم بلند شبم کوتاه مویم سپید
هر چه که بود بیهوده بود رنگی نداشت
دفتر عمر ورق میخورد آهنگی نداشت
لاکن در آن سکوت گران کسی رسید
کسی که جان به جان خسته ام دمید
هر چه بد بود از یادم رفت اندازه شدم
مه رو وا کرد خورشید آمد تازه شدم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
اگه الماس دنیا رو بیارم بسازم تاج و رو زلفات بزارم
نداره ارزشی پیش نگاهت که من الماس کوه نور و دارم
منو از من گرفتی با نگاهی شدم دیوونه ی چشم سیاهی
اگه جون منو از من بگیری نگیری عشقتو از من الهی
خیال کردم که هرگز دیگه عاشق نمیشم ندونستم برات دیوونه میشم
بنازم اون خدا رو خدای عاشقا رو تو رو از جون عزیزتر کرده پیشم
نگو فردا که فردا خیلی دیره دل عاشق مگه آروم میگیره
الهی تا ابد با من بمونی خدا هرگز تو رو از من نگیره
گل عشقت به جونم کرده ریشه جدا از تو نمیمونه نمیشه
بده دستای گرمت رو به دستم بگو عاشق میمونی تا همیشه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
توی خوشگلا از همه سری من خوب اینو میدونم
توی سبزه ها با نمکتری من خوب اینو میدونم
ناز نکن که بی ناز تو رو میخوام
اگه قهر کنی باز تو رو میخوام
با دو زلف چون کمند و پریشونت آنشب
بنشاندی قلب من را تو در آتش تب
تا که آگه گشتی از راز قلب پریشم
با دو صد ناز نام من را تو آوردی بر لب
بی تو کنم دگر طی شبها را بیا نکن تو خون قلب مار ا
اگه بخوای بگم دوست دارم بزار کنار تو ناز بیجا را
تو خوشگلا میون همه مثل ستاره تو میدرخشی
با دو چشمون سیاهت امید فردا به دل میبخشی
تو چشمه ی نوش من شدی تو مهر آغوش من شدی
میکنم جان را فدای تو گر بیایی دوباره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
ای گل مینای من مونس شبهای من
آشنا کردی چرا با غمت دنیای من
از من جدایی تو بی وفایی
این دلم دیوانه شد با من او بیگانه شد
عاقبت خانه ی من گوشه ی میخانه شد
از من جدایی تو بی وفایی
به جمالت مینازی به تبی بنده
تو به مالت مینازی به شبی بنده
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
میدونستم یه روز میری میدونستم که خود خواهی
میدونستم دلت دوره رفیق نیمه ی راهی
دل و حرمت شکستی تو اینه رسم وفاداری
دلم زخمیه دنیا بود خیال کردم دوا داری
از همون اول میدیدم که تو بغض من نبودی
تو رو با خودم میدیدم اما تو یه سایه بودی
تو نگات عشقی ندیدم که بشه به خاطرش مرد
کرم خود خواهی محضت مثل زالو دلمو خورد
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
صدای قهقهه پیچید خبر چین شهر و خبر کن
پیک خوشبختی من باش همه جا سینه سپر کن
بگو رو لبهای بسته دوباره خنده نشسته
بگو هر جا که رسیدی از این عاشقی که مسته
با گل و لاله برو مردم این شهر و صدا کن
قصه ی عشقم رو بگو شهر و پر از شور و نوا
بگو یک لحظه نمیشه که ازش جدا بمونم
نمیتونم بی وجودش مست و بی پروا بمونم
ای خبرچین خبرم کن اگه دلدارم و دیدی
اسب بالدار و سوار شو اگه پیغام و شنیدی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
هی با توام که بی خبر دلو سپردی به سفر
منو گذاشتی با دلم بی یه نشونی در به در
من با توام رفتی کجا آهای غریب آشنا
چه ساده از من تو بریدی بستی دلو به جاده ها
خسته شدم از این به بعد اسمتو من نمیبرم
میخوای بیا میخوای نیا نازتو من نمیخرم
انگار نه انگار که یه روز خاطره هامون یکی بود
قول و قرارمون یکی حال و هوامون یکی بود
هنوز گلای خشک تو رو طاقچه ی اطاقمه
عطر حضور تو ولی تو لحظه های من کمه
تو نیستی و صدات هنوز مرهم زخمای منه
ترانه ی نگاه تو مونس شبهای منه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
بی وفا آی بی وفا دگر سراغ ما نمی آیی چرا
هر زمان در وعده ی امروز و فردایی چرا
سخت خود را در دلم جا کرده ای اما بگو
گر دلت جای دگر بند است اینجایی چرا
دفتر شعر مرا بهر که از بر کرده ای
عاشقی تو پس بگویم گاه شیدایی چرا
روز اگه از چشم من خود را تو پنهان میکنی
شب به رویاهای من تا صبح پیدایی چرا
شب شبه شعر است و شور و شادی و شمع و چراغ
جمع ما جمع است و تنهای تنهایی چرا
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
حالا تو قصر یخی بی تو من منتظرم
توی بهت لحظه ها از تو من بی خبرم
خورشید روشنیام دیگه نوری نداره
نمیتابه آخه اون بی تو که جونی نداره
ببین خورشید خانوم با غم خوابیده دل تو و منو از هم بریده
هنوزم یاد تو چراغ خونه است نباشی زندگی بی تو بهونه است
بیا تا قصر یخی چیکه چیکه آب بشه دیوار فاصله ها بینمون خراب بشه
بیا تا قصر یخی با تب دستای ما خورشید و بیدار کنه واسه ی فردای ما
اگه روزی روزگاری واسه من نور و بیاری
دست پاکتو دوباره توی دست من بزاری
باز تموم میشه سکوتت قصه ی تلخ جدایی
دوباره قصر سیاهی میشه قصر روشنایی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
نرو تنهام نزار قلبم میگیره خاموشی جون میگیره
نرو پیشم بمون تا غم بمیره دلم آتیش میگیره
میترسم میترسم منو با این همه غم بری تنهام بزاری
میترسم میترسم یه روز خدا نکرده رو قولت پا بزاری
یه روزی منم جوون بودم بر و رویی داشتم
عاشق نبودم غروری داشتم
یه روزی منم تو این زمونه برو و بیایی داشتم
منم مثل تو بودم تو دلها جایی داشتم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
آه ای کسی که ربودی قلب من از توی سینه
آه ای امیدی نجیب و خالی از هر روی کینه
طبیب درد من تو مقصود پناهم
تو دریای صداقت تو سردار شهامت
برای عشق پاکم تو بودی یک فرشته
برای روزگارم تو بودی یک نوشته
کتاب عشق ما رو توی دنیای خالی
همه خوندن همه گفتن تو منظور کمالی
میدونستم میمونم برای تو میخونم
دلیل هر صدایی تو ناجیه خدایی
تو که رفتی وجودم زدی آتش به قلبم
برای زاده ی عشق تو هر جا و کجایی
برای نجاتم وجود تو رو میخوام
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
صدا صدا صدا میاد صدای خنده های تو
آدمکا دور و برت تموم لحظه های تو
خیلی معطلی سر خودت ببین اینا کین دور و برت
میخواستن اینجوری بشه هوام بیفته از سرت
صدای من تو رو میخواد انگار واست خیالی نیست
دور و برت خالی میشه اون روزی که جات خالی نیست
صورتکای مهربون خنده هاشون دروغیه
نگاهشون راست نمیگه ببین پر از دو روییه
میگی که دنیای منه میخوای که تنها بمونی
برات مثل من کسی نیست خودت اینو خوب میدونی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
تن رود همهمه ی آب من پر از وسوسه ی خواب
واسه رویای رسیدن منه بی حوصله بیتاب
میون باور و نردید میون عشق و معما
با تو هر نفس غنیمت با تو هر لحظه یه دنیا
با تو پر شور و نشاطم تو هیاهوی نگاتم
تو یه آواز قشنگی من تو آهنگ صداتم
مثل خنده رو لباتم مثل اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعر شعر چشاتم
دشت پونه های وحشی رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد شعله ی گرم نوازش
بیا گل واژه ی عشق و با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد با تو بمونم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
باز امشب توی رویا خواب تو رو میبینم
توی خوابم پیش تو دوباره من میشینم
باز امشب توی رویا خواب تو رو میبینم
توی دستای قشنگ و نازت یدونه گل یاس میبینم
بیا ببین بی تو شدم تنها اگه نیای میمیرم از غمها
باز دوباره توی خوابم تو رو میبینم ولی تو میری باز میشم تنها
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
چیکه چیکه قطره قطره بارونه بارونه
چی بگم از این دنیای دیوونه دیوونه
بی تو خورشید پشت ابرا پنهونه پنهونه
تو که نیستی قطره قطره میباره میباره
یکی نیست این ابرا رو از آسمون برداره
بی تو هر لحظه پر از انتظاره
با تو عشق آسونه با تو عاشقی فراوونه
وقتی با منی نور و روشنی پر میگیره توی خونه
اگه رفتی سفر برو به سلامت
دیگه نبودن تو شده برام یک عادت
ولی میترسم که برم از یادت من بمونم و تنهاییهام
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی
وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی
ظهر یکشنبه ی من جدول نیمه تموم
همه خونه هاش سیاه توی خونه جغد شوم
صفحه ی کهنه ی یادداشت های من
گفت دوشنبه روز میلاد منه
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه
غروب سه شنبه خاکستری بود
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه ی من
عصر چهار شنبه ی من عصر خوشبختی ما
فصل پوسیدن من فصل جون سختی ما
روز پنج شنبه آومد مثل سقائک پیر
رو نوکش یه چیکه آب گفت به من بگیر بگیر
جمعه حرف تازه ای برام نداشت
هر چی بود خیلی پیشتر از اینا گفته بود
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
آهای مهتاب پاورچین پاورچین سایه بر چین
در گلخونه بازه عزیزم خواب نازه
بزن مطرب که لی لی خونه امشب
پر از باد صبا افشونه امشب
سر راش گل بیارین پل ببندین
عزیزم پیش من مهمونه امشب
شب مهتابه و مه در فرازه
عزیزم خوابه و در خواب نازه
بگو مهتاب تو آروم تر گذر کن
صدای پای تو بیدارش نسازه
بچینم گل برای او فرستم
بهار و زنبق و شب بو فرستم
بهار و زنبق و شب بو نه چند و
گل دل پیش او گلرو فرستم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
ای سرزمین عاشقان سلام بر تو ای خاک خوب مهربان سلام بر تو
بازم صحبت یاره صحبت از شهر و دیاره
بازم این دل عاشق تو سینه بی قراره
بازم ابر دو چشمام هوای گریه داره
سلام من درود من به اون دیار سبز گل گشت که دل براش پر میزنه
سلام من درود من به کوه و صحرا و در و دشت که دل براش پر میزنه
تو خواب میاد سر میزنه یکی یکی رو در میزنه
میگم که دور شهر شب گشت مکرر میزنه
پرنده های مهربون امید زندگی میدن
ستاره های آسمون میخندن و به من میگن
این انتظار تموم میشه دل تو سینه آروم میشه
غصه و غم به سر میاد از خوشی هم خبر میاد
منم این ور دنیا در اندیشه ی فردا وطن شده برام یه خواب و رویا
خدای مهربونم نزار تنها بمونم پرنده کن ببر به آشیونم
اگر بهار بهاره فقط تو اون دیاره همیشه گل و زاره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
همه میگن ای داد و بیداد فلانی هم به دامش افتاد
کار دله دلم میخواد دوسش دارم بله دوسش دارم
هر کی میرسه این روزا زخم زبونم میزنه
زخم زبون این و اون آتیش به جونم میزنه
اگه بلا نازل بشه آب دریاها گل بشه
جونم فدای دل بشه دوسش دارم بله دوسش دارم
مردم هر چی میخوان بگم بزار بگن
از حرف این و اون گذشته کار من
همه میگن ای داد و بیداد فلانی هم به دامش افتاد
کار دله دلم میخواد دوسش دارم بله دوسش دارم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
میگی در ره عشق از اون پاکیزه هاشی
خدا کنه عزیزم حقیقت گفته باشی
اگر توی قلبم واست کاشونه ساختم
مواظب باش عزیزم اون و از هم نپاشی
این حقیقته گوش کن چی میگم عاشق نشده نگو عاشقتم
عزیزم عاشقی دل پاکی میخواد گذشتن از خطر بی باکی میخواد
یکبار آدم تو زندگیش دل میسپاره
این عشق همون عشقه که جانشین نداره
من موندم و تو موندی و ناباوری هامون
هنوزم قلبامون از همدیگه فاصله داره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
اونکه با من و تو مهربون نمیشه نارفیق اون همیشه
اونکه با دل ما صد تا بازی داره دل سنگ روزگاره
تویی که با من همصدایی تو رفیقی تو با صفایی
از زمونه دلم چه ها کشیده از صداقت به جز بلا ندیده
توی هیچ دلی یه جزء صفا ندیدم توی این دنیا یه همصدا ندیدم
تویی که با من همصدایی تو رفیقی تو باصفایی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
خیال کردم تو هم درد آشنایی به دل گفتم تو هم همرنگ مایی
خیال کردم تو هم در وادی عشق اسیر حسرت و رنج و بلایی
ندانستم تو بی مهر و وفایی نفهمیدم گرفتار هوایی
ندانستم پس دیدار شیرین نهفته چهره ی تلخ جدایی
تو که گفتی دلت عاشقترین دلت عاشقترین قلب زمین
همیشه مهربون با دل من برای قلب تنهام همنشین
چرا پس دل به تیغ بی وفایی شده قربانیت بی خون بهایی
نفهمیدی امید نا امیدی رها کردی دلم رفتی کجایی
ز بس آزار دادی روز و شب دل دل دیوانه ام آخر شد عاقل
دل غافل شد عاقل دست برداشت ز امید خیالی خام و باطل
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
سفر یه روز و دو روز نداره عزیزم ببین این دل چی آورده به روزم
چه طور ای بی وفا طاقت آوردی دلم میخواست منم همرات میبردی
تو میگفتی دو روز بیشتر نمیشه دو روزه دل دیگه پرپر نمیشه
تو میگفتی ولی پرپر شد این دل آتیشش رفت و خاکستر شد این دل
هنوز نرفته بودی از کنارم که دیدم طاقت دوری ندارم
هنوز سفر نرفته تنگ شد این دل خداحافظ نگفته تنگ شد این دل
تو که رفتی نفس تو سینه مردش دلت رفت و همه دنیامو بردش
تا برگردی دوباره در کنارم تو رو دست خدا من میسپارم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
مرا زیبا پرستی داده عشقو زاده مستی
رنج هستی برده از یادم
ندارم ترسی از غم تا که هر دم
میرسد عشقش به فریادم
چو او را میپرستم در کنار هر که هستم
نقش سنگم سرد و خاموشم
به غیر از یاد او هر یاد دیگر
در جهان گشته فراموشم
تو آنی خدایا که دانی خدایا
کسی که در همه وجودم بود ز یاد او نشانی
نکرده یک دم از محبت به من نگاه مهربانی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
تو نه بارونی نه شن باد تو نه مرهمی نه فریاد
تو نه خسته ای نه همپا تو نه از غیری نه از ما
تو نه بیرون نه درونی تو ارزون نه گرونی
تو نه خاکی پوشش گنج نه یه مهره روی شطرنج
تو فقط هستی که باشی تو نه مرگی نه تلاشی
نمیتونم نمیتونم تو رو همصدا بدونم
تو یه روز سبزی یه روز زرد یه روز هم دردی یه روز درد
اگه اشتباه میخونم بگو راست بگو بدونم
تو کدوم رنگی کدوم بو اگه سکه ای کدوم رو
که نه ظلمت نه فروغی نه رکودی نه بلوغی
نکنه حرف های خامم خاطر عزیز و آزرد
نکنه اسم حقیرم تو کتابای تو خط خورد
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
دلم مثل یه جعبه است جعبه ی پر جواهر
خونه به رنگ یاقوت اما خوش به ظاهر
حیف که زد و شکستش هر چی به دستش افتاد
دلم مثل یه باغه باغ بهار نارنج
واسه تنای خسته یه جای خلوت و دنج
حیف که تو این زمونه عشقه که رفته از یاد
شب تولد عشق دلم رو هدیه دادم
به اون که عاشقم کرد منو داد بر باد
هدیه رو وا نکرده پس فرستاد
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
کی مهربونی تو گرفت از منه غرقابه ی درد
کی دستای عزیزتو تبر برای ساقه کرد
کینه رو کی یاد تو داد تو هم شدی مثل همه
از تن گرم عاشقت کی ساخته یک مجسمه
نمیشه باورم تویی نه اینکه چشمای تو نیست
تو طاقتت نبود منو ببینی با چشمای خیس
قد تموم درد من تو داشتی کهنه مرهمی
دیروز بودی مرگ غم امروز تولد منی
از لب قصه ساز تو مونده صدای دشمنی
سخته که باورم بشه تو همون عاشقه منی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
به عشق در زدنهات به آهنگ قدمهات
به گرمی نفسهات منو محتاج کردی
به رو به روت نشستن به گوش دادن به حرفات
نگاه کردن به چشمات منو محتاج کردی
به واژه های تازه تو شعر هر ترانه
به شعری عاشقانه منو محتاج کردی
از آن روزی که ای عشق تو در قلبم نشستی
به عشقی جاودانه منو محتاج کردی
میرفتم رو به چشمه میدیدم که سرابه
میرفتم سوی بختم میدیدم خواب خوابه
به هر کس که می گفتم چه میدونی تو از عشق
میدیدم که سوالم همیشه بی جوابه
برای دل سپردن ما که غرق نیازیم
کمک کن تا بهشت و تو این دنیا بسازیم
میون اهل احساس دلم در جستجو بود
مثل تو پیدا کردن برام یک آرزو بود
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
غربت عمیق اندوه منو چاه خشک تو بیابون نداره
سردی و تاریکیه زندگیمو هیچ شبی تو هیچ زمستون نداره
مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم
برای تموم شدن لحظه ها رو میشمرم
کی ستاره ی منو از آسمون پشت این پرده ی خاموشی کشید
گلدون شیشه ای مو کی زد به سنگ کی منو به خود فراموشی کشید
کاش میشد واسه خودم گریه کنم اونقدر گریه که دل پاک بشم
سبک و پاکیزه مثل خود اشک زیر خاک گریه هام خاک بشم
چشمای ساکت تو رنگ شبه شبی که سرده و فردا نداره
شبی که باید بمیره زیر نور مثل اون مرگی که اما نداره
کاش یکی حرف منو باور میکرد کاش یکی میفهمید اندوه منو
کاش یکی تو بهت تنهایی من باورش میشد غم شکستنو
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
بیا لب وا کنیم هم غصه ی من بیا بیدار کنیم خوابیده ها رو
بیا آشتی بدیم با قصه هامون تموم دستای از هم جدا رو
بیا گلخونه کن ویرونه ها رو که قمری جای زاغا رو بگیره
نمیخوام گلدون مادر بزرگم رو طاقچه از بوی غربت بمیره
قفلای خونی صندوقچه ی ما هزارون ساله گم کرده کلیده
بیا با قلبامون رستم بسازیم که اونکه دشمن دیو سفیده
بیا قفل و کلید رو مهربون کن که سخته سوت و کوره خونه هامون
بیا با دستای هم پل ببندیم که رد شه قاصد از روخونه هامون
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ی ماست
دل دریا رو نوشتی همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس دل ما رو بنویس
بنویس هر چه که ما رو به سر آومد
بد قصه ها گذشت و بدتر آومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو میکشیم نمیشماریم
بنویس از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد فکر بهاریم
دست من خسته شد از بس که نوشتم
پای من آبله زد بسکه دویدم
تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن
چرا اونجا که تویی من نرسیدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتی
از غبار بی سوار شب گذشتی
تو که عشقو با نگاه تازه دیدی
بادبان به سینه ی دریا کشیدی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
نگاهم میکنی اما به سردی نه تنها من تو هم دنیای دردی
مخواه از من گناهت را ببخشم تو میدانی که با این دل چه کردی
برو نامهربان بیگانه با من تو هر لحظه به رنگی در می آیی
رها کن این دل دیوانه ام را برو سیرم از این دیر آشنایی
وفا کردم خطا کردم نمان دیگر کنارم
مکن افسون دلم پر خون تو را باور ندارم
می آیی در کنارم مینشینی ز عشقت قصه میگویی برایم
دلت با او نگاهت در نگاهم به تو گویم رهایم کن رهایم
به سر آهنگ رفتن داری آنگه به روی قلب من پا میگذاری
تو میگفتی که میمانی دریغا مرا تنهای تنها میگذاری
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
این دیگه فکر نداره وقتی میشنوی میگم
تو برو باهام نمون حتی اسممو نیار
اگه یک شب دیگه زیر بارونا قدم زدی بدون
که تمام فکر من پیش تو بود
مثل تو تو زندگیم هیچکی نبود
میدونی حرفی ندارم اگه زمزمه هامون شده یخ تو دلامون
میدونی جایی ندارم جز امشب زیر بارون برم پیش خدامون
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٦
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا
گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم گله دارم
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا
گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
شما که حرمت عشقو شکستین کمر به کشتن عاطفه بستین
شما که روی دل قیمت گذاشتین که حرمت عشقو نگه نداشتین
فریاد من شکایته یه روح بی قراره
روح که خسته از همه زخمی روزگاره
گلایه ی من از شما حکایت خودم نیست
برای من که از شما سوختم و گم شدم نیست
اگه عشقی نباشه آدمی نیست اگه آدم نباشه زندگی نیست
نپرس از من چه آمد بر سر عشق جواب من به جز شرمندگی نیست
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٦
ای سفیدا ای سیاها زندگی مال شماها
من که تو دنیا غریبم خوش به حال آشناها
با همین ای آشناها بی منین ای همصداها
تو دلاتون غم ندارین ای همه از من جداها
شب چشماتون قشنگه روزتون رنگ شبا نیست
من که قهرم با زمونه عشق من عشق شما نیست
با غم بی همزبونی خونه تو میخونه کردم
سازش دیوونه باری با دل دیوونه کردم
خنده ها مال شماها گریه ها مال دل من
با شراب و شور مستی حل نمیشه مشکل من
از شماها بی وفایی از من اما صبر و طاقت
طاقت و صبرم تمومه خسته هستم تا قیامت
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٦
این همه دردسر فایده نداره
دیگه تو تو دلم جایی نداری
دیوونه دیوونه که دلش هر جا میره
می مونه می مونه تا که از راه در میره
کی جواب درد بی درمون من پیدا میشه
کی میشه کجا میشه که من آروم بگیرم
از تموم دار دنیا تو فقط مونده بودی
تو فقط دلخوشی من توی زندگی بودی
دیوونه دیوونه که دلش هر جا میره
می مونه می مونه تا که از راه در میره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٦
با سقوط دستای ما در تنم چیزی فرو ریخت
هجرتت اوج صدامو از فراز شاخه آویخت
ای زلال سبز جاری جای خوب غسل تعمید
بی تو باید مرد و پژمرد زیر خاک باغچه پوسید
فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ
فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ
تو بگو جز تو کدوم رود ناجی لب تشنگی بود
جز تو آغوش کدوم باغ سایه گاه خستگی بود
بی تو باید بی تو باید تا نفس دارم ببارم
من برای گریه کردن شونه هاتو کم میارم
چشم تو با هق هق من با شکستن آشنا نیست
این شکستن بی صدا بود هر صدایی که صدا نیست
ای رفیق ناخوشی ها این خوشی باید بمیره
جز تو همراهی ندارم تا شب از من پس بگیره
با تو بدرود ای مسافر هجرت تو بی خطر باد
پر تپش باشه دلی که خون به رگهای تنم داد
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٦
به دنبال توام منزل به منزل پریشان میروم ساحل به ساحل
به خواب دیده ام رویا به رویا به یادت بوده ام فردا به فردا
پس از تو روح سرگردان موجم هنوز تشنه ام دریا به دریا
تو را تنهای تنها میشناسم تو را هر جای دنیا میشناسم
در به در در به در تو بی تو و همسفر تو
هر چه گفتم تا به امروز از تصدق سر تو
از همین روز تا به فردا حتی تا آخر دنیا
هر چه هستم یا که باشم از توام تنهای تنها
خاکم و خاک در تو سایه ی پشت سر تو
همه ی زندگی من یک غزل از دفتر تو
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
خواهم تو شوی محبوب دلم
چون نرگس مست دیوانه ی من
رویت رخ من سویت ره من
هستی چو بهشت کاشانه ی من
پروانه ی من پروانه ی من
بی تو چه کنم مستانه ی من
آوای تو شد هم نغمه ی من
ای لاله ی من بردی دل من
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
پشت این پنجره ها دل میگیره غم و غصه ی دلو تو میدونی
وقتی از بخت خودم حرف میزنم چشام اشک بارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بش میگم تو آزادی دیگه میگه من دوست دارم تو میدونی
میخوام امشب با خدا شکوه کنم شکوه های دلمو تو میدونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاست چرا بخت من سیاست تو میدونی
پنجره بسته میشه شب میرسه چشام آروم نداره تو میدونی
اگه امشب بگذره فردا میشه مگه فردا چی میشه تو میدونی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
چشای آبی تو مثل یه دریا میمونه
دل خسته ی منم مثل یه ماهی میمونه
ماهیه خسته ی من میخواد تو دریا بمونه
ماهی دوست داره خونه ش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه کنار ماهی ها باشه
ماهیه خسته ی من بزار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهی گیرمیشه
نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره
ماهی خسته ی من نزار که تنها بمونه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
سقف خونم طلای ناب زیر پاهام حصیر سرد
تو دست من سیب گلاب اما دلم پره ز درد
مثل درخت بیدکی تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر تنها و خشک یک اسیر
اما یه روزگاری بود پدر بزرگمون میگفت
بهشت همین دنیای ماست عشق و صفا اما کجاست
میخوام دیگه رها بشم ساده بی ریا بشم
زمینم و شخم بزنم نه بد باشم نه خوب باشم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
مرگ آن لاله ی سرخ کفن خنده به روی لب بود
گرد آن آینه هم شبح فاجعه ای در شب بود
مردن شاپرکا کشتن قاصدکا
خبر از شومی کاری میداد نفسش ناله ی غم سر میداد
آشیان رو به خرابی میرفت تن پوسیده گواهی میداد
او به این حرف نمی اندیشید که کفن باید برد و نفس باید داد
و به جای همه ی بودن ها همه ی دیدن ها لحظه ها مانده به یاد
شکوه اندیشه ی مردن در اوست همه ی هستی او رفته به باد
او سراسیمه به دنبال تلافی میرفت به دلش زخم قدمهای تجاوز مانده
او نداند که پی مردن خود میکشد هر چه اصالت باقیست
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
ای پرنده ای پرنده شوق پرواز در تو مرده
شعر تلخ خستگی رو کی به یاد تو سپرده
ای پرنده زیر بارون راه برگشتن نداری
شب رسیده مثل من تو خونه ای روشن نداری
هر دوتامون غصه داریم قصه ی ما گریه داره
تو نداری بال پرواز من ندارم راه چاره
من گل آلاله بودم باد وحشی پرپرم کرد
آتشی بودم تو صحرا عشق آومد خاکسترم کرد
چشمه بودم در دل خاک پاک و روشن مثل خورشید
دل میخواست رودخونه باشم آرزوم تو سینه خشکید
روزهای خوب من چه تموم شد همه رفتن در دل خاک
برام مونده یادگاری فقط این چشمای نمناک
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم
راستی چی شد چجوری شد اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببین که دلسپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشق و در تو جاری
من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعله ی سوزنده
که آتش زده بر دامان پروانه نمیترسم
من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها میترسم
من از عمق رفاقت ها من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینه ی بی قلب ظلمت ها نمیترسم
من از حرف جدایی ها مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها میترسم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
یه لحظه ام نمیتونم باور کنم نباشی
من حاضرم بمیرم و فقط تو زنده باشی
وقتی که هستی هستیم تمام خاک دنیاست
شاهد عشق پاک ما اشک کنار دریاست
روزگارم نمیتونه دیگه تو رو از من بگیره
آخه اونم میدونه که نفسم به نفس تو گیره
آره کار دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته
بیا با هم نزاریم رویای دریا بمیره
یه لحظه هم سخته که بودنت و حس نکردن
یه حسیه شبیه حس سرد و تلخ مردن
نمیتونم نمیزارن نمیخوام و نمیشه
تموم لحظه هامونو به خاطرت سپردن
یه ثانیه اش یه عمره فکر کنم که دیگه نیستی
آهای جدایی نمیزارم پیش روم بایستی
من از خدا میخوام که عشقمو واسم بزاره
تو هم بدون دیگه برام یه عشق ساده نیستی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
جای پاهای تو رو ماسه ها مونده
حرم آفتاب زده جا پاتو سوزونده
موجای خسته میون گل نشستن
از راه دور آومدن خسته ی خستن
هنوز باور ندارم رفتنتو دست خاک سرد سپردن تنتو
هنوز باور ندارم هنوز باور ندارم
تن تو فدای بی رحمی دریا شد و رفت
تن من تشنه ی یک قطره ی آب ارزونی خاک شد و رفت
وسعت فاصله مون از اینجا تا عرش خدا
تن ما تنهاترین تنای دنیا شد و رفت
مرغای آبی واست چاووشی خوندن
تا ملائک با گلا روتو پوشوندن
سینه زن دسته به دسته کتل آورد
نوحه سر دادن و بردنت رسوندن
ای ز کف رفته که بود اول پر گشودنت
نمیتونه دلم عادت کنه با نبودنت
منکه با امید تو هنوز تو ساحل موندم
نمیشه باور من دست عجل ربودنت
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
شیرین من تلخی نکن با عاشق
تموم میشن گم میشن این دقایق
دنیای ما مال من و تویی نیست
رو کوه دیگه فرهاد کوه کنی نیست
یه روزی میاد که نمیدونیم چی هستیم
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد
من نمیگم فرهاد کوه کنم من تیشه به کوهها که نمیزنم من
فرهاد عاشقم قلم تیشمه از تو نوشتن همه اندیشمه
من نمیگم فرهاد کوه کنم من تیشه به کوهها که نمیزنم من
عاشق تو بی تو به کوه نمیره وقتی نباشی تو خودش میمیره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
گل و شمعدون بیارین براش آینه بزارین
بیار کندر و اسفند آی واسه عروس دلبند
با اون عشق خدایی میاد با دلربایی عروس دست حنایی
چه رختاش قشنگه جونم از همه رنگه
دلش غرق امیده رو سرش تور سپیده روشو هیچکس ندیده
چه نازه ماشاا... عروس خوشگله واالله
دلش غرق امیده رو سرش تور سپیده روشو هیچکس ندیده
چه زلفاش بلنده درست مثل کمنده
عروس خوشگله والله بگید هزار ماشاا...
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونه مو
من تو رو کم دارم و تو دل دیوونه مو
اگه یه روزی برسه من و تو قدر هم و بدونیم
یا که تو لحظه های سخت کنار هم بمونیم
اگه ترکم میکنی نگو کار سرنوشته
یه روز اگه لج نکنیم دنیا مثل بهشته
کافیه از تو قلبت این کینه رو بندازی دور
اون وقت دیگه مال همیم چشم حسودا هم کور
چرا میگی خوشبختی مال دیگرونه
چرا راه دور بریم عشق کنارمونه
تو که هر چی گفتی گفتم چشم باشه قبوله
تو هم بزن غرورتو بشکن مگه شاخ غوله
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
تو سرزمین یخها پر از سکوت غمناک
همیشه باد قطبی همیشه برف و کولاک
رو سردی لب من ملال غم نشسته
طوفان وحشی شب کوه یخ و شکسته
کوه یخم من که رو آب شدم شناور
داغ حوادث میکنه آبم سراسر
نه جنگل سبز نه باغ گلها نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده نه کلبه پیداست نه ختم جاده
بهارو اینجا کسی ندیده زمین قطبی همش سفیده
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
از اون روزا که قلبا نزدیکتر از امروز بود
آواز همشهریام صمیمی و دلسوز بود
از اون روزا که رستم هنوز برام رستم بود
دستای اون گمشده اندازه ی دستم بود
از اون روزا که شبهاش میشد ستاره شمرد
اسم گلای باغ و میشد به خاطر سپرد
از اون روزا تا امروز یه عمره که میگردم
دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم
از اون روزا که عکسا زیر غبار نبودن
گنجشکای تو ایوون فکر فرار نبودن
از اون روزای معصوم روزای خوب بازی
روزای آبی عشق روزای بی نیازی
تموم لحظه ها رو به انتظار شمردم
فقط واسه یه لحظه س که تا امروز نمردم
برای اون لحظه که تموم بشه جستجو
گم کردمو ببینم تو آینه رو به رو
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
یه کاری کن که میتونی یه خونه شو تو ویرونی
از این بیشتر نپرس از عشق نمیدونم نمیدونی
تو این تقویم دلمرده کسی اشکاشو نشمرده
کجا دیدی که تنهایی غماشو با خودش برده
یه کاری کن از این بیشتر نیفتم تو غم آخر
نزار شمع حضور من یه شعله شه تو خاکستر
نگو دوره نگو دیره نگو این قصه دلگیره
یه عمری رفته از دستم نیای عشق تو میمیره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من
دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما
نمیتونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار
همه ی عشق من و تو قصه هست قصه ی دیوار
همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو
راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو دست مهربون باده
ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم میمیریم
کاشکی این دیوار خراب شه من و تو با هم بمیریم
توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم
شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه
میون پنجره هامون دیگه دیواری نبشه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
تو که گفتی شکسته دل من مگه جام بلوره دل تو
به امیدی نشسته دل من مگه سنگ صبوره دل تو
دل در این دور و زمونه به خدا شده بهونه
هر چی شد در این میونه
میگی تقصیر دله کار دل چه مشکله
یه روزی غرق به خونه یا میگن دشت جنونه
دل چیه خودش میدونه
میگی تقصیر دله کار دل چه مشکله
دل کدومه مشکل کدومه
پیش من افسانه کم گو از دل دیوانه کم گو
کی صدای دل شنیده به خدا کسی ندیده
که تو آسمون دلی پر بزنه شب و روز خونه ی یار سربزنه
کی دیده پنجه ی غم سر برسه بر در خونه ی دل در بزنه
دروغه لیلی و مجنون قصه ی شاه پریون
دیگه از وامق و عزرا چی بگم نکنین باور قصه ی غم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
میام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه ی خواستن تو رگهای منه
عسل مثل گله گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب آومده
سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نیاز من به او برای خواستنه نیاز جویبار به جاری بودنه
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظه ها مثل خود من با منه
تویی که از تمام عاشقا عاشق تری
منو تا غربت پاییز چشمات میبری
کسی که عمق چشماش جای امن بودنه
تویی که با تو بودن بهترین شعر منه
تو مثل خواب گل لطیف و ساده ای
مثل من عاشقی به خاک افتاده ای
یه جنگل رمز و راز یه دریا ساده ای
اسیر عاطفه ولی آزاده ای
نیاز من به تو برای خواستنه نیاز جویبار به جاری بودنه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
دلم همش در به در چشاته
هر جا صداست فکر میکنم صداته
چه کار کنم که باورم کنی تو
تقصیر اون چشمای بی حیاته
هنوز میگم یه روز میای دوباره
یه قاصدک برام خبر میاره
با این حساب رو پوست شب نوشتم
من عاشقم عاشق بی ستاره
دلی که تو دل منه خاطر خواه درد و غمه
ای دل جون جونی من ساده میبازی این همه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
نصیحت به تو دختر نکن حرفشو باور
رقیبم میخواد از غصه ی عشق ما بمیره
میدونم که میخواد از آب گل ماهی بگیره
برگرد برگرد پشیمون میشی آخر
برگرد برگرد پریشون میشی آخر
هر چی حسودا میگن همش ز سوز دله
هر چی رقیبم میگه بدون همش باطله
اگه پیش من میموندی دلمو نمیسوزوندی
هیچ چیزی کم نداشتیم این همه غم نداشتیم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
توی این غروب خلوت دلم گرفته تمام دنیا رو غم گرفته
مسافر من که کوله بارش پر از غبار صدای بال کبوترار و یادم میاره
شاید رو بال سفید ابرا نشسته رفته چه خوبه گریه به قد دنیا دلم گرفته
چه خوبه گریه که مثل ابرا دلم گرفته ای رفته بی خبر نفرین به این سفر
رفتی و دستم و نگرفتی دستای خستمو نگرفتی
من از این شهر بی صدا کجا برم دل شکستمو به دست کی بدم
شده این درد کهنه وقت گفتنش کجا برم به کی بگم
صدام کردی صدام کردی صدای قلبمو شنیدم
با گریه دنبال تو گشتم ولی دیگه تو رو ندیدم
تمام لحظه هارو گشتم ولی دیگه تو رو ندیدم
تن گرم عاشقت کو که سرده دستام ببین چه خسته ببین چه تنهام
تو نیستی رنگ سحر پریده ستاره مرده
سیاهی شب روزای خوب و به خاک سپرده
صدات صدای پرنده ها بود پر از هوا بود چی شد که بال صداتو بستن
بگو پراتو کجا شکستن بگو پراتو کجا شکستن
اشکم نثار تو قلبم مزار تو تو رفتی و سایه ها تو رو بردن
مردای قصه ها همه مردن
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
کی بیشتر از من برات میمیره
کی مثل من تو دام تو اسیره
تو حریم عاشقی تو برام یه همنفس
با همون یه خاطره عمریه شادم و بس
زیر و رو بشه دنیا من دوست دارم
هر کس دلبری اگه داره من تو رو دارم
دوست دارم دوست دارم دوست دارم
ناز و طنازی نکن با دلم بازی نکن
با شکستن غرورم خودتو راضی نکن
واسه اونی که یه رنگه صحنه پردازی نکن
عمرمو به پای تو سر کردم گل هستیم رو پرپر کردم
به امیدی که تو یارم باشی درس عاشقی رو از بر کردم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
به خوشگلیت مینازی بناز که خوب مینازی
بازیچه خواستی بازم منو بگیر به بازی
دردت به جونم ای یار عاشقم شدم من انگار
فکر هوس ندارم هوای عشقه در کار
دلم گیر کرده پیشت میسوزم تو آتیشت
منو نترسون از عشق دل درسشو روونه
خدا هوامو داره تو بازی زمونه
با قلب عاشق من ببین چی کارا کردی
خوب ما رو رسوا کردی ما رو خاطر خواه کردی
دلم گیر کرده پیشت میسوزم تو آتیشت
تو از من مهربون تر تو از من قدر بدون تر
به عمرتم ندیدی ندیدی نه شنیدی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
جواب سوالم تو باشی اگر ز دنیا ندارم سوالی دگر
که من پاسخی چون تو میخواستم مباد آرزویم از این بیشتر
نشستم به بامی که بامیش نیست شگفتا دلم میزند باز پر
نفسگیر گردیده آرامشم خوشا بار دیگر هوای خطر
برآنست شب تا به خوابم کشد بزن باز بر زخم من نیشتر
دلم جراتش قطره ای بیش نیست تو ای عشق او را به دریا ببر
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
پریشون کن موهاتو تا دل من میون موج موهات در به در شه
دو تا چشماتو بنداز توی چشمام تا این بیچاره دل بیچاره تر شه
میخوام از ماجراهای من و تو تموم عالم و دنیا خبر شه
قدمهاتو کمی آهسته تر کن بزار اون قد وبالا رو ببینم
نیگاهم کن نیگاهم کن عزیزم بزار تا عمق دریا رو ببینم
قدمهاتو کمی آهسته تر کن تماشایی ترین کار خدایی
تو با زیباترین چشمی که داری به هر طرز نگاهی آشنایی
عروس قلب من شو تا که منهم یه عمر عشق و زیارت کرده باشم
نمیگم واسه من مثل خدایی مبادا که جسارت کرده باشم
میشم خاک زیر پاهات که منهم کوچیکی رو رعایت کرده باشم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
در خلوت ساکتم آوای تو بود
در این شب و ظلمتم مهتاب تو بود
به دیوارای این شهر سرد عکس تو مونده
رو پلکای خسته ام رویای تو بود
یه خاطره ی محو و دور من و با خودش میبره
مثل یک شعر کهنه تو کتابم
بذر عشق توی قلب من داره جوونه میزنه
مثل نوایی تازه از گیتارم
وعده ی دیدار تو نبض لحظه هام
مونده تنها نام تو توی قصه هام
لبخند روی لبام یه نوید نو تو قلبم
یه صبح پر امید به شبم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
رو لبات قصه ی عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جوونت
پر از مهره پر از لطفه پر از مژده و نویده
مژده ی آومدنت به خونه میده
مژده ی رونق آشیونه میده
مژده ی دیدن تو بودن با تو با تو بودن با تو بودن
با تو بودن همه امیدمه با تو بودن همه نیازمه نیازمه آه
دوست دارم من هر جا که هستم با تو باشم با تو باشم
اگه هوشم اگه مستم با تو باشم با تو باشم
دوست دارم با تو باشم با تو بمیرم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
تو بری غصه ی ما قصه ی هر خونه میشه
خونه های دلمون ز غصه ویرونه میشه
تو بری به چشم من آسمونا سیاه میشه
کوچه خالی از صدای پاک بچه ها میشه
راضی نشو که زندگی قلبامون و جدا کنه
مثل تموم عاشقا راهمون و دو تا کنه
مهربون من چشم تو میگه با من میمونی
رسم عاشقی مهربونیه اینو میدونی
نزار مثل همه قصه های عشق و عاشقی
آخر قصه ی عشق من و تو سیاه بشه
عکسامون که عاشقانه پیش هم رو طاقچه هاست
یکیشون از اون یکی خسته بشه جدا بشه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
کاشکی بیای کاشکی بیای دوباره ابر چشام شادی کنه بباره
بپیچه بوی بدنت تو باغچه پروانه ها خیال کنن بهاره
غروبا تو ایوون میشینم پریشون
خستم از این جدایی خدا کنه بیایی
کاشکی دلا رو بکنن به شادی غصه بشه یه قصه ی زیادی
دیگه توی بهار زندگیمون میوه نده درخت نامرادی
کوچه ها منتظر صدای پاتن دلواپس موسیقی صداتن
تا تو نیای شاخه ها گل نمیدن قصه ی عشق تلخ واسه شنیدن
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
دوست دارم سبد سبد باز گل عشق جوونه زد
دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه
دوست دارم یه آسمون کجایی ای نامهربون
دوست دارم قطار قطار خزونم و کردی بهار
دوست دارم دیوونه بار باور نداری از قرار
فرقی برام نمیکنه چه با خوشی چه حال زار
دوست دارم به اون خدا به اون خدای عاشقا
دوست دارم تا پای جون میخوای بمون میخوای نمون
چون که گرفتار شدی عاقبت کار بدون
عاقبت کار منم هر چی که هستی بمون
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
ما دو تا ماهی بودیم توی دریای کبود
خالی از اشک های شور از غم بود و نبود
پولکامون رنگ وارنگ روزامون خوب و قشنگ
آسمونمون یکی خونمون یه قلوه سنگ
خندمون موجا رو تا ابرا میبرد
وقتی دلگیر بودم اون غصه میخورد
تورای ماهی گیرا وا نمیشد عاشقی تو دریا تنها نمیشد
خوابمون مثل صدف پره مروارید نور
پر شد این قصه ی ما توی دریاهای دور
همیشه تک میزدیم به حبابای درشت
تا که مرغ ماهیخوار آومد و جفتمو کشت
دلش آتیش بگیره دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه سایش افتاده رو آب
بعد ما نوبت جفتای دیگه است
روز مرگ زشت دلهای دیگه است
ای خدا کاری نکن یادش بره
که یه ماهی این پایین منتظره
نمیخوام تنها باشم ماهی دریا باشم
دوست دارم که بعد از این توی قصه ها باشم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
سبب منم که میشکنم اما حرفی نمیزنم
اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم
کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه میخوام
کی میدونه این حسرتا چه کرده با روز و شبام
تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی
یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی
از این گریه چه میدونی نه دردمی نه درمونی
به چه امید میخوای باشی به پیش دردام بمونی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
توی این دنیای بی حاصل بودن با همه شکستگی های دل من
با همه تلخی قصه ی تو با من من که حیفم میاد از گلایه کردن
ارزش گلایه ی من بیش از اینهاست نه برای اون کسی که اهل سوداست
کسی که لحظه به لحظه رنگ دنیاست من ساده به خیالم از خود ماست
سهم من از تو چه بوده غیر آزار تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تو رو به چشم یاری دیده بودم تو منو اما به چشم یه خریدار
تو رو باید میشناختم که هزار تا چهره داشتی
روی احساس دل من داشتی قیمت میگذاشتی
تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست
چینی شکسته ی دل دیگه پیوند شدنی نیست
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
قصه گوی پیر شهرم بگذر آرام از کنارم
در برم منشین برایت قصه ای دیگر ندارم
قصه هایم مرده در من دیگر افسانه سیرم
بر مزار قصه هایم مینشینم تا بمیرم
روزگاری آمدی تا در کنار من بمانی
کز دل من میگریزد عشق و رویای جوانی
رفتی و لبهای من شد گور سرد قصه هایم
آمدی تا بار دیگر جان بگیرد غصه هایم
این زمان افسرده جانی بی پناهم
ای گنه کرده برو من بیگناهم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
کاش لحظه های رفتن نمیبارید اشک چشمام
هق هق دلتنگیامو میشکستم توی رگهام
دل پر تحملم از گریه ی من گله داره
چهره ی سرخ غرورم از شکستم شرمساره
باغ پیوند من و تو پره از عطر اقاقی
فصل آشنایی ما سبز خواهد ماند باقی
همه ی آنچه که دارم پیشکش سادگی تو
سوگلی ترانه هایم هدیه ی یه رنگی تو
فکر من مباش مسافر به سپیده ها بی اندیش
چشم فرداها به راهه راه سختی مانده در پیش
ای تولد دوباره فصل آغاز من و توست
ای رها از رخوت تن وقت پر کشیدن توست
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
شب شب که میشه تو کوچه ی غم اشک من میشه ستاره
من چشمامو به ابرا میدم آسمون بارون میباره
میخونم آخ که دیگه فرنگیس عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات تو غصه زندونم کرد
دلم شده دیوونه خدا خودش میدونه
کوچه دلش میگیره سکوتشو میشکونه
پنجره ها با فریاد میگن کی باز میخونه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٩
تنگ غروبه خورشید اسیره میترسم امشب خوابم نگیره
سیاهی شب چشماشو وا کرد ستاره ی من تو رو صدا کرد
باز مثل هر شب از دیده پنهون یه مرد عاشق با چشم گریون
آواز میخونه از پشت دیوار کی خوابه امشب کی مونده بیدار
چرا شب ما سحر نمیشه گل ستاره پرپر نمیشه
تو شهر خورشید یه قصر نور راه من و تو امشب چه دوره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٩
دلم مثل دلت خون شقایق چشام دریای بارون شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن ولی دلبستن آسون شقایق
شقایق درد من یکی دو تا نیست آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش که حتی یکنفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
شقایق اینجا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
دویدیم و دویدیم و دویدیم به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامون و تقدیر ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی که سالار تموم عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٩
تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش
غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم
با غربت من بساز تا با خودم بسازم
عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش
تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشق و تفسیر تازه کردی
گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن
از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن
قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن
وقتی که هق هق عشق ضجه ی احتیاجه
سر جنون سلامت که بهترین علاجه
عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست
عشق من عاشقم باش نزار بیفتم از پا
بمون با من که بی تو نمیرسم به فردا
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٩
شدیم از یاد یکدیگر فراموش دوراهی بین ما بگشوده آغوش
از آن عشقی که در ما شعله میزد به جا مانده اجاقی سرد و خاموش
میان من و تو دوراهی نشسته صدایی نمانده به لبهای بسته
به لبهای خاموش این دوراهی نشسته قصه ی غمگین رفتن
همیشه راه ما با هم یکی بود ولی راهت جدا شد دیگر از من
اگر در چشم هم اشکی ببینم توان رفتن از ما میگریزد
برو بگذار این دیوار کهنه به نام عشق ما بر هم بریزد
میان من و تو دوراهی نشسته صدایی نمانده به لبهای بسته
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٩
نگو طفلی دلسپرده یک نفر دلش رو برده
بگو چون عاشق قلبش تا به حال از غم نمرده
میدونی زندگی سخته بار حرف زور زیاده
کسی برده قلبش رو که به دست غم نداده
نگو طفلکی منم من من شهامتم زیاده
هیچکسی هنوز تو دنیا مثل من که دل نداده
مثل پرواز پرنده توی قلب آسمونها
من دل و به عشق سپردم توی قلب کهکشونها
پر زدم من توی چشمات با تو من پرو ز کردم
من از پایان میترسیدم و آغاز کردم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٩
صدای تو صدای باد و بیشه صدای من صدای کوه و تیشه
نگاه تو دمیدن ستاره نگاه من غروب روی شیشه
تو هدهد سلیمونی رو شونم من واسه تو نامه ی بی نشونم
تو پا به راه چلستون روزی من اون شب سیاه بی ستونم
بی تو دلم یه بادبون پاره غصه هامو به خاطرم میاره
با تو دلم یه آسمون روشن با تو دلم پر از گل ستاره
ای تن تو بهار سبز گل پوش بی تو منم اجاق سرد و خاموش
تو مرمری منم یه سنگ خارا بهار من یادم تو را فراموش
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۸
وقتی که گل در نمیاد سواری این ور نمیاد کوه و بیابون چی چیه
وقتی که بارون نمیاد ابر زمستون نمیاد این همه ناودون چی چیه
حال تو دست بی صدا دشنه ی ما شعر و غزل
قصه ی مرگ عاطفه هوای خوب بغل بغل
انگار با هم غریبه ایم خوبی مال دشمنیه
کاش من و تو میفهمیدیم آومدنی رفتنیه
تقصیر این قصه ها بود تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود
کسی حرف منو انگار نمیفهمه مرده زنده خواب و بیدار نمیفهمه
کسی تنهاییمو از من نمیدزده درد ما رو در و دیوار نمیفهمه
واسه ی تنهایی خودم دلم میسوزه قلب امروزی من خالی تر از دیروزه
سقوط من در خودمه سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی از روز به شب رسیدنه
دشمنیا مصیبته سقوط ما مصیبته
مرگ صدا مصیبته مصیبته حقیقته حقیقته حقیقته
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۸
خونه این خونه ی ویرون واسه من هزار تا خاطره داره
خونه این خونه ی تاریک چه روزایی رو به یادم میاره
اون روزا یادم نمیره دیوار خونه پر از پنجره بود
تا افق همسایه ی ما دریا بود ستاره بود منظره بود
خونه خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود
پره نور واسه بیداری پره سایه واسه خواب بود
پدرم میگفت قدیما کینه هامونو دور انداخته بودیم
توی برف و باد و بارون خونه رو با قلبامون ساخته بودیم
خونه عشق مادرم بود که تو باغچه اش گل اطلسی میکاشت
خونه روح پدرم بود چیزی رو همپای خونه دوست نداشت
سیل غارتگر آومد از تو رودخونه گذشت
پلا رو شکست و برد زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سیل خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرم و کشت مادر و دیوونه کرد
حالا من موندم و این ویرونه ها پره خشم و کینه ی دیوونه ها
من زخمی من خسته من پاک مینویسم آخرین حرف و رو خاک
کی میاد دست توی دستم بزاره تا بسازیم خونه مون و دوباره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۸
سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام
به من نخند تو گریه کن چرا که جز نیاز تو
هر چه نیاز بود و هست از در خانه رانده ام
اگر به کوتاهی خواب خواب مرا سایه شدی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود
ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامی برای من نساز
از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نیازمند بخششم
چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۸
دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادر کجاست گهواره ی من
همون گهواره ای که خاطرم نیست همون امنیت حقیقی و راست
همون جایی که شاهزاده ی قصه همیشه دختر فقیر و میخواست
همون شهری که قد خود من بود از این دنیا ولی خیلی بزرگتر
نه ترس سایه بود نه وحشت باد نه من گم میشدم نه یک کبوتر
نگو بزرگ شدم نگو که تلخه نگو گریه دیگه به من نمیاد
بیا منو ببر نوازشم کن دلم آغوش بی دغدغه میخواد
تو این بستر پاییزی مسموم که هر چی نفس سبزه بریده
نمیدونه کسی چه سخته موندن مثل برگ روی شاخه تکیده
ببین شکوفه ی دلبستگی هام چقدر آسون تو ذهن باد میمیره
کجاست اون دست نورانی و معجز بگو بیاد و دستمو بگیره
کجاست مریم ناجی مریم پاک چرا به یاد این شکسته تن نیست
تو رگبار هراس و بی پناهی چرا دامن سبزش چتر من نیست
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۸
بیا با هم بشینیم کنج یه شب بشینیم چند تا ستاره بشماریم
نشون شهر همیشه روشن و به دلی که غم نداره بسپاریم
اگه میخوای واسه ی هم بمونیم بیا تو عطر گلا لونه کنیم
بیا رو لبای غمگین وفا صدای گریه رو وارونه کنیم
بیا از پله ی نور بالا بریم موی خورشید خانوم و شونه کنیم
بیا با هم بشینیم گوشه ی عشق رفتن تنهایی رو نگاه کنیم
غربت ساکت هر مسافر و به تماشای هم آشنا کنیم
بیا تا آخر دنیا بخونیم تو صدای چیک چیک قطره ی آب
بیا تو رنگ گلا زنده باشیم یک سبک دلی تو سنگینی خواب
اگه هر جا تو بری من میدونم نشونیت همیشه عطر تنته
نشون منو یه دنیا میدونن که یه عمری هوای موندنته
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٧
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دسن مرا مشغله ای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
روبروی تو کیم من یه اسیر سر سپرده
چهره ی تکیده ای که تو غبار آینه مرده
من برای تو چی هستم کوه تنهای تحمل
بین ما پل عذاب من خسته پایه ی پل
ای که نزدیکی مثل من به من اما خیلی دوری
خوب نگام کن تا ببینی چهره ی درد و صبوری
کاشکی میشد تو بدونی من برای تو کی هستم
از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خستم
ببین که خستم تنها غروره عصای دستم
از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بی خیالی من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستم و تا کرد
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٧
وای که چقدر این دل عاشق بلاست
میون دل با من همیشه دعواست
به دل میگم غم و تو خونه ات راه نده
میگه جونم مهمون حبیب خداست
چی میشه گفت به این دل دیوونه
هر چی میگم باز میگیره بهونه
کاشکی دلم غصه ی پنهون نداشت
خونه ی غم حیاط و ایوون نداشت
پر میکشید خنده روی لبانم
ابر چشای بسته بارون نداشت
دل خوابه و چشمای من بیداره
از ناله های من خبر نداره
میترسم این خونه خراب عاشق
دسته گلی به آب بده دوباره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٦
توی دنیا چی میخوای که به پاهات بریزم
همه ی هستیم و من به سراپات بریزم
لب پر خنده میخوای بیا لبهام مال تو
چشم پر گریه میخوای هر دو چشمام مال تو
بیا تا برات بگم من وجودم مال تو
بزار تا فدات بشم من غرورم مال تو
اگه بازیچه میخوای بیا قلبم مال تو
اگه رودخونه میخوای سیل اشکم مال تو
چرا من بی تو بمونم نمیدونم نمیتونم
واسه ی زندگی کردن تو رو میخوام خوب میدونم
تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٦
صدای تو صدای شب که در او ناله ها خاموش
صدای من صدای ابر که بارانها کشد بر دوش
صدای من تو را خواند فقط عشق است که میماند
ز من این غافله گم شد به راه مبهم فردا
ولی راه تو پیدا شد خداحافظ عزیز ما
مرا در عمق تدبیرت به آرامش ببخشایم
که تنهاییست تقدیرم ببخشا و نیازارم
بدان ای مهربان امشب که من قدر تو را دانم
که عشقم بود تقصیرم به چشمت گر گنه کارم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٦
آزادگی را من ندیدم این زمان غیر از کلامی
جز این اگر دیدی به او جانا رسان از ما سلامی
باور مکن در عهد ما یک جو در این دلها صفا
کو همدمی وای از این بی همزبانی
پایان عشق این است اگر خواهم که گردون سر به سر
هرگز ز جا نگذارد نام و نشانی
همدرد پروانه منم آتش به دل و دیوانه منم
شبها تا هنگام سحر تک مشتری میخانه منم
پابوس پیمانه منم تا نهم لب بر لبش
سرمستی افسانه منم در بی خبری رندانه منم
شبگردی آشفته سری درنیمه شبان مستانه منم
گم کرده جانانه منم آه از این تاب و تبم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٦
در آسمان عشق من نوری نمی تابد چرا
یکشب ز رنج زندگی چشمم نمیخوابد چرا
من تک درخت صحرای دردم بی برگ و بار افتاده ام
در چشم تنگ دنیا دریغا بی اعتبار افتاده ام
در سایه ی من هرگز نخفته یک رهگذار خسته ای
چون قطره اشکی گویی ز چشم این روزگار افتاده ام
شمعی که بی پروانه شد باید که خود تنها بسوزد
مجنون دشت بی کسی باید که بی لیلا بسوزد
دل را اگر عشقی رسد باید که با محنت بسازد
خرمن چو در آتش فتد باید که بی پروا بسوزد
آن شمع بی پروا منم من مجنون بی لیلا منم من طوفان عشقی سرکشم
آن خرمن آتش گرفته بر گوشه ی صحرا منم من دودی ندارد آتشم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٦
این شفق است یا فلق مغرب و مشرقم بگو
من به کجا رسیده ام جان دقایقم بگو
آینه در جواب من باز سکوت میکند
باز مرا چه میشود ای تو حقایقم بگو
جان همه شوق گشته ام طعنه ی ناشنیده را
در همه حال خوب من با تو موافقم بگو
پاک کن از حافظه ات شور غزل های مرا
شاعر مرده ام بخوان گور علایقم بگو
با من کور و کر ولی واژه به تصویر مکش
منظره های ابر را با من سابقم بگو
من که هر آنچه داشتم اول ره گذاشتم
حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
یا به زوال میروم یا به کمال میرسم
یکسره کن کار مرا بگو که عاشقم بگو
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
عشق ما مثل یه جاده ما دو تا مثل مسافر
روی این جاده میرفتیم من و تو مثل دو عابر
روی این جاده میرفتیم همه جا شونه به شونه
که مبادا یکی از ما خسته تو جاده بمونه
من میگفتم که مبادا گم بشیم دنیا بزرگه
هر جا یک شعله ببینم شعله ی چشمای گرگه
خنده هامون همه با هم گریه هامون همه با هم
تو میگفتی که تمومه قصه ی حسرت و ماتم
اما از آخر قصه کاشکی اول خبرم بود
با دل سنگی که داشتی گرگ من همسفرم بود
حالا تو جاده ی غربت یکیمون تنها نشسته
مینویسه روی جاده آه از این عشق شکسته
تو به آخرش رسیدی واسه من اول راهه
واسه تو جدایی آسون واسه من مثل یه چاهه
آخر قصه همینه قصه ی عشق شکسته
یکی شون رفته رسیده یکی رو جاده نشسته
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
آهای مسافری که میری به سوی ایران
از جانب هزاران ایرانی پریشان
رسیدی به خاک پاکش بوسه بزن به خاکش
آهای مسافری که میری به سوی یاران
چشمای من مال تو وردار ببر به ایران
بگردونش دور شهر تا خوب تماشا کنه
عقده ی چند ساله رو با گریه حاشا کنه
دستای من مال تو دستای عاشقم رو
به شیوه ی عاشقون بزار تو دست ایران
دستای عاشقم رو بکش رو شالیزارا
دستای عاشقم رو بزن تو آب دریا
آهای مسافری که میری به سوی یاران
هستی من یه قلب بردار ببر به ایران
این قلب نا امید و آب حیاطش بده
از غم تا دل نکنده ببر و نجاتش بده
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
واسه ما همیشه زود دیر میشه لحظه
بودن و نبودنی که کاش بی ارزه
همتی کن پای این سقف شکسته
نگو این سقوط آخر راتو بسته
کم نشو تو وحشت باغی که سوخته
سکه ی خنده تو کی به غم فروخته
نگو تقدیره و صد تا گره داره قحطی نور و نزار پای ستاره
نوبت ما که میشه دیر میشه زنجیر میشه لحظه
به خدا دو روز دنیا به بدی هاش نمی ارزه
گریه برای عاشقانه دیدن قد بکش شوق پریدن تو با من
واسه ما همیشه زود دیر میشه لحظه
کاری کن نفس کشیدنت بی ارزه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
غم دنیا رو دوشم بود به ابروم خم نیومد
گذشت من یه دریا بود و بخشش کم نیومد
تحمل که مرامم شد گرفتاری به نامم شد
تو این دنیای آشفته خدا شکرت کلامم شد
صبور بودم صبور بودم یه کوه پر غرور بودم
توی تاریکی و ظلمت یه روزن پر ز نور بودم
مگر دل را به کس بستم دلم را هدیه کرد دستم
بدی دیدم و بخشیدم به بدبینی نپیوستم
من از دنیا نترسیدم به عمق غصه خندیدم
چرا آخر خدا را همیشه در کنار دیدم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
اون رویای شومی که تو سر داشتیم و دیدیم و شنیدیم
از خونه و شهری که تو خواستی و نخواستیم و بریدیم
از یکه پرستی ما که هیچ خیری ندیدیم و ندیدیم
منت ز کس و ناکس و نامرد نکشیدیم نکشیدیم
چون کفتر تیر خورده توی دستای خون خوارت بودیم
شانسی آوردیم که پریدیم که پریدیم
این حیفه که مردم همه خوابن همه خوابن
جون میدن و خون میدن و جون میدن یه عمره تو عذابن تو عذابن
از جون گذشتیم حسرت کشیدیم
دور شدیم از شهر و به ویرونی رسیدیم
از جون گذشتیم بلا کشیدیم
دور شدیم از شهر و به ویرونی رسیدیم
ما عاشق احساس پر از آتش عشق و خود عشقیم
خاکستر سردی چو تو با ما نمیشینه
باید تو ز ما دور باشی تا که یه دنیا و یه دنیا
این آتش پنهان شده رو باز ببینه باز ببینه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
از همه دل بریدم به خاطر تو رنگ خوشی ندیدم به خاطر تو
دنبال تو آومدم سایه به سایه زخم زبون شنیدم به خاطر تو
وای از این عشق گنه آلود میدانم عشق تو هوس بود
چشمه ی اشکم داره دریا میشه قلب شکستم تک و تنها میشه
خنده سفر میکنه از رو لبام رهگذر کوچه ی غمها میشه
دلم گرفته از تموم هستی خسته ام از این همه بت پرستی
وقتی که غم منو عذابم میده از ته دل رو میکنم به مستی
منو دل اگه بمیریم به خدا بازم اسیریم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
سرتو بزار رو شونم و آروم بخواب گل بهار
من پیشتم تا خود صبح چشماتو رو هم بزار
اونقده بیدار میمونم تا وقتی خوابت ببره
وقتی میخوابی رویا هم ناز نگاتو میخره
کابوس و زندون میکنم خواب بد و میسوزونم
مثل یه گنجشک کوچیک آروم بخواب مهربونم
دستت تو دستای منه عزیز خوب نازنین
چشماتو آروم هم بزار رو شاپر ابرا بشین
تا صبح برات شعر و غزل لالایی عشق میخونم
چشماتو آروم هم بزار من اینجا بیدار میمونم
حافظ خواب تو میشیم من و خدای خوب دل
چشماتو فردا میبینم خوب بخوابی شبت به خیر
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون اینهمه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
منکه تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودن با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو میگذشتم وقتی از غربت چشمات مینوشتم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
زندگی خوب و بدش به کام ما شد قرعه ی عشقی زد و به نام ما شد
اونی که حتی تو خوابم نمیومد توی بیداری آومد عاشق ما شد
اگه دنیا پر از عاشق نباشه تو این دنیا دل صادق نباشه
همون بهتر که این دنیا نباشه زمین و آسمون یکجا فنا شه
اگه بند بندم از همدیگه واشه اگه سر از تنم بخواد جدا شه
نمیزارم تو این دنیای بی مهر یه لحظه قحطی مهر و وفا شه
آومد و دنیامون و پر از صفا کرد درده بی کسیمون و با عشق دوا کرد
آومد و رسوا میخواست ببینه مارو خودشو تو شهر عشق انگشت نما کرد
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
چرا با من فقط با من نمیشه چلچراغ چشم تو روشن
چرا با تو فقط با تو نگاه من نمیشه لایق خواستن
نگاه کن من چه بی اندازه از عشق تو پر هستم
چگونه در سیاهی دو چشمای تو گم هستم
چگونه میرسم با تو به دنیای شکوفایی
چگونه میشکنم بی تو در اندوه شکیبایی
چگونه میکشم با تو به دوشم بار تنهایی
چگونه میبرم بی تو امروز و به فردایی
نزار تا این همه خواستن سبب ساز جدایی شه
دلیل مرگ یک عشق هنوز با تو خدایی شه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٥
یکبار دیگه حرفامو گوش کن من قصه ی عشقم عزیزم ناتمامه
اگه میبینی صدام میلرزه شرم حضورم خوب من توی صدامه
وقتی که از تو در حال فرارم هر لحظه ای میبینم که سایه ات باهامه
اون لحظه هایی که با تو هستم فاصله بین حرف دل با گفته هامه
حرف نگفته من خیلی دارم نگو نگو که فرصتم دیگه تمامه
این بار روی هر چی غروره پا میزارم
این بار یه دریا پیش چشمات اشک میبارم
این بار بهت میگم که من عاشقترینم
این بار میگم میگم که خیلی دوست دارم
دلداریم بده بی پرواترم کن وقتش رسیده دیگه باورم کن
روییدی کم کم تو در وجودم یا باغبان باش یا پرپرم کن
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٤
وطن نام تو نام نامداران همه فصل تو بادا نو بهاران
وطن سبزی سپیدی سرخ گونی مبادا دشمنت را جز زبونی
وطن پرنده ی پر در خون وطن شکفته گل در خون
وطن فلات شهیدان شب وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه ی زندانی وطن قصیده ی ویرانی ستاره ها اعدامیان ظلمت
به خاک اگر چه میریزند سحر دوباره برمیخیزند
بخوان که دوباره بخواند این قبیله ی قربانی گل سرود شکستن را
بگو که به خون بسراید این عشیره ی زندانی حرف آخر رستن را
با دژخیمان اگر شکنجه اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و تن کشتن با ما تبار فدایی با ما غرور رهایی
به نام آهن و گندم اینک ترانه ی آزدی اینک سرودن مردم
امروز ما امروز فریاد فردای ما روز بزرگ میعاد
بگو که دوباره میخوانم با تمامی یارانم گل سرود شکستن را
بگو که به خون میسرایم دوباره با دل و جانم حرف آخر رستن را
بگو به ایران بگو به ایران
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٤
ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید
تو شب و از من گرفتی تو من و دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی
میون این همه دشمن تو رفیقی جون پناهی
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت
ناجی عاطفه ی من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که من و دادی نشونم
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٤
آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم
تا فدای چشمای مثل بهار تو کنم
میدرخشی مثل یک تیکه جواهر توی جمع
من میترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم
من مثل شبای بی ستاره سرد و خالیم
خب میترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمیخوام
منه بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم
تو که بی قرار دیدن شب و ستاره ای
واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٤
تو اون کوه بلندی که سر تا پا غروره
کشیده سر به خورشید غریب و بی عبوره
تو تنها تکیه گاهی برای خستگی هام
تو میدونی چی میگم تو گوش میدی به حرفام
به چشم من به چشم من تو اون کوهی
پر غروری بی نیازی با شکوهی طعم بارون بوی دریا رنگ کوهی
تو همون اوج غریب قله هایی تو دلت فریاده اما بی صدایی
تو مثل قله های مه گرفته منم اون ابر دلتنگ زمستون
دلم میخواد بزارم سر رو شونت ببارم نم نم دلگیر بارون
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٤
در جواب نامه ی تو نارفیق از تو نوشتم
از تو که شد با تو آغاز لحظه لحظه سرگذشتم
رفتی اما کردی یادم آخه یار با وفاتم
واسه فهمیدن حرفات منو کم داری فداتم
تنهایی دستای ما با دست هم شد آشنا
با هم تپید قلبهای ما از هم شدیم اما جدا
به من بگو آخر چرا چرا
با نگاه مهربونت قفل قلبمو تو بستی
ساز تو تار دلم بود زدی تارمو شکستی
واسه ویرون شدن ما میزدی تیشه دو دستی
باورت نمیشه اما خود تو عهدو شکستی
حالا اینجا تک و تنها پرپر گذشته هاتم
نارفیقانه بریدی ولی من هنوز باهاتم
هر دومون تنهای تنها هر کدوم یه جای دنیا
جای تو خالیه اینجا جای من خالیه اونجا
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۳
دیگه نمیگم دوست دارم میخوام اینو خوب بدونی
حالا که همش دروغ میگی دیگه نمیخوام بمونی
چطور آخه میتونی بازم نگاه کنی تو چشمام
بگی بی من میمیری ولی بخندی باز به حرفام
بدون جای انگشتای تو مونده هنوز رو دستام
اون نامه ها یاد اون روزا خیسه دیگه از اشکام
رو آسمون ستاره مونو کنار هم گذاشتیم
از زشتی کار زندگی اون روز خبر نداشتیم
میخوام یه روز عاشق بشی تا ببینی چی کشیدم
از عشق به جز دلتنگی و غم دیگه چیزی ندیدم
من عاشق سپیده بودم اما به شب رسیدم
اشکی شدم از چشم دنیا آسون فرو چکیدم
ببین داره عشق تو ازم جوونیمو میگیره
برو ولی بدون اون روزا هرگز یادم نمیره
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۳
پاکت بی تمبر و تاریخ نامه ی بی اسم و امضاء
کوچه ی دلواپسی ها برسه به دست بابا
با سلام خدمت بابا عرض کنم که غربت ما
اینقدام بد نیست که میگن راضیم الحمدا....
یادمون دادن که اینجا زندگی رو سخت نگیریم
از غم ویرونیه تو روزی صد دفعه نمیریم
یادمون دادن که یاد سوختن خونه نیفتیم
خواب بود هر چی که دیدیم باد بود هر چی شنفتیم
راستی چند وقته که رفتم بی غم و غزل سر کار
روزگارم ای بدک نیست شکر غربت گرم بازار
قلم و دفتر شعرم توی گنجه کنج دیوار
عکس سهراب روی طاقچه غزلش گوشه ی انبار
توی نامه گفته بودی بی چراغ دل مادر
براتون نور میفرستم جنس اعلاء طرح آخر
من ستاره بردم اینجا با بلیطای برنده
راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چنده
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
حیف که نمیشه از تو گفت از تو نوشت
والا مینوشتمت با مژه ورمیداشتمت
روی چشام میذاشتمت کنار قرآن مجید
میبردمت رو آینه شمعدون جهاز مادرم
تو طاقچه ی صندوق خونه میذاشتمت
حیف که نمیشه از تو گفت از تو نوشت
والا مینوشتمت ندیده دوست میداشتمت
به جای برکت خدا میبردمت تو سفره ی
نقش قلم کار حریر اصفهون از دل و جون میذاشتمت
والا مینوشتمت میبردمت میذاشتمت
لای بر و روی بهار تو آب دریای شمال
میشستمت میکاشتمت به جرم بد خاطر خواهیت توی دلم میکشتمت
به خط خوش تو روزگار به رسم یاد و یادگار تو قصه ها میذاشتمت
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
دختر مشرقیم دختر آفتاب رنگم از پوست بزک کرده ی مهتاب
زلفم از رنگ سیاه شب یلدا چشام از روشنی رخ زن شب تاب
همه حرفا مهربونی با نجابت یار جونی سرسپرده ی محبت با نگاهی آسمونی
دختر مشرقیم من خونم از رنگ زلال سرخ عشق
گریه هام چشمه ی پاک و بی ریا
منم اون تنهاترین دختر شب که داره میشکنه اما بی صدا
صدام از شرشره آب چشمه ها تشنه ام تشنه ترین تشنه ها
تشنه ی مرد سواری که بیاد قصه ی هزار و یک شب رو بخواد
تا براش از دیو قصه ها بگم زخم تن وحشت سایه ها بگم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
غروب دهکده من بارون زده دلم یه باغ خواهش پر از گل نیایشه
کتاب خاطراتم پر از شعر زمستون توی رویای مهتاب از این ابرا دلم خون
چیه گناهم که باید همیشه تنها بخونم ای عابد شرقی من نزار تو بارون بمونم
مسافر شهر بارون منم که اشکام میریزه
تو شهری که تو نباشی تموم فصلاش پاییزه
اونی که اسم قشنگت همیشه روی لباشه
منم که وقتی تو نیستی میخوام که دنیا نباشه
تو خورشیدی چشاتو واکن منو نیگاه کن
تو فردایی لباتو واکن منو صدا کن
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
رنجیده از تو ریشه ی جونم عشق و تنفر ناباورانه آمیخته با خونم
با دلی تنها همدم غمها با خاطرات تلخ و شیرین بی تو نشستم من
چه ظالمانه از غم عشق در هم شکستم من
با وداعی سرد و خاموش از من گذشتی تو
ببین چه آسون مهر باطل بر عشق نوشتی تو
شکسته پیمان تو پرده دار قلب من بودی
چگونه غافل از ناله های درد من بودی
در روزگاره درد و تباهی یاورت بودم
تو خالی از عشق من عاشقانه سنگرت بودم
زخمی از عشق دل اسیرم این انتقام و از کی بگیرم
خسته و تنها همدم غمها در حصار خلوت دل پیچیده فریادم
احساس تلخ عشق و تنفر برچیده بنیادم
نه ایمانی نه وجدانی جز حیله و نیرنگ
در سرزمین قحطی عشق نشسته ام دلتنگ
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
دیگه قهر نکن دیگه ناز نکن دیگه نگو به من هزار خاطرخواه داری
واسه بردن دل هزار و یک راه داری
یادته گفتی که بی تو دیگه از زندگی سیرم
اگه دور از تو بمونم توی تنهایی میمیرم
گل آرزو رو از چشم تو چیدم همه زندگی رو در عشق تو دیدم
قهر نکن ناز نکن قصه مون و تموم نکن
به من و خودت دیگه زندگی رو حروم نکن
آخه دو روز عمرمون ارزش دوری نداره
دیوونه ی عاشق تو بی تو صبوری نداره
این جوری داغونم نکن بازم پریشونم نکن
از گفتن دوست دارم دیگه پشیمونم نکن
رنگ چشمای قشنگت میتونه زندگی باشه
حیف این عشق من و تو که دیگه فردا نباشه
مهربون من تو چشم من نگاه کن حرفای تلخ گذشته رو رها کن
قهر نکن ناز نکن قصه مون و تموم نکن
به من و خودت دیگه زندگی رو حروم نکن
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
تو منو عاشق و دیوونه کردی اسیر دام این زمونه کردی
گناه من به جز وفا چه بوده که منو در به در از خونه کردی
لیلا لیلا لیلا لیلا رو بردن سیاه چشمون بلند بالا رو بردن
آسمون ابریه بارون میباره همزبون دلم ابر بهاره
این بارونه بهار و ابر زیبا اشک و آه تو رو یادم میاره
لیلا لیلا لیلا لیلا رو بردن سیاه چشمون بلند بالا رو بردن
دل من رفت و تنها مانده ام من چنان خاری به صحرا مانده ام من
چنان مجنون سرگردان به هر سو جدا از کوی لیلا مانده ام من
لیلا لیلا لیلا لیلا رو بردن سیاه چشمون بلند بالا رو بردن
من آن شمعم که بی پروا بسوزم به تنهایی در این کاشانه سوزم
چه خواهد شد چو جام پر شرابی شبی در گوشه ی میخانه سوزم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
با تو هستم اگر از تو دورم در چشم تو شمع بی نورم
با من هستی اگر از من دوری در چشم من چشمه ی نوری
ای دو چشمت باغ سبز آرزوهایم
در سر کوی تو گم شد جستجوهایم
شاید بی تو تصویری سرگردانم یا در چشمت قاب پریشانم
اشک دردم قصه ی بی پایانم بی تو هیچم ابر بی بارانم
چه شود گر چون پیراهن گیرمت در آغوش
ز لبت صد بوسه گیرم بشوی خاموش
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
در دل همه خرسندم آزاده و در بندم
پرواز نمیخواهم میمانم و پابندم
پروانه نمیمیرد تا گل به بغل دارد
این سینه نمیگیرد چون عشق تو نگذارد
از عشق همه ی جانم میسوزد و خوشحالم
با این همه آتش من چون مرغ سبک بالم
از غصه نمیمیرد تا پای تو در کار است
از شاخه نمیافتد چون عشق تو پر بار است
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
غزل پریده رنگ است دل ترانه تنگ است
نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
منه ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اونکه عاشقانه خندید خنده های منو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید
رسیده ام به ناکجا خسته از این حال و هوا
حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
تو چشام اشکی نمونده تو دلم حرفی ندارم
دیگه وقت رفتن سفر دور و درازه
انتظار روز برفی تو دلم داغ زده سرما
انتظار آفتاب گرم تو دلم یخ زده اما
برف و بوران ابر و بارون
چیک چیکه توی ناودون
روز ابری روز سرما انتظار روز برفی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
نگاه کن من چه بی پروا به مرز قصه های کهنه میتازم
نگاه کن با چه سرسختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه میسازم
یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت برای تو
که یک گلبرگ زود رنجی زیر پوست من برای تو که با ارزشترین گنجی
نگاه کن من به عشق تو چه لیلاوار تن یخ بسته ی پرواز و میبوسم
بیا گرم کن منو با سرخی رگهات من اون رگهای پر آواز و میبوسم
تو رو میپرسم ای پاکیزه ی عریان تو رو پاکیزه مثل مخمل قرآن
طلوع کن من حرارت از تو میگیرم ظهور کن من شهامت از تو میگیرم
بیا هیچ کس مثل من و تو عاشق نیست مثل ما عاشق و همسایه و همدم
بیا از شیشه ی سخت و بلند عشق مثل اربه ی نور رد شیم با هم
نگاه کن من چه شبنم وار شبنم وار به استقبال دستای خزون میرم
هراسم نیست از این سرمای ویرانگر برای تو من عاشقانه میمیرم
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/٢
توی راه عاشقی فرصت تردیدی نیست
میدونی تو قلب من نقطه ی تزویری نیست
گریه ی شبونه رو جز تو که تسکینی نیست
مثل این شکسته دل هیچ دل غمگینی نیست
تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی
تو چه بیهوده ز من رنجیدی
به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی
غم عالم به دلم کوبوندی
به تو نفرین دل عاشق دل زار تو منو غرق خجالت کردی
من آزاده ی مغرور و ببین تو چطور بنده ی عادت کردی
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱
هیچکی مثل ایرونی نمیشه ایرونی ساقه و برگ و ریشه
ساقه از ریشه جدا نمیشه
روزگارمون پاییزی میشه اما هیچ وقت زمستون نمیشه
ایرونی برقراره همیشه هیچکی مثل ایرونی نمیشه
با تمام تلاشی که میشه ساقه از ریشه جدا نمیشه
برگای سبزمون زرد میشه بهارمون زمستون نمیشه
ایرونی برقراره همیشه هیچکی مثل ایرونی نمیشه
نویسنده: علی - ۱۳۸٩/۱٢/۱
دلم دریای درده منو دیوونه کرده
تو رفتی و غم عشق تو تو جونم لونه کرده
روزای عاشقی میدونم دیگه برنمیگرده
دلم بی تو مثال غروب شوره زاره
تو باغ خشک سینه خزون بی بهاره
دوباره آسمون چشام هوای گریه داره
میخوام آروم بگیرم اگه دله تنگم بزاره
شبم تار و شبم تار دلم با غصه غمخوار
امیدم مرده تو گور دل امید تو نمیره
جوونیمو گرفتی خدا جوونیتو بگیره